*دوستی دارم که از روی دست‌نوشته‌های کلاس قرآنی که می‌رفته و چندین کتاب، داستان زندگی حضرت سلیمان رو برامون خلاصه کرده و نوشته. ضمن تشکر از وحیده‌ی عزیز، یادداشت‌هاش رو میذارم اینجا تا دیگران هم استفاده کنن:

زندگینامه‌ی حضرت سلیمان (ع) (زندگی‌نامه)

نام: سلیمان

لقب: حشمت الله

نام پدر: حضرت داوود (ع)

نام مادر : برسبا

تاریخ ولادت : ۴۳۹۱سال بعد از هبوط

بعثت: فلسطین

مدت عمر: ۵۳ سال

محل دفن: بیت‌المقدس در قریه‌ی داوود در کشور فلسطین

نسب: سلیمان بن داوود بن ایشی بن عوید بن باعز بن سلمون بن نحشون بن عمی نادب بن رام بن حضرون بن فارص بن یهودا بن یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم

تعداد فرزندان : ۴۳ دختر و۲۷ پسر

معنای اسم: سلیمان یعنی پراز سلامت

نام حضرت سلیمان در۷ سوره و۱۶  آیه‌ی قرآن ذکر گردیده است: انبیاء، ص٬ سباء و...

او فرزند حضرت داوود بود و یکی از پیامبران یـ.ـهود که جانشین و وصی پدرش شد. هنگامی که که داوود (ع)  او را به جانشینی خود منصوب کرد، از عمر سلیمان سیزده سال بیشتر نگذشته بود.

علمای بنی اسرائیل مخالفت کردند و گفتند: داوود می‌خواهد جوانی نورس را بر ما خلیفه گرداند در حالی که در میان ما بزرگتر و پخته‌تر از او وجود دارد.

خداوند به داوود وحی کرد که مجلسی ترتیب دهد و عصاهای کسانی که مدعی جانشینی او هستند و چوب دستی سلیمان را در اتاقی قرار دهد و روز بعد، عصاها را بیرون آورند. هر کدام که سبز شده بود٬ صاحب آن عصا جانشین داوود می‌شود.

وقتی این کار را کردند و روز بعد به اتاق رفتند، دیدند چوب دستی سلیمان سبز شده است و بدین ترتیب، سلیمان جانشین پدر شد.

سلیمان دارای برادران دیگری  بود که از طرف مادری از سلیمان جدا بودند و چون عمرشان از او بیشتر بود، خود را به جانشینی پدر و پادشاهی بنی اسرائیل سزاوارتر می‌دانستند. آبشالوم یکی از آنها بود که درصدد مخالفت با پدر برآمد و با گروهی از طرفداران‌ش به جنگ با پدر شتافت که عاقبت با لشگری روبرو شد و به دست یکی از فرماندهان کشته شد.

دیگری ادوینا نام داشت. او نیز راه به جایی نبرد و با جنگیدن با لشگریان حضرت داوود فقط جان خود را از دست داد و پایه‌های سلطنت سلیمان در میان بنی اسرائیل مستقرگردید.

خداوند، سلیمان را مانند پدرش داوود به نعمت‌های بسیار متنعم  ساخت و موهبت‌های فراوانی به او عنایت فرمود مانند نبوت، سلطنت٬ علم منطق الطیر٬ علم قضاوت٬ حکمت٬ فرزانگی، تسخیر باد٬ جنیان و دیوان و بسیاری توانایی‌های دیگر. گرچه مفسرین معتقدند با این اطلاعات، باز هم  هنوز ذره‌ای از سلطنت بزرگ سلیمان نبی را نمی‌دانیم و در پرده‌ای از ابهام قرار دارد ولی آنچه مسلم است عظمت سلطنت و سیطره‌ی پادشاهی او بالاتر از حد تصور است. فرمانروایی او بر کشورهای حاصلخیز و پهناوری از مشرق تا مغرب زمین گسترده شده بود و به وسیله‌ی جنیان و نیروی باد که تحت اختیار و در تسخیر ش بود، به همه جای قلمرویش احاطه داشت.

وقتی سلیمان بعد از پدر، پیغمبر و پادشاه شد، امر فرمود تختی برای او ساختند بسیار زیبا و عجیب: جنس آن از عاج فیل بود و با یاقوت و زمرد و مروارید و زبرجد مرصع کردند. دور آن، چهار درخت از طلا ساختند که خوشه‌های آن از یاقوت سرخ و زمرد سبز بود و بر سر دو درخت، دو طاووس از طلا تعبیه کردند و بر سر دو درخت دیگر، دو کرکس از طلا و بر آن چهار درخت، درختان تاک از طلای سرخ بسته بودند که سایه می‌افکندند بر تخت آن حضرت.

وقتی حضرت سلیمان می‌خواست از تخت بالا برود، چون قدم به پله‌ی اول می‌گذاشت، تخت شروع به گردش می‌کرد. کرکس‌ها و طاووس‌ها بال‌های خود را می‌گشودند و شیرها دستان خود را بر زمین پهن می‌کردند. وقتی بر روی تخت قرار می‌گرفت، طاووس‌ها از دهان خود مشک و عنبر بر آن حضرت می‌پاشیدند.

سپس کبوتری که از جواهرات گرانبها در پایین تخت، تعبیه شده بود تورات را به دست حضرت می‌داد و سلیمان آن را برای مردم می‌خواند. علمای بنی‌اسرائیل بر هزار کرسی طلا سمت راست او و علمای جنیان بر هزار کرسی از نقره در سمت چپ او می‌نشستند. پس مرغان بر بالای سر ایشان، بال می‌گستراندند و سایه می‌افکندند.

زمانی که  مردم   به شکایت و دعوی نزد حضرت می‌آمدند، تخت با هر چه در آن بود به گردش می‌افتاد و شیرها دم‌ها را بر زمین می‌زدند و مرغان مرسع بال‌ها را می‌گشودند و به این ترتیب در دل مدعیان و شهود، رعب و وحشتی به وجود می‌آمد که هرگز خلاف واقع نمی‌توانستند بگویند.

Share

*دوستان پیام دادند مریمی! که کو یادداشت یلدایی‌ت؟

این هفته اصلا هفته‌ی عجیب غریبی شده. نصف‌ش توی پاییز ه نصف‌ش توی زمستون. نصف‌ش توی ماه صفر ه نصف دیگه‌ش... اسم ماه بعدی چی بود؟ یادم نیست... حالا همون! نیشخند

یه خط در میون هم که تعطیل‌ه روزهاش. دیگه فقط مونده اینکه شب‌ها آفتاب دربیاد!

خلاصه همه‌ی اینها رو به فال نیک می‌گیریم. یه پاییز دیگه هم گذشت با همه‌ی سختی‌ها و خوشی‌هاش. عزاداری‌هاتون قبول! یلداتون مبارک! از فردا روزها بلند میشن و من از این بابت خیلی خوشحال‌م. آیکون مریمی آفتاب‌پرست!

برای شب‌های زمستون براتون سورپرایز دارم. خودتون ترتیب‌ش رو انتخاب کنید: داستان شیرین زندگی حضرت موسی (ع)، داستان شیرین زندگی حضرت سلیمان (ع) و خلاصه داستان‌های شاهنامه. اول کدوم‌ش؟

برای هیچ‌کدوم هم من زحمتی متقبل نشده‌م و پست‌هایی هست که 2 تن از دوستان لطف می‌کنن شب به شب برامون میذارن روی گروه. همچین بچه‌های مثبتی هستیم ما. واقعا هم خوندنی و جالب‌ن. یه رای بدین اول کدوم تا شروع کنیم.

یکشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: یلدای امسال
Share

*و ما به دلیل عشق‌مان به ماکارونی، در اقدامی به یادماندنی، نذری ماکارونی دادیم با ته‌دیگ سیب‌زمینی و یک قابلمه‌ش را توسط خان‌داداش، یک‌جا به سوپری محل فرستادیم برای فروشندگان و دوستان‌شان که جوان هستند و قاعدتا عاشق ماکارونی!

و نتیجه‌ش شد 5 دقیقه بسته‌شدن مغازه‌ی مذکور با کرکره‌ی پایین! و با توجه به اینکه مکان فوق‌الذکر، همیشه‌ی خدا باز است، رکورد ما باید در گینس ثبت شود و این به ما خیلی چسبید مخصوصا وقتی دیدیم دوستان، دستپخت ما را با اشتها نوش جان کرده‌اند و کم مانده بوده برای ته‌دیگ‌ش یکدیگر را به سرای باقی بفرستند و البته حواس‌شان هم بوده ته قابلمه‌مان را خط نیندازند که دست‌شان درد نکند و ما از ایشان متشکریم و همچنین از مادران‌شان که بدون شک، حداقل صد بار این مورد را تذکر داده‌اند تا آویزه‌ی گوش پسران عزیزان‌شان شده است.

و خب تف به ریا! داریم با خودمان فکر می‌کنیم امکان ندارد نذری ماکارونی با نه‌دیگ سیب‌زمینی، قبول درگاه احدیت نشود و البته قصد داریم بار بعد، بیشتر ماکارونی بپزیم و کلا بزرگراه را ببندیم نیشخند

Share

لیست بسته شده! به تقسیم‌بندی روزانه‌م دقت کنید لطفا!

*خب احتمالا خیلی از دوستان الان هم توی گروه گزینه‌ی رودرواسی هستن - با روزی 200 صلوات - هم توی گروه امن یجیب... - با روزی 131 ذکر - هم نقشه‌ی این ختم‌های مجرب رو در سر می‌پرورانند.

یک نفس عمیق بکشید تا بگم نیشخند لیست سوم، گزینه‌ی "آخر رودرواسی‌"ه با نذر 124000 صلوات. پس اول نیت کنین برای هر چیزی که میخواین و لطفا بگید اگر به صلاح‌ه، اوکی بشه. گیر ندین به یه چیز خاص. یه وقتایی خدا راه‌های بهتری برای ما بلد ه اما با اصرارهامون نمیذاریم کمک‌مون کنه. 

بعد که نیت کردین، بگید اسم‌تون رو توی لیست بذاریم. شما دارید 124000 صلوات رو هدیه می‌کنید و قرار ه دیگران برای انجام این ختم به شما کمک کنن. در عوض شما هم به تک‌تک این دوستان کمک می‌کنین نذر شون رو انجام بدن.

این لیست تا آخر اردی‌بهشت ماه باز ه و اگر مثلا بشیم 10 نفر، من نمیگم روزی 12400 صلوات بخونیم. جوری تقسیم می‌کنم که کسی اذیت نشه. هر کدوم از دوستان هم که دوست دارن بخش بیشتری از نذر شون رو خودشون انجام بدن، بیان بگن مثلا 24000 تا ش رو خودم انجام میدم و 100هزار تا ش رو بین بقیه تقسیم کن کمک‌م کنن.

شاید ادای این نذرها چند ماه طول بکشه اما قول میدم سهم هر روز اصلا سنگین نشه چون طراوت روح و خوشحال بودن موقع دعا خیلی مهم‌ه به نظر م.

پس هر کسی 124000 صلوات نذر داره یا میخواد نذر کنه، بیاد بگه دوستان برای ادای نذر ش بهش کمک کنن. در عوض، خودش هم به دیگران کمک کنه برای ادای نذر شون. تقسیم‌بندی و برنامه‌ریزی‌ش هم با من.

پ.ن: دوستان! اگر یه روزی یاد تون رفت دعای اون روز رو انجام بدین یا مثلا می‌دونین فردا وقت نمیشه بخونید به هر دلیلی، می‌تونید امروز انجام‌ش بدین. مهم‌ این هست که شما سهم‌تون رو انجام بدین و برای دوست‌تون دعا کنید. اگر هم امروز مجبور شدید وسط‌ش تلفن جواب بدین و دیروز اعصاب نداشتین و پریروز فکر تون مشغول بوده و ... لازم نیست به من بگید یا حلالیت بطلبید یا هر چیزی.

قرار ه همه سعی کنن دعا رو به بهترین شکل انجام بدن. حالا اگر یه بار هم نشد، عیبی نداره. آدم که همیشه توی یه مود نیست. یه روز حوصله داره، یه روز نداره. خدا به نیت آدما نگاه می‌کنه. سهم دعا تون رو انجام بدین با آرامش، عذاب وجدان هم نداشته باشین.


ادامه‌ش
Share

Share

*دور از جون شما که می‌شنوید، همسر و پسر این خانم، بعد از بازی تیم رم، وقتی داشتن به خونه برمی‌گشتن، توی راه تصادف می‌کنن و جون‌شون رو از دست میدن.

بعد از مدتی برای بازی بعدی تیم، دعوت‌نامه‌ی از طرف تیم، برای ایشون فرستاده میشه که در ورزشگاه حضور پیدا کنه. و زمانی که تیم می‌خواسته به زمین بیاد، این خانم با همچین صحنه‌ای مواجه میشه: تمام بازیکنان با تی‌شرتی که عکس شوهر و فرزند این خانم رو ش چاپ شده، وارد زمین میشن...

پنجشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*6ماهی می‌شد که این اپلیکیشن هواشناسی روی گوشی‌م گم شده بود. من هم که معرف حضور هستم: گیج و بی‌دقت!

وقتی نصب مکرر انواع و اقسام اپلیکیشن، موثر واقع نشد فکر کردم بد نیست اینجا بپرسم. شاید یکی بتونه راهنمایی کنه. و خب دقیقا همینطور شد. باران بهاری راهنمایی کرد و مشکل به راحتی حل شد!

یاد نصیحت یکی از دوستان وبلاگی افتادم که می‌گفت سعی نکن تمام کارها رو خودت تنهایی انجام بدی. بد نیست اگر عادت کنی گاهی از دیگران کمک بخوای.

عادت نکردم همیشه کمک بخوام ولی نصیحت‌ش به کار م اومد این بار. این روزها لحظه‌های خوبی داشته‌م.

یه شب که با دوستان، صحبت از صنایع دستی بود. یکی از بچه‌ها - سلام هنگامه - لطف کرد پروژه‌ی عکاسی از منزل اجرا کرد ببینیم سال‌ها پیش، چیا خریده از پاساژ پروانه. عکس‌ها به کنار، اون محبت‌ و اعتماد ش ارزشمندتر از همه‌چیز بود. چند شب قبل‌تر هم عکسای نامزدی و عقد و عروسی‌ش رو آورد ببینیم.

یه بار حرف شد گفت یه اپلیکیشن میخواد برای نوشتن روی عکس با گوشی و تبلت. استثنائا من سربه‌هوا تونستم اپلیکیشن مذکور رو براش پیدا کنم. چند ساعتی مشغول بود بعد دیدم یه عکس برام ادیت کرده، ترکیبی از این - ورژن سالم‌ش البته - عکس یک شاخه گل مریم و یک بیت شعر که رو ش نوشته بود. شاید یه روزی اون عکس رو بدم ببینید. یکی از بهترین هدایایی‌ه که تابه‌حال گرفته‌م.

دیشب هم یکی دیگه از دوستان - سلام مهسا - این رو برام فرستاد:

اومدم اینجا ازشون تشکر کنم لبخند

چهارشنبه ٢٦ آذر ۱۳٩۳
نظرات ()
Share

سه‌شنبه ٢٥ آذر ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: عکس
Share

دوشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: عکس
Share

*تا وقتی ماکارونی هست، من نمی‌تونم رژیم بگیرم. والسلام!

 

 

 

 

 

یکشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: ((:
Share

Daisypath Happy Birthday tickers