لیست بسته شده! به تقسیم‌بندی روزانه‌م دقت کنید لطفا!

*خب احتمالا خیلی از دوستان الان هم توی گروه گزینه‌ی رودرواسی هستن - با روزی 200 صلوات - هم توی گروه امن یجیب... - با روزی 131 ذکر - هم نقشه‌ی این ختم‌های مجرب رو در سر می‌پرورانند.

یک نفس عمیق بکشید تا بگم نیشخند لیست سوم، گزینه‌ی "آخر رودرواسی‌"ه با نذر 124000 صلوات. پس اول نیت کنین برای هر چیزی که میخواین و لطفا بگید اگر به صلاح‌ه، اوکی بشه. گیر ندین به یه چیز خاص. یه وقتایی خدا راه‌های بهتری برای ما بلد ه اما با اصرارهامون نمیذاریم کمک‌مون کنه. 

بعد که نیت کردین، بگید اسم‌تون رو توی لیست بذاریم. شما دارید 124000 صلوات رو هدیه می‌کنید و قرار ه دیگران برای انجام این ختم به شما کمک کنن. در عوض شما هم به تک‌تک این دوستان کمک می‌کنین نذر شون رو انجام بدن.

این لیست تا آخر اردی‌بهشت ماه باز ه و اگر مثلا بشیم 10 نفر، من نمیگم روزی 12400 صلوات بخونیم. جوری تقسیم می‌کنم که کسی اذیت نشه. هر کدوم از دوستان هم که دوست دارن بخش بیشتری از نذر شون رو خودشون انجام بدن، بیان بگن مثلا 24000 تا ش رو خودم انجام میدم و 100هزار تا ش رو بین بقیه تقسیم کن کمک‌م کنن.

شاید ادای این نذرها چند ماه طول بکشه اما قول میدم سهم هر روز اصلا سنگین نشه چون طراوت روح و خوشحال بودن موقع دعا خیلی مهم‌ه به نظر م.

پس هر کسی 124000 صلوات نذر داره یا میخواد نذر کنه، بیاد بگه دوستان برای ادای نذر ش بهش کمک کنن. در عوض، خودش هم به دیگران کمک کنه برای ادای نذر شون. تقسیم‌بندی و برنامه‌ریزی‌ش هم با من.

پ.ن: دوستان! اگر یه روزی یاد تون رفت دعای اون روز رو انجام بدین یا مثلا می‌دونین فردا وقت نمیشه بخونید به هر دلیلی، می‌تونید امروز انجام‌ش بدین. مهم‌ این هست که شما سهم‌تون رو انجام بدین و برای دوست‌تون دعا کنید. اگر هم امروز مجبور شدید وسط‌ش تلفن جواب بدین و دیروز اعصاب نداشتین و پریروز فکر تون مشغول بوده و ... لازم نیست به من بگید یا حلالیت بطلبید یا هر چیزی.

قرار ه همه سعی کنن دعا رو به بهترین شکل انجام بدن. حالا اگر یه بار هم نشد، عیبی نداره. آدم که همیشه توی یه مود نیست. یه روز حوصله داره، یه روز نداره. خدا به نیت آدما نگاه می‌کنه. سهم دعا تون رو انجام بدین با آرامش، عذاب وجدان هم نداشته باشین.


ادامه‌ش
Share

*من: چرا آلبوم موسیقی فلانی رو دانلود می‌کنی؟ بخر ش!

یک دوست: چرا می‌زنی؟ مگه من چی کار کردم؟ به من چه! دوست‌م لینک داد! من هم به بقیه فرستادم. یه آلبوم موسیقی‌ه دیگه. چی‌ه مگه؟

دیدم داره شلوغ‌ می‌کنه ادامه‌ش ندادم. به دوست مشترک‌مون گفتم. گفت اون این چیزا رو متوجه نمیشه. فکر می‌کنه هر لینک دانلودی بدن، معنی‌ش این‌ه که دانلود ش بی‌اشکال‌ه. وقت‌ت رو حروم‌ش نکن.

گفتم خوب‌ه بی‌سواد هم نیستن اینا!

- تحصیلات، شعور میاره مریمی؟

یادم افتاد یه بار این حرف رو به یکی دیگه از دوستان زدم. گفتم بابت آلبومی که دوست داره و دانلود هم کرده و دائم داره گوش میده و لذت می‌بره، باید هزینه کنه. گفت من کلا این تیپ کارها رو گوش نمیدم و حالا این استثناء شده و بابت‌ش هم دلیلی ندارم پول ندارم وقتی دانلود کرده‌م و دارم‌ش!

راستش من باز هم ادامه‌ش ندادم چون اصولا معتقدم بعضیا بی‌شعوری رو آگاهانه انتخاب کرده‌ن و من اگه هزار بار هم بگم این کار عملا با دزدی فرقی نداره، اینا گوش نمیدن. فکر می‌کنن دزدی یعنی اینکه بری توی مغازه و مثلا یه سی‌دی رو یواشکی برداری بیاری گوش بدی ولی فکر نمی‌کنن دانلود مجانی اون آلبوم هم عین دزدی‌ه.

پ.ن: اکثر خواننده‌ها یکی دو اثر رو با کیفیت پایین روی نت میذارن برای تبلیغ آلبوم‌شون ولی هیچ‌کدوم دیوانه نیستن که فول آلبوم رو با کیفیت بالا بذارن. برای هر یه ترک 3 دقیقه‌ای ساعت‌ها وقت و انرژی صرف شده، کلی هزینه شده. خودمون رو گول نزنیم.

دوشنبه ٢۱ مهر ۱۳٩۳
نظرات ()
Share

*این قدر وضع مالی‌م به هم خورد که به زن‌م گفتم: زن! بردار بریم نجف. الان عزادارا میان خونه‌مون شلوغ میشه آه در بساط نداریم. زن‌م بهم گفت: مرد حسابی تو تاجر این شهری. با این همه دبدبه و کبکبه، شب اول محرمی همه از نجف بلند میشن میان کربلا، ما از کربلا بلند شبم بریم نجف؟ بابا پول نداریم نمردیم که! خدا هست، امام حسین هست، درست میشه.

بهش گفتم: زن! اگه امام حسین هم می‌خواست کاری بکنه تا الان کرده بود. می‌گفت هرچی به زن‌م گفتم بیا بریم، توجه نکرد و حرف خودش رو زد. فقط برای آخرین بار رفتم باهاش اتمام حجت کنم. گفتم: زن اگه نیای بریم میانا، آبرومون میره‌ها.

باز هم گوش نکرد و کار خودش رو کرد. همینجوری که اضطراب داشتم و نمی‌تونستم یه جا بند بشم و هی خودم رو می‌خوردم دیدم عصر شده، یه دفعه اولین دسته‌ی عزاداری آقا ابی عبدالله وارد خونه شدن.

رفتم پیش زن‌م، با عصبانیت بهش گفتم: دیدی اومدن؟ دیدی آبرومون رفت؟ حالا خوب‌ت شد؟ آبرومون رو بردی حالا برو جواب بده...

باز هم کار خودش رو می‌کرد و به من توجهی نمی‌کرد. توی همین لحظه، دومین دسته اومدن، سومین دسته، چهارمین دسته. هی دسته‌های عزاداری امام حسین وارد خونه می‌شدن و هی من نگران‌تر...

اذان مغرب شد... وایسادن نماز خوندن. عشا رو که خوندن، رفتم گفتم: ما امشب چیزی نپختیم، یه چیز ساده‌ای میل کنید مث نون و پنیر و هندونه. ایشالله از فردا شروع می‌کنیم...

می‌گفت شام خوردن و رفتن حرم زیارت. نصف شب شد. خوابیدن. تا خواب‌شون برد بلند شدم قبام رو پوشیدم، عبام رو انداختم، عرق‌چین‌م رو سرکردم و نعلین‌م رو پا. شال و کلاه کردم برم نجف. رفتم به زن‌م گفتم: زن! این تو و این عزادارا و این امام حسین... من دیگه تحمل موندن و آبروریزی ندارم. میرم نجف و توی کربلا نمی‌مونم... فقط توی کربلا یه کار دارم!

زن‌م گفت: چی کار؟ گفتم: الان میرم بین‌الحرمین، حرم حسین هم نمیرم، میرم حرم عباس... به عباس میگم: برو به این داداش‌ت بگو خیلی مشتی هستی، خیلی بامرامی، خوب آبروی این چند سال‌مون رو حفظ کردی...

هرچی زن‌م گفت بمون، نرو، من رو تنها نزار، محل نذاشتم و از خونه زدم بیرون. اومدم توی کوچه، باید دست راست برم حرم حسین. گفتم نمیرم. قهرم. پیچیدم برم حرم عباس. توی راه دیدم یه حجره باز ه...(قدیما توی بین‌الحرمین، عرب‌ها حجره و دکان کاسبی داشتن) خیلی تعجب کردم، گفتم: ساعت از نصف شب هم گذشته، چطور میشه یه حجره باز باشه؟

توی دل‌م گفتم این دیگه کی‌ه که تا این موقع شب ول نکرده کاسبی رو؟! کنجکاو شدم بینم کی‌ه. رفتم جلو دیدم آ سید حسین‌ه... آسید حسین استادم بوده و من اینجا توی همین حجره، شاگردی همین آسید حسین رو می‌کردم...

خیلی خوشحال شدم. رفتم جلو: آسید حسین سلام علیکم! جواب‌م رو داد: سلام علیکم. گفتم: آسید حسین چی شده تا این موقع حجره موندی؟ بهم گفت: این چیزا رو ول کن، روضه نداری امسال؟! اشک توی چشمام جمع شد و گفتم آسید حسین تو که وضع ما رو می‌دونی. توی کربلا ورشکست شدم یکی نیست حتی یه پول سیاهی برای روضه‌ی امام حسین بهم بده.

آسید حسین یه نگاهی بهم انداخت گفت: چی میخوای؟ گفتم: چی رو چی میخوام؟ گفت: برای روضه‌ت چی لازم‌ت‌ه؟ گفتم: برنج میخوام، شکر میخوام، چایی میخوام، گوشت میخوام، هیزم میخوام، سیب‌زمینی میخوام، پیاز میخوام. فلان و فلان و فلان میخوام...

بهم گفت: بیا بردار برو. گفتم: چی رو بردارم برم؟ گفت:همینایی که الان گفتی. هرچه‌قدر میخوای ببر. نگاه کردم توی دکان‌ش دیدم پر از همه‌ی چیزایی‌ه که میخوام. گفتم: من پول ندارم آسید حسین. گفت: کی پول خواست از تو؟ سرم داد کشید مث همون روزای استاد و شاگردی: بیا هرچی میخوای بار گاری کن بردار برو.

همه چی رو بار گاری زدیم. تموم شد. گفتم: آ سید حسین، ممنون‌ت‌م کمک‌م کردی نذاشتی آبروم بره... ولی من این همه بار رو چطوری ببرم؟ اومد جلو، تکیه داد به زنجیر آویزون دم حجره‌ش. رو ش رو کرد طرف حرم حسین. صدا زد: عباس، اکبر، قاسم، عون، جعفر! بیاین این بارا رو ببرید. توی دل‌م گفتم: نگاه آسید حسین چقدر شاگرد گرفته، من یکی بودم شاگردشا... تا این موقع هم بیدار ن شاگرداش...

خواستم برم خونه، بهم گفت وایسا کار ت دارم. رفت از ته حجره‌ش یه چیزی بیاره. وقتی اومد دیدم دو تا شمعدونی خوشگل سبز رنگ گذاشت به دست‌م، گفت این هم هدیه‌ی مادرم فاطمه، برو یه گوشه از روضه‌ت رو روشن کن. نفهمیدم منظور ش از مادرش فاطمه چی‌ه؟ اینقد خوشحال بودم که گفتم حالا که کار مون درست شد برم حرم آقا، از آقا معذرت‌خواهی کنم. بگم آقا غلط کردیم نفهمیدیم. ببخشید. اما این دو تا شمعدونی تو دستام بود اذیت‌م می‌کرد. گفتم: میرم اینا رو میدم به خانم‌م و بهش هم میگم کار مون جور شده و برمی‌گردم حرم.

رسیدم سر کوچه دیدم گاری با بار جلوی در گذاشته و زن هم داره دور ش می‌گرده و بال بال میزنه (یه مساله هست اینجا، اگه شاگردای آسید حسین زودتر از این بنده خدا می‌رسیدن خونه، این بنده خدا باید توی راه می‌دیدشون. اگه بعد از این بنده خدا میومدن، باید این بنده خدا می‌رسید خونه‌ش و بعد اونا میومدن.)

رسیدم دم در خونه. زن‌م بهم گفت: کجا ریش گرو گذاشتی؟ کجا نسیه آوردی؟ بهش گفتم: زن کار مون راه افتاده و درست شده. این شمعدونی‌ها رو بگیر من برم از آقا معذرت‌خواهی کنم. بعد که اومدم تعریف می‌کنم برات.

زنم گفت حالا از کی گرفتی اینا رو؟ گفتم: از آسیدحسین. اون اینا رو بهم داد. زن‌م داد زد سر م که: مرد! ورشکست کردی دیوونه شدی؟ گفتم:چرا؟ گفت: آسیدحسین 20سال‌ه مرده! گفتم: زن به عباس قسم من الان بین‌الحرمین در حجره‌ی آ سید حسین بودم. باور ش نشد. گفت صبر کن خودم بیام ببینم چی شده؟

رفتیم بین‌الحرمین، تا به حجره‌ی آسید حسین رسیدیم دیدم در حجره‌ی آسید حسین خاک گرفته، عنکبوتا تار بستن. یه وقت یادم افتاد خودم آسید حسین رو  غسل دادم، خودم کفن‌ش کردم، خودم خاک‌ش کردم. به زن‌م گفتم تو برو خونه.

خودم اومدم توی حرم حسین. چسبیدم به ضریح و گفتم آقا غلط کردم...

آیت‌الله حق شناس: شما چهل روز زیارت عاشورا بخوانید. اگر از خدا حاجت‌تان را نگرفتید، بیایید که من برای شما حاجت‌تان را از خدا می‎گیرم و من ضامن آن هستم. ختم زیارت عاشورا برای ماه محرم و صفر:

1. مریمی

2. فاطمه میر

3. نیوشا

4. بانوی بهاری

5. ساجده

6. دختر باباش

7. نونا

8. سپیده

9. مژگان

10. کیانا

11. مریم 2012

12. فاطکه 27

13. ربی

14. فری خانوم

15. حسنا

16. م.ک

17. لیلا میم

18. ندا

19. سوسو

20. مهسا نیک

21. هما

22. سمیه

23. گل رز

24. طاهره

25. اعظم

26. لیلا

27. اطلس

28. الیکا

29. آرزو

30. فرح

31. فرزانه

32. سپیده

33. مهسا

34. دختر شاه پریون

35. فرزانه دوست دختر باباش!

36. هما میم

37. نسا

38. مریم محمدی

39. مهرانگیز

40. آبینه

41. مهرزاد

42. مامان فاطمه میر

43. پری

44. محمدعلی

45. فاطمه موسوی

46. الهام ش

47. مینا

48. فاطمه، مامان علی

49. مهرک

50. زهره

51. دختر تابستان

52. مرضیه

53. الی گولو

54. نوشین

55. سمیه ک

56. سحر 27

57. ساناز

58. جوبی

59. باران 5

60. مریم 1818

61. اناردونه

62. حدیث

63. سیمین

64. سهره

65. دختر پاییز

66. مامان دختر پاییز

67. میس هیس

68. زهرا ذ

69. سمانه ط

70. رقیه

71. سرو

72. صبا

73.

.

.

.

پ.ن: با توجه به اینکه ماه‌های محرم و صفر، کلا 60 روز هستن و تعداد ما از 60 نفر بیشتر هست و من هم دل‌م نمیاد به کسی نه بگم و شاید مثلا بشیم 90 نفر، لطفا بگید با کدوم‌یک از روش‌های زیر موافقید؟

- روزی یک زیارت عاشورا بخونیم به نیت کسی که نوبت‌ش هست حتی اگر تا بعد از ماه صفر طول بکشه.

- روزی دو بار زیارت عاشورا بخونیم به نیت دو نفری که نوبت‌شون هست که زودتر تموم شه ختم‌مون.

- برای هر 2 نفر، یک زیارت عاشورا در نظر بگیریم و به نیت‌شون بخونیم مثلا روز اول، برای مریمی و فاطمه میر مشترکا یک زیارت عاشورا بخونیم.

اگر پیشنهاد دیگه‌ای دارین هم ممنون میشم بگید.

دوشنبه ٢۱ مهر ۱۳٩۳
نظرات ()
Share

*کامنت یکی از دوستان: سلام مریم جون. عیدت مبارک. دنبال دعاهای سریع‌الاجابه بودم، یکی از اوراد، بردنِ "اسم اعظم" خداست که در مورد ش حرف و حدیث زیاد ه و اینکه کی می‌دونه و کی نمی‌دونه خودش کلی بحث‌ه. و علمای زیادی هر کدوم یک اسمی رو به عنوانِ اسم اعظم معرفی کرده‌ن. ولی این برام خیلی تازگی داشت، گفتم برای تو و دوستان هم بگم:

علیخان شیرازی در کتاب «کلم طیّب» نقل فرموده که "اسم اعظم" خدای تعالی آن است که افتتاح او اللَّه و اختتام او هُوَ است و حروف‌ش نقطه ندارد وَلا یَتَغَیَّرُ قَرائَتُهُ اُعْرِبَ اَمْ لَمْ یُعْرَبْ و این در قرآن مجید در ۵ آیه‌ی مبارکه از ۵ سوره است: بقره و آل عمران و نساء و طه و تغابن. شیخ مغربی گفته هر که این ۵ آیه مبارکه را وِرد خود قرار دهد و هر روز ۱۱ بار بخواند، هر آینه آسان شود برای او هر مهمّی از کُلّی و جُزئی به زودی ان‌شاءاللَّه تعالی.

و آن ۵ آیه این است: 1. اَللَّهُ لا اِلهَ إلاَّ هُوَ الْحَیُّ القَیُّومُ... تا آخر آیت‌الکرسی (ترجمه: خدایی که نیست معبودی جز او زنده و پاینده است)

2. اَللَّهُ لا اِلهَ إلاَّ هُوَ الحَیُّ القَیُّومُ نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ، مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ، واَنْزَلَ التَّوْریةَ وَالْإِنْجیلَ مِنْ قَبْلُ هُدیً لِلنَّاسِ، وَاَنْزَلَ الْفُرْقانَ (ترجمه: خدایی که نیست معبودی جز او زنده و پاینده که کتاب را به حق بر تو نازل فرمود و کتاب‌های پیشین را تصدیق کند و از پیش تورات و انجیل را نازل کرده که هدایتی است برای مردم و فرقان را نیز نازل فرمود)

3. اَللَّهُ لا اِلهَ إلاَّ هُوَ لَیَجْمَعَنَّکُمْ اِلی یَوْمِ الْقِیمَةِ لارَیْبَ فیهِ، وَ مَنْ اَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ حَدیثاً (ترجمه: خدایی که نیست معبودی جز او و قطعاً شما را در روز قیامت گردآورد که شکی در آن نیست و کیست که در گفتار از خدا راستگوتر باشد)

4. اَللَّهُ لا اِلهَ إلاَّ هُوَ، لَهُ الْأَسْمآءُالْحُسْنی (ترجمه: خدایی که نیست معبودی جز او و همه نامهای نیک از آن اوست)

5. اَللَّهُ لا اِلهَ إلاَّ هُوَ، وَعَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ‌الْمُؤْمِنُونَ. (ترجمه: خدایی که معبودی جز او نیست و بر خدا باید توکل کنند مؤمنان)

پ.ن: کسی اطلاعات بیشتری داره؟

یکشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩۳
نظرات ()
Share

موضوع: d:
Share

*چند وقت پیش توی اینستاگرام یه عکسی دیدم - یه پلاک چوبی - که ازش خوش‌م اومد. کامنت دادم و تمجید کردم. صاحب پیج هم با خوش‌رویی تشکر کرد. بعد گفت که صنایع دستی خونده. خلاصه سر صحبت باز شد و عکس کارهایی رو که توی دانشگاه یاد گرفته بود بهم نشون داد.

هی این عکس‌ها رو می‌فرستاد، هی تشویق توام با هیجان من شدیدتر می‌شد. باید بودین و کارهاش رو می‌دیدین. هر چیزی که من عاشق‌ش‌م رو بلد بود بسازه. ساختن سرهم‌بندی الکی هم نه‌ها. ترتمیز و درست‌وحسابی.

یه چند وقتی‌ه ندای درون‌م درباره‌ی رشته‌ی صنایع دستی داره یه چیزایی بهم میگه...

Share

تصویر فوق، یادگاری یک روز دل‌انگیز پاییزی‌ست که با یکی از دوستان انقد خندیدیم دیگه نزدیک بود جان به جان‌آفرین تسلیم کنیمنیشخند قسمت‌های مربوط به خودم رو حذف کردم به دلایلی. خدایا بر این شوخی‌ها در تمام جهان بیفزا.

پنجشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: دخترونه
Share

*چند روز پیش یه سوء تفاهمی بین من و یکی از دوستان پیش اومد. هردومون عصبانی شدیم. چند روز بعد ش به خودم گفتم مریمی حالا انقدر هم عصبانی‌نشدن نداشت‌ها.

باهاش تماس گرفتم. داشتم توضیح می‌دادم که یهو گفت من هم عصبانی شده بودم مریمی. معذرت میخوام...

دیدم اون برای عذرخواهی‌کردن از من شجاع‌تر ه. فکرنمی‌کنه با گفتن "معذرت میخوام" مقصر میشه! یا خودش رو کوچیک می‌کنه!

گفتم من هم ازت معذرت میخوام. بعد هردومون خندیدیم و تموم شد ماجرا. همین برخورد به ظاهر کوچیک، باعث شد اولا قبول کنم که اصلا کلا من مقصر بودم. و اینکه جایگاه این دوست، نسبت به قبل خیلی بالاتر رفت در نظر من.

اگه قیافه می‌گرفت یا جوری برخورد می‌کرد که "آره مریمی تو مقصر بودی!"، من کلا پشیمون می‌شدم از آشتی‌کردن‌م. می‌گفتم "بفرما! همیشه طلبکار ه!" اما با رفتار ش بهم یادآوری کرد که محبت، نتیجه میده!

چند ساعت بعد، یکی از دوستان هم این رو برام نوشت که خب بعد از چند بار بازبینی، چون مطلب شخصی‌ای ندیدم تو ش، براتون میذارم:

مهربانی، قدردانی، گذشت و ... چیزایی هستن که شاید کمرنگ‌ن توی فرهنگ ما. خود من چند بار بعد از انجام‌شون به شدت پشیمون شدم چون خواستم بزرگواری کرده باشم ولی طرف مقابل‌م با کوته‌فکری تمام، من رو مقصری جلوه داد که حالا از رفتارش پشیمون‌ه!!! اون زمان گذشت. من هم به رو م نیاوردم. سال‌ها بعد سر یه داستان تازه‌ای که درست کرده بود و البته قابل بخشش هم نبود - چون تنها به من مربوط نمی‌شد که من بخوام جای دیگران ببخشم‌ش - اومد صحبت کرد. خواست بپذیرم‌ش. مشخص بود حاضر نیست عذرخواهی کنه چون در خانواده‌ی اونا معنی عذرخواهی، مقصر بودن‌ه. من هم راستش نپذیرفتم‌ش. می‌دونی؟ بعضی آدما توی زندگی‌ت نباشن، آسوده‌تری... و شاید این باعث بشه پیش خودش فکر کنه که شاید بهتر باشه آدم عذرخواهی کنه گاهی...

عذرخواهی معنی‌ش این نیست که حتما تو مقصر بوده‌ای. معنی‌ش این‌ه که اون رابطه بیشتر از غرور ت برات اهمیت داره.

چهارشنبه ۱٦ مهر ۱۳٩۳
نظرات ()
Share

خمر من و خمار من، باغ من و بهار من

خواب من و قرار من، بی‌ تو به سر نمی‌شود

جاه و جلال من تویی،  ملکت و مال من تویی  

آب زلال من تویی، بی‌ تو به سر نمی‌شود

گاه سوی وفا روی، گاه سوی جفا روی         

آن منی. کجا روی؟ بی‌ تو به سر نمی‌شود...

سه‌شنبه ۱٥ مهر ۱۳٩۳
نظرات ()
Share

*گویا دوستان برای کامنت گذاشتن به مشکل برخورده‌ن و فقط با قندشکن امکان ارسال کامنت وجود داره. من بی‌تقصیرم. کسی نمی‌دونه چطوری میشه درست‌ش کرد؟

با این حال چند تا کامنت داشتم از جمله این: سلام مریم جون عزیز. یک درخواست رو خیلی خیلی عاجزانه ازتون داشتم. میشه برای پدر من هم که خیلی مریضن لطف کنید و یک ختم صلوات به همراه دوستان بگذارید؟ اگه این لطف رو در حق من و خونوادم بکنید خیلی ازتون ممنونم. اگر هم که نشد باز هم از مطالب و دعای خوبی که میگذاری ممنون. انشاالله همیشه سلامت باشی.

من قدر هر چیزی رو ندونم قدر سلامتی رو خیلی خوب می‌دونم. می‌تونم خیلی راحت خودم رو بذارم جای یه کسی که بیمار شده، جای خانواده‌ش و حال‌شون رو درک کنم. مثل همون گزینه‌ی رودرواسی یک لیست داریم برای ثبت نام دوستانی که میخوان برای این دوست‌مون دعا کنن. تعداد کل، 14000 صلوات هست برای سلامتی این پدر مهربون. تعداد رو هم طوری تقسیم می‌کنم که کسی اذیت نشه.

1. مریمی 1000 صلوات.

2. زهره 1300 صلوات. 5 روز روزی 260 صلوات

3. دختر شاه پریون. 1300 صلوات. 5 روز روزی 260 صلوات

4. خانوم مین. 1300 صلوات. 5 روز روزی 260 صلوات

5. مهسا. 1300 صلوات. 5 روز روزی 260 صلوات

6. دختر تابستان. 1300 صلوات. 5 روز روزی 260 صلوات

7. مژگان. 1300 صلوات. 5 روز روزی 260 صلوات

8. دختر پاییز. 1300 صلوات. 5 روز روزی 260 صلوات

9. لیلی. 1300 صلوات. 5 روز روزی 260 صلوات

10. گل رز. 1300 صلوات. 5 روز روزی 260 صلوات

11. دختر باباش. 1300 صلوات. 5 روز روزی 260 صلوات

پ.ن: دوستان اگر نمی‌تونید کامنت بذارید، با وایبر و واتس‌اپ و ایمیل و اس‌ام‌اس هم ثبت نام کنید قبول‌ه. merrymiriam@ymail.com

پ.پ.ن: این پست‌ها برای موارد اورژانسی و ضروری‌ن وگرنه یه ذره مشکل رو که همه دارنچشمک

پ.پ.پ.ن: به خاطر اینکه عجله داریم، لیست بسته شد. اگر کسی اصرارداره شرکت کنه باهام تماس بگیره از سهم صلوات خودم بهش بدم. ازتون ممنون‌م و برای همگی آرزوی سلامتی می‌کنم.

تن‌ت به ناز طبیبان، نیازمند مباد...

دوشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩۳
نظرات ()
Share

Daisypath Happy Birthday tickers