*این قدر وضع مالی‌م به هم خورد که به زن‌م گفتم: زن! بردار بریم نجف. الان عزادارا میان خونه‌مون شلوغ میشه آه در بساط نداریم. زن‌م بهم گفت: مرد حسابی تو تاجر این شهری. با این همه دبدبه و کبکبه، شب اول محرمی همه از نجف بلند میشن میان کربلا، ما از کربلا بلند شبم بریم نجف؟ بابا پول نداریم نمردیم که! خدا هست، امام حسین هست، درست میشه.

بهش گفتم: زن! اگه امام حسین هم می‌خواست کاری بکنه تا الان کرده بود. می‌گفت هرچی به زن‌م گفتم بیا بریم، توجه نکرد و حرف خودش رو زد. فقط برای آخرین بار رفتم باهاش اتمام حجت کنم. گفتم: زن اگه نیای بریم میانا، آبرومون میره‌ها.

باز هم گوش نکرد و کار خودش رو کرد. همینجوری که اضطراب داشتم و نمی‌تونستم یه جا بند بشم و هی خودم رو می‌خوردم دیدم عصر شده، یه دفعه اولین دسته‌ی عزاداری آقا ابی عبدالله وارد خونه شدن.

رفتم پیش زن‌م، با عصبانیت بهش گفتم: دیدی اومدن؟ دیدی آبرومون رفت؟ حالا خوب‌ت شد؟ آبرومون رو بردی حالا برو جواب بده...

باز هم کار خودش رو می‌کرد و به من توجهی نمی‌کرد. توی همین لحظه، دومین دسته اومدن، سومین دسته، چهارمین دسته. هی دسته‌های عزاداری امام حسین وارد خونه می‌شدن و هی من نگران‌تر...

اذان مغرب شد... وایسادن نماز خوندن. عشا رو که خوندن، رفتم گفتم: ما امشب چیزی نپختیم، یه چیز ساده‌ای میل کنید مث نون و پنیر و هندونه. ایشالله از فردا شروع می‌کنیم...

می‌گفت شام خوردن و رفتن حرم زیارت. نصف شب شد. خوابیدن. تا خواب‌شون برد بلند شدم قبام رو پوشیدم، عبام رو انداختم، عرق‌چین‌م رو سرکردم و نعلین‌م رو پا. شال و کلاه کردم برم نجف. رفتم به زن‌م گفتم: زن! این تو و این عزادارا و این امام حسین... من دیگه تحمل موندن و آبروریزی ندارم. میرم نجف و توی کربلا نمی‌مونم... فقط توی کربلا یه کار دارم!

زن‌م گفت: چی کار؟ گفتم: الان میرم بین‌الحرمین، حرم حسین هم نمیرم، میرم حرم عباس... به عباس میگم: برو به این داداش‌ت بگو خیلی مشتی هستی، خیلی بامرامی، خوب آبروی این چند سال‌مون رو حفظ کردی...

هرچی زن‌م گفت بمون، نرو، من رو تنها نزار، محل نذاشتم و از خونه زدم بیرون. اومدم توی کوچه، باید دست راست برم حرم حسین. گفتم نمیرم. قهرم. پیچیدم برم حرم عباس. توی راه دیدم یه حجره باز ه...(قدیما توی بین‌الحرمین، عرب‌ها حجره و دکان کاسبی داشتن) خیلی تعجب کردم، گفتم: ساعت از نصف شب هم گذشته، چطور میشه یه حجره باز باشه؟

توی دل‌م گفتم این دیگه کی‌ه که تا این موقع شب ول نکرده کاسبی رو؟! کنجکاو شدم بینم کی‌ه. رفتم جلو دیدم آ سید حسین‌ه... آسید حسین استادم بوده و من اینجا توی همین حجره، شاگردی همین آسید حسین رو می‌کردم...

خیلی خوشحال شدم. رفتم جلو: آسید حسین سلام علیکم! جواب‌م رو داد: سلام علیکم. گفتم: آسید حسین چی شده تا این موقع حجره موندی؟ بهم گفت: این چیزا رو ول کن، روضه نداری امسال؟! اشک توی چشمام جمع شد و گفتم آسید حسین تو که وضع ما رو می‌دونی. توی کربلا ورشکست شدم یکی نیست حتی یه پول سیاهی برای روضه‌ی امام حسین بهم بده.

آسید حسین یه نگاهی بهم انداخت گفت: چی میخوای؟ گفتم: چی رو چی میخوام؟ گفت: برای روضه‌ت چی لازم‌ت‌ه؟ گفتم: برنج میخوام، شکر میخوام، چایی میخوام، گوشت میخوام، هیزم میخوام، سیب‌زمینی میخوام، پیاز میخوام. فلان و فلان و فلان میخوام...

بهم گفت: بیا بردار برو. گفتم: چی رو بردارم برم؟ گفت:همینایی که الان گفتی. هرچه‌قدر میخوای ببر. نگاه کردم توی دکان‌ش دیدم پر از همه‌ی چیزایی‌ه که میخوام. گفتم: من پول ندارم آسید حسین. گفت: کی پول خواست از تو؟ سرم داد کشید مث همون روزای استاد و شاگردی: بیا هرچی میخوای بار گاری کن بردار برو.

همه چی رو بار گاری زدیم. تموم شد. گفتم: آ سید حسین، ممنون‌ت‌م کمک‌م کردی نذاشتی آبروم بره... ولی من این همه بار رو چطوری ببرم؟ اومد جلو، تکیه داد به زنجیر آویزون دم حجره‌ش. رو ش رو کرد طرف حرم حسین. صدا زد: عباس، اکبر، قاسم، عون، جعفر! بیاین این بارا رو ببرید. توی دل‌م گفتم: نگاه آسید حسین چقدر شاگرد گرفته، من یکی بودم شاگردشا... تا این موقع هم بیدار ن شاگرداش...

خواستم برم خونه، بهم گفت وایسا کار ت دارم. رفت از ته حجره‌ش یه چیزی بیاره. وقتی اومد دیدم دو تا شمعدونی خوشگل سبز رنگ گذاشت به دست‌م، گفت این هم هدیه‌ی مادرم فاطمه، برو یه گوشه از روضه‌ت رو روشن کن. نفهمیدم منظور ش از مادرش فاطمه چی‌ه؟ اینقد خوشحال بودم که گفتم حالا که کار مون درست شد برم حرم آقا، از آقا معذرت‌خواهی کنم. بگم آقا غلط کردیم نفهمیدیم. ببخشید. اما این دو تا شمعدونی تو دستام بود اذیت‌م می‌کرد. گفتم: میرم اینا رو میدم به خانم‌م و بهش هم میگم کار مون جور شده و برمی‌گردم حرم.

رسیدم سر کوچه دیدم گاری با بار جلوی در گذاشته و زن هم داره دور ش می‌گرده و بال بال میزنه (یه مساله هست اینجا، اگه شاگردای آسید حسین زودتر از این بنده خدا می‌رسیدن خونه، این بنده خدا باید توی راه می‌دیدشون. اگه بعد از این بنده خدا میومدن، باید این بنده خدا می‌رسید خونه‌ش و بعد اونا میومدن.)

رسیدم دم در خونه. زن‌م بهم گفت: کجا ریش گرو گذاشتی؟ کجا نسیه آوردی؟ بهش گفتم: زن کار مون راه افتاده و درست شده. این شمعدونی‌ها رو بگیر من برم از آقا معذرت‌خواهی کنم. بعد که اومدم تعریف می‌کنم برات.

زنم گفت حالا از کی گرفتی اینا رو؟ گفتم: از آسیدحسین. اون اینا رو بهم داد. زن‌م داد زد سر م که: مرد! ورشکست کردی دیوونه شدی؟ گفتم:چرا؟ گفت: آسیدحسین 20سال‌ه مرده! گفتم: زن به عباس قسم من الان بین‌الحرمین در حجره‌ی آ سید حسین بودم. باور ش نشد. گفت صبر کن خودم بیام ببینم چی شده؟

رفتیم بین‌الحرمین، تا به حجره‌ی آسید حسین رسیدیم دیدم در حجره‌ی آسید حسین خاک گرفته، عنکبوتا تار بستن. یه وقت یادم افتاد خودم آسید حسین رو  غسل دادم، خودم کفن‌ش کردم، خودم خاک‌ش کردم. به زن‌م گفتم تو برو خونه.

خودم اومدم توی حرم حسین. چسبیدم به ضریح و گفتم آقا غلط کردم...

آیت‌الله حق شناس: شما چهل روز زیارت عاشورا بخوانید. اگر از خدا حاجت‌تان را نگرفتید، بیایید که من برای شما حاجت‌تان را از خدا می‎گیرم و من ضامن آن هستم.

ختم زیارت عاشورا برای ماه محرم و صفر:

1. مریمی و 2. فاطمه میر. یکشنبه 4 آبان. اول محرم

3. نیوشا و 4. بانوی بهاری

5. ساجده و 6. دختر باباش

7. نونا و 8. سپیده

9. مژگان و 10. کیانا

11. مریم 2012 و 12. فاطکه 27

13. ربکا و 14. فری خانوم

15. حسنا و 16. م.ک

17. لیلا میم و 18. ندا

19. سوسو و 20. مهسا نیک

21. هما و 22. سمیه

23. گل رز و 24. طاهره

25. اعظم و 26. لیلا

27. اطلس و 28. الیکا

29. آرزو و 30. فرح

31. فرزانه و 32. سپیده

33. مهسا و 34. دختر شاه پریون

35. فرزانه دوست دختر باباش! و 36. هما میم

37. نسا و 38. مریم محمدی

39. مهرانگیز و 40. آبینه

41. مهرزاد و 42. مامان فاطمه میر

43. پری و 44. محمدعلی

45. فاطمه موسوی و 46. الهام ش

47. مینا و 48. مهوش

49. مهرک و 50. زهره

51. دختر تابستان و 52. مرضیه

53. الی گولو و 54. نوشین

55. سمیه ک و 56. سحر 27

57. ساناز و 58. جوبی

59. باران  و 60. مریم  1818

61. اناردونه و 62. حدیث

63. سیمین و 64. سهره

65. دختر پاییز و 66. مامان دختر پاییز

67. میس هیس و 68. زهرا ذ

69. سمانه ط و 70. رقیه

71. سرو و 72. صبا

73. خانوم مین و 74. اسماء

75. مریم سودا و 76. الهام

77. مامان الهام و 78. خواهر الهام

79. پریسا، مامای مامان و 80. زهره، دوست نونا

81. زهره (با نفر قبلی فرق داره) و 82. الی

83. میس مریم و 84. محیا

85. فاطمه ص و 86. مهتاب

 

پ.ن: با توجه به اینکه ماه‌های محرم و صفر، کلا 60 روز هستن و تعداد ما از 60 نفر بیشتر هست و من هم دل‌م نمیاد به کسی نه بگم و شاید مثلا بشیم 90 نفر، لطفا بگید با کدوم‌یک از روش‌های زیر موافقید؟

- روزی یک زیارت عاشورا بخونیم به نیت کسی که نوبت‌ش هست حتی اگر تا بعد از ماه صفر طول بکشه.

- روزی دو بار زیارت عاشورا بخونیم به نیت دو نفری که نوبت‌شون هست که زودتر تموم شه ختم‌مون.

- برای هر 2 نفر، یک زیارت عاشورا در نظر بگیریم و به نیت‌شون بخونیم مثلا روز اول، برای مریمی و فاطمه میر مشترکا یک زیارت عاشورا بخونیم.

اگر پیشنهاد دیگه‌ای دارین هم ممنون میشم بگید.

پ.پ.ن: ضمن تشکر به خاطر اینکه وقت گذاشتین و نظر دادین، با احترام به رای همه‌ی دوستان، اکثریت نظرشون بر این بود که هر روز به نیت 2 نفر، دعا خونده بشه. اینطوری تعداد روزها کمتر میشه و همه راحت‌تر هستن. معنویت هم با تقسیم‌شدن کم نمیشه. من شنیده‌م شما می‌تونید یک فاتحه بخونید به نیت کل اموات، از ابتدای خلقت. به همه‌شون هم می‌رسه. کم هم نمیاد.

مراسم ما از روز اول ماه محرم شروع میشه. هر روز یک زیارت عاشورا. اگر براتون مقدور هست با صد لعن و سلام. اگر نه، اللهم العنهم جمیعا رو صدمرتبه بخونید. اگر نه، معمولی بخونید. وقت‌ش هم هر زمان که خودتون آسوده هستید، بهترین وقت هست. لازم هم هست دائم با استرس به لیست سر بزنید ببینید امروز نوبت کی بوده و اسم‌ش چی هست. مهم، نیت شماست و اینکه داریم برای هم دعا می‌کنیم. از همگی قبول باشه ان‌شاالله.

Share

*تصویرشون مدام جلوی چشمام‌ه. خیلی وحشتناک‌ه یه روز مث همیشه از خونه بری بیرون، چند ساعت بعد با سر و صورت سوخته توی بیمارستان بستری باشی بدون اینکه حتی بفهمی چرا کسی باید چنین بلایی سر ت بیاره.

ما عادت کردیم توی خیابون که راه میریم مراقب باشیم کیف‌مون رو نزنن. هر بار نگرانیم مبادا کسی عمدا بهمون تنه بزنه، حرف زشتی بگه، اذیت‌مون کنه، فرض که به همه‌ی اینا عادت کرده باشیم. ولی کی‌ه که به سر و صورت سوخته از اسید هم عادت کنه؟

این وسط یه مشت نامرد برای خودشون تفریح جدید جور کردن: به صورت دخترا آب یا شیر می‌پاشن. بعد وایمیسن به ترسیدن‌شون هرهر می‌خندن. حیف اسم حیوانات که برای خطاب‌‌کردن اینا استفاده بشه.

خدایا این دخترا بی‌گناه‌ن. خانواده‌هاشون بی‌گناه‌ن. اشک‌های ما مرهم دل خودمون هم نمیشه. برای اونا هم فایده‌ای نداره. بهمون جثه‌ی قوی هم ندادی که وایسیم از خودمون دفاع کنیم. خودت مراقب‌مون باش. به مردم این سرزمین رحم کن...

موضوع: ))=
Share

لیست بسته شده! به تقسیم‌بندی روزانه‌م دقت کنید لطفا!

*خب احتمالا خیلی از دوستان الان هم توی گروه گزینه‌ی رودرواسی هستن - با روزی 200 صلوات - هم توی گروه امن یجیب... - با روزی 131 ذکر - هم نقشه‌ی این ختم‌های مجرب رو در سر می‌پرورانند.

یک نفس عمیق بکشید تا بگم نیشخند لیست سوم، گزینه‌ی "آخر رودرواسی‌"ه با نذر 124000 صلوات. پس اول نیت کنین برای هر چیزی که میخواین و لطفا بگید اگر به صلاح‌ه، اوکی بشه. گیر ندین به یه چیز خاص. یه وقتایی خدا راه‌های بهتری برای ما بلد ه اما با اصرارهامون نمیذاریم کمک‌مون کنه. 

بعد که نیت کردین، بگید اسم‌تون رو توی لیست بذاریم. شما دارید 124000 صلوات رو هدیه می‌کنید و قرار ه دیگران برای انجام این ختم به شما کمک کنن. در عوض شما هم به تک‌تک این دوستان کمک می‌کنین نذر شون رو انجام بدن.

این لیست تا آخر اردی‌بهشت ماه باز ه و اگر مثلا بشیم 10 نفر، من نمیگم روزی 12400 صلوات بخونیم. جوری تقسیم می‌کنم که کسی اذیت نشه. هر کدوم از دوستان هم که دوست دارن بخش بیشتری از نذر شون رو خودشون انجام بدن، بیان بگن مثلا 24000 تا ش رو خودم انجام میدم و 100هزار تا ش رو بین بقیه تقسیم کن کمک‌م کنن.

شاید ادای این نذرها چند ماه طول بکشه اما قول میدم سهم هر روز اصلا سنگین نشه چون طراوت روح و خوشحال بودن موقع دعا خیلی مهم‌ه به نظر م.

پس هر کسی 124000 صلوات نذر داره یا میخواد نذر کنه، بیاد بگه دوستان برای ادای نذر ش بهش کمک کنن. در عوض، خودش هم به دیگران کمک کنه برای ادای نذر شون. تقسیم‌بندی و برنامه‌ریزی‌ش هم با من.

پ.ن: دوستان! اگر یه روزی یاد تون رفت دعای اون روز رو انجام بدین یا مثلا می‌دونین فردا وقت نمیشه بخونید به هر دلیلی، می‌تونید امروز انجام‌ش بدین. مهم‌ این هست که شما سهم‌تون رو انجام بدین و برای دوست‌تون دعا کنید. اگر هم امروز مجبور شدید وسط‌ش تلفن جواب بدین و دیروز اعصاب نداشتین و پریروز فکر تون مشغول بوده و ... لازم نیست به من بگید یا حلالیت بطلبید یا هر چیزی.

قرار ه همه سعی کنن دعا رو به بهترین شکل انجام بدن. حالا اگر یه بار هم نشد، عیبی نداره. آدم که همیشه توی یه مود نیست. یه روز حوصله داره، یه روز نداره. خدا به نیت آدما نگاه می‌کنه. سهم دعا تون رو انجام بدین با آرامش، عذاب وجدان هم نداشته باشین.


ادامه‌ش
پنجشنبه ۱ آبان ۱۳٩۳
نظرات ()
Share

*دوست‌م شب این رو فرستاد، کلی خندیدم. فرداصبح‌ش که بیدار شدم هنوز داشتم می‌خندیدمنیشخند

یکشنبه ٢٧ مهر ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: ((:
Share

*اون قسمت خندوانه که آقای مشایخی مهمون برنامه بود رو دیدین؟

موضوع: تی‌وی
Share

*می‌گفت دو تا دختر، روی صندلی عقب نشسته بودن داشتن درباره‌ی یه آقایی صحبت می‌کردن. یکی‌شون گفت شنیده‌م فلانی متاهل‌ه. دومی گفت متاهل هست که باشه. به ما چه؟ می‌خواست زن نگیره. حالا چی میشه هم زن داشته باشه هم دوست‌دختر؟ اولی هم مجاب شد که آره، بی‌اشکال‌ه.

یک‌دفعه آقای راننده که پیر هم بود از کوره در رفت. گفت شما چه‌جور جونورایی هستین؟ چقد بی‌حیایین. چقد بی‌شرفین. همین شماها همه‌جا رو به گند کشیدین. قدیم مردم مگه اینجوری بودن؟ می‌رفتن سفر، زن و بچه‌شون رو امانت می‌سپردن دست همسایه‌شون. آب از آب تکون نمی‌خورد. خود ماها دسته‌جمعی می‌رفتیم سفر. می‌رفتیم گردش. توی یه وجب جا با هم بودیم. جر بگو و بخند معمولی چیزی بین‌مون نبود. بعد شماها میشینین برای شوهر مردم نقشه می‌کشین؟

یهو کوبید روی ترمز: برید گم شید پایین! پیاده شین ببینم!

هردوشون رو پیاده کرد. یه نفس عمیق کشید و به مسیرش ادامه داد...

موضوع: در خیابان
Share

*آقای روان‌شناس تی‌وی فرمودند شما نباید صبح برای مدرسه‌رفتن، بچه‌تون رو از خواب بیدار کنید! یا نباید بهش بگید صبح، فلان ساعت بیدار شو! باید ازش بپرسید صبح چه ساعتی میخوای بیدار شی؟ اجازه بدین خودش هر ساعتی صلاح دونست بیدار بشه!

همچنین فرمودن از بچه بپرسید وقتی شما مدرسه هستین، من توی خونه باید چه کارهایی انجام بدم؟ کجا رو تمیز کنم؟ برم خرید، چه چیزایی بخرم؟ از تک‌تک اعضای خانواده، سفارش غذا بگیرید. اگر غذای مشترکی نخواستین، هر روز یکی از اون غذاها رو درست کنید. و تا وقتی بچه‌ها برگردن، کارهایی رو که ازتون خواسته شده، انجام بدین.

در ادامه فرمودند شما نمی‌تونید بشینید فیلم نگاه کنید ولی از بچه‌تون بخواین بره تکالیف‌ش رو انجام بده. شما هم باید بشینین دوتایی با بچه‌تون درس بخونین.

اصلا مهم نیست که شما هم آدم هستین. مهم نیست که قبلا یک بار مدرسه رفتین با تمام سختی‌هاش. مهم نیست که احتیاج به استراحت دارین و باید زمانی از روز رو به خودتون اختصاص بدین. اصلا اهمیتی نداره اگر دو روز دیگه بچه‌تون براتون تعیین تکلیف کنه و برای حرف‌تون تره هم خرد نکنه. شما در هر حال باید تمام این توصیه‌های احمقانه رو در منزل اجرا کنید. بد هم نیست اگر خم شید ملت سوار تون بشن!

پنجشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: تی‌وی
Share

* یک جان چه بود؟ صد جان منی...

چهارشنبه ٢۳ مهر ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: شعر
Share

*در باهاماس، باقیمانده‌ی مرجان‌های شسته شده به قطعه‌های ریزی تبدیل و پراکنده شده‌اند و شن و ماسه‌ی ساحل رو به این شکل در آورده‌اند.

البته من نمی‌دونم مرجان دقیقا چی‌ه...

سه‌شنبه ٢٢ مهر ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع:
Share

*من: چرا آلبوم موسیقی فلانی رو دانلود می‌کنی؟ بخر ش!

یک دوست: چرا می‌زنی؟ مگه من چی کار کردم؟ به من چه! دوست‌م لینک داد! من هم به بقیه فرستادم. یه آلبوم موسیقی‌ه دیگه. چی‌ه مگه؟

دیدم داره شلوغ‌ می‌کنه ادامه‌ش ندادم. به دوست مشترک‌مون گفتم. گفت اون این چیزا رو متوجه نمیشه. فکر می‌کنه هر لینک دانلودی بدن، معنی‌ش این‌ه که دانلود ش بی‌اشکال‌ه. وقت‌ت رو حروم‌ش نکن.

گفتم خوب‌ه بی‌سواد هم نیستن اینا!

- تحصیلات، شعور میاره مریمی؟

یادم افتاد یه بار این حرف رو به یکی دیگه از دوستان زدم. گفتم بابت آلبومی که دوست داره و دانلود هم کرده و دائم داره گوش میده و لذت می‌بره، باید هزینه کنه. گفت من کلا این تیپ کارها رو گوش نمیدم و حالا این استثناء شده و بابت‌ش هم دلیلی ندارم پول ندارم وقتی دانلود کرده‌م و دارم‌ش!

راستش من باز هم ادامه‌ش ندادم چون اصولا معتقدم بعضیا بی‌شعوری رو آگاهانه انتخاب کرده‌ن و من اگه هزار بار هم بگم این کار عملا با دزدی فرقی نداره، اینا گوش نمیدن. فکر می‌کنن دزدی یعنی اینکه بری توی مغازه و مثلا یه سی‌دی رو یواشکی برداری بیاری گوش بدی ولی فکر نمی‌کنن دانلود مجانی اون آلبوم هم عین دزدی‌ه.

پ.ن: اکثر خواننده‌ها یکی دو اثر رو با کیفیت پایین روی نت میذارن برای تبلیغ آلبوم‌شون ولی هیچ‌کدوم دیوانه نیستن که فول آلبوم رو با کیفیت بالا بذارن. برای هر یه ترک 3 دقیقه‌ای ساعت‌ها وقت و انرژی صرف شده، کلی هزینه شده. خودمون رو گول نزنیم.

دوشنبه ٢۱ مهر ۱۳٩۳
نظرات ()
Share

Daisypath Happy Birthday tickers