*گفتم چرا فلانی توی بنرهای تبلیغاتی کلاس‌های هنری‌ش نمی‌نویسه مهندس فلانی؟ فقط اسم و فامیلی‌ش رو می‌نویسه...

گفت اتفاقا ازش پرسیده‌م. میگه رزومه‌ی من در هنر انقد قوی و پربار هست که لازم نباشه از مدرک مهندسی‌م - که ربطی به هنر نداره - براش مایه بذارم.

گفتم مردم، شعور شون به این چیزا می‌رسه مگه؟

گفت مخاطب‌ش بی‌شعورها نیستن مریمی. اونی که نمی‌فهمه یا نمیخواد بفهمه رو بهتر ه بذاریم به حال خودش.

جمعه ٢۱ شهریور ۱۳٩۳
نظرات ()
Share

لیست بسته شده! به تقسیم‌بندی روزانه‌م دقت کنید لطفا!

*خب احتمالا خیلی از دوستان الان هم توی گروه گزینه‌ی رودرواسی هستن - با روزی 200 صلوات - هم توی گروه امن یجیب... - با روزی 131 ذکر - هم نقشه‌ی این ختم‌های مجرب رو در سر می‌پرورانند.

یک نفس عمیق بکشید تا بگم نیشخند لیست سوم، گزینه‌ی "آخر رودرواسی‌"ه با نذر 124000 صلوات. پس اول نیت کنین برای هر چیزی که میخواین و لطفا بگید اگر به صلاح‌ه، اوکی بشه. گیر ندین به یه چیز خاص. یه وقتایی خدا راه‌های بهتری برای ما بلد ه اما با اصرارهامون نمیذاریم کمک‌مون کنه. 

بعد که نیت کردین، بگید اسم‌تون رو توی لیست بذاریم. شما دارید 124000 صلوات رو هدیه می‌کنید و قرار ه دیگران برای انجام این ختم به شما کمک کنن. در عوض شما هم به تک‌تک این دوستان کمک می‌کنین نذر شون رو انجام بدن.

این لیست تا آخر اردی‌بهشت ماه باز ه و اگر مثلا بشیم 10 نفر، من نمیگم روزی 12400 صلوات بخونیم. جوری تقسیم می‌کنم که کسی اذیت نشه. هر کدوم از دوستان هم که دوست دارن بخش بیشتری از نذر شون رو خودشون انجام بدن، بیان بگن مثلا 24000 تا ش رو خودم انجام میدم و 100هزار تا ش رو بین بقیه تقسیم کن کمک‌م کنن.

شاید ادای این نذرها چند ماه طول بکشه اما قول میدم سهم هر روز اصلا سنگین نشه چون طراوت روح و خوشحال بودن موقع دعا خیلی مهم‌ه به نظر م.

پس هر کسی 124000 صلوات نذر داره یا میخواد نذر کنه، بیاد بگه دوستان برای ادای نذر ش بهش کمک کنن. در عوض، خودش هم به دیگران کمک کنه برای ادای نذر شون. تقسیم‌بندی و برنامه‌ریزی‌ش هم با من.

پ.ن: دوستان! اگر یه روزی یاد تون رفت دعای اون روز رو انجام بدین یا مثلا می‌دونین فردا وقت نمیشه بخونید به هر دلیلی، می‌تونید امروز انجام‌ش بدین. مهم‌ این هست که شما سهم‌تون رو انجام بدین و برای دوست‌تون دعا کنید. اگر هم امروز مجبور شدید وسط‌ش تلفن جواب بدین و دیروز اعصاب نداشتین و پریروز فکر تون مشغول بوده و ... لازم نیست به من بگید یا حلالیت بطلبید یا هر چیزی.

قرار ه همه سعی کنن دعا رو به بهترین شکل انجام بدن. حالا اگر یه بار هم نشد، عیبی نداره. آدم که همیشه توی یه مود نیست. یه روز حوصله داره، یه روز نداره. خدا به نیت آدما نگاه می‌کنه. سهم دعا تون رو انجام بدین با آرامش، عذاب وجدان هم نداشته باشین.


ادامه‌ش
جمعه ٢۱ شهریور ۱۳٩۳
نظرات ()
Share

*یه بار خانوم همسایه‌مون گفت سفره‌ی صلوات نذر کرده! دقیق یادم نمیاد راستش اما فکر کنم 140 تا تسبیح آورد از جایی. با احتساب 100 دونه برای تسبیح، کل‌ش می‌شد 14000 تا. فکر کنم 14000 صلوات نذر کرده بود اما چون خودش تنهایی نمی‌تونست، از دوستاش خواست بیان طی مراسمی همراه با پذیرایی و اینا، کمک کنن نذر ش رو انجام بده. تعداد مهمونا 140 نفر نبود. مثلا 35 نفر بودن هر کدوم 4 تا تسبیح رو برداشتن و خوندن. حالا مثلا یکی 5 تا برداشت یکی 3 تا. حتما نباید تعداد مساوی می‌بود.اگر دوست دارین من حاضر م این رو برای بار دوم، آنلاین انجام بدیم - آیکون موی‌کنان و مویه‌کنان نیشخند - تو رو خدا حرص‌م ندین فقط.

پس اول نیت کنین برای هر چیزی که میخواین و لطفا بگید اگر به صلاح‌ه، اوکی بشه. گیر ندین به یه چیز خاص. یه وقتایی خدا راه‌های بهتری برای ما بلد ه اما با اصرارهامون نمیذاریم کمک‌مون کنه.

بعد که نیت کردین، بگید اسم‌تون رو توی لیست بذاریم. شما دارید 14000 صلوات رو هدیه می‌کنید و قرار ه دیگران برای انجام این ختم به شما کمک کنن. در عوض شما هم به تک‌تک این دوستان کمک می‌کنین نذر شون رو انجام بدن.

لطفا اول متن رو کامل بخونید و وقتی درست متوجه شدین روال رو، کامنت بذارید و ثبت نام کنید. به هیچ سوالی از طریق وبلاگ شما، ایمیل، مسنجر و غیره جواب داده نمیشه. لطف کنید متن رو 3 بار با دقت بخونید. حتما متوجه میشید روال رو. بعد بفرمایید ثبت نام کنید. اینکه چند روز طول بکشه بستگی به تعداد افراد داده. هر قدر تعداد بیشتر باشه، روزهای بیشتری طول می‌کشه و سهم روزانه‌‌ی صلوات‌مون سبک‌تر میشه.

هرگاه میان مشکلات قرار گرفتید، سیل صلوات راه بیاندازید زیرا آن سیل حتما مشکلات را با خود می‌برد. علامه طباطبایی (ره)


ادامه‌ش
جمعه ٢۱ شهریور ۱۳٩۳
نظرات ()
Share

*تی‌وی سریالی پخش می‌کنه به اسم "دردسرهای عظیم" که طبق معمول، من اتفاقی دیدم‌ش بعد از چند قسمت. لوکیشن اصلی فیلم، فضای جالبی داره: یه حیاط بزرگ سرسبز ه که تو ش چند تا خونه‌ی مجزا هست. هر خونه، چند تا پله داره - الان معلوم شد عاشق پله‌م؟ - که می‌خوره به یه ایوان. بعد در ورودی واحد هست. داخل‌ واحدها زیاد تعریفی نداره اما بیرون‌ و حیاط‌ش رو دوست دارم.

نکته‌ی حیرت‌برانگیز ش! این‌ه که انگار شخصیت‌های فیلم در مثلا 30 سال پیش متوقف شده‌ن! دائم دارن همدیگه رو کنترل می‌کنن و توی کار هم سرک می‌کشن. رسما فضولی می‌کنن و این رو بد نمی‌دونن. برای هم عشوه میان و ادا اصول درمیارن. مردهای داستان خیلی چیزا رو از زن‌ها مخفی می‌کنن و میگن صحبت مردونه‌ست. زن‌ها دائم در حال جیغ‌جیغ‌کردن هستن و مثلا مادر یکی از شخصیت‌های داستان، سر به هم خوردن نامزدی دخترش کلی شیون و زاری کرد که من جواب مردم رو چی بدم؟ آبرو م میره اگه بفهمن! بعد هم تصمیم گرفت کلا خونه‌ش رو عوض کنه به خاطر این ماجرا.

زمان بچگی من شاید این فیلم‌ها عجیب نبود اما بعد 30 سال، چنین فیلم‌نامه‌ای واقعا جای تعجب داره!

این خانوم که توی عکس می‌بینید، اسم‌ش بهار ه. مثلا شخصیت پخته‌ای هم داره توی فیلم. ولی حرکاتی ازش می‌بینیم بسی چندش‌آور! مادر ایشون - همون خانوم جیغ‌جیغویی که بالا ذکر ش رفت - خیلی هول داشت که ایشون رو بده! به یکی از خواستگاراش. بهار هم از اون پسر ه اصلا خوش‌ش نمیومد. و چون مامان‌ش خیلی آدم فهمیده‌ای‌ه! رفت دست به دامن همسایه‌شون، لطیف شد - همین آقای توی عکس - که تو بیا خواستگاری من. من هم قبول می‌کنم الکی. که این خواستگاری‌ها کنسل شه. بعد مدتی هم یه بهانه‌ای جورمی‌کنم و میگم نمیخوام.

لطیف هم آدمی‌ه که بلد نیست به کسی نه بگه چون نمیخواد هیچ‌کس ازش ناراحت بشه. برای همین قبول کرد. غافل از اینکه بهار و مادر ش دیگه دست‌بردار نیستن! آخر سر که بهار ناچار شد توی جمع همسایه‌ها بگه که میخوان نامزدی‌شون رو به هم بزنن، یه مدلی صحبت‌کرد که لطیف رو کاملا مقصر نشون داد و خودش رو ناراحت و غمگین. مادر ش هم در حال جیغ‌وفغان بابت آبروریزی ناشی از به هم خوردن نامزدی. یکی نیست به اینا بگه نامزدی برای چی‌ه پس؟

بعد هم لطیف در کمال مظلومیت، کلی کتک خورد و توهین شنید و ملامت شد. آخر سر هم با چشم گریون گفت من واقعا بهار رو میخوام! حالا این مامان بهار ه که کوتاه نمیاد و توی خواستگاری، برخورد بدی با لطیف و خانواده‌ش کرد.

از همه‌ی اینا فجیع‌تر، بازیگر نقش بهار ه که قد بسیار کوتاهی داره و کفش‌های پاشنه‌بلندی می‌پوشه که به سختی باهاشون راه میره. البته شخصیت بهار هم اصطلاحا نصف قد ش زیر زمین‌ه و نگاه‌های زیرزیرکی مثلا مظلوم‌ش حال آدم رو بد می‌کنه.

یه پیام برام اومد که چرا اجازه میدیم توی سریال‌ها دخترها رو چنین موجوداتی نشون بدن؟ چرا میذاریم بهمون توهین بشه؟ بعد دیدم چه توهینی وقتی که عین واقعیت رو دارن نشون میدن؟

توی جامعه‌ای که پسرها به قدر کفایت، مرد بار نمیان و ظاهر و رفتار شون مثل دختربچه‌های لوس‌ه، دیدن چنین روابطی عجیب  که نیست هیچ، کلی هم میشه باهاش پز داد. دیده‌م که میگم!

پنجشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: تی‌وی
Share

پ.ن: آیا لازم است بگویم روی عکس، کلیک کنید؟

چهارشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: گوش کن
Share

سه‌شنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩۳
نظرات ()
Share

*یاد تو بر شیشه‌ی دل، یک‌سره سنگ می‌زند

بر تن تاروپود من، عشق تو چنگ می‌زند...

 

یاد تو. محمد اصفهانی +

 

 

 

 

 

دوشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: گوش کن
Share

*می‌گفت امروز برخلاف همیشه که کت و شلوار می‌پوشم، با تی‌شرت و جین رفته بودم اداره. داشتم از توی راهرو رد می‌شدم که دیدم دکتر فلانی یه برگه دست‌ش‌ه، کلافه و عصبانی منتظر ایستاده، همکارا هم انگارنه‌انگار.

رفتم جلو گفتم سلام آقای دکتر. حال‌تون چطور ه؟ مشکلی پیش اومده؟

با بی‌حوصلگی جواب داد که بله. یه کاری پیش اومده ناچار شدم بیام اینجا.

گفتم من کارمند اینجا م منتها امروز لباس رسمی نپوشیدم. بفرمایید مشکل چی‌ه کمک‌تون کنم. ایشون هم توضیح داد و من هم کمک کردم کار شون انجام بشه. بعد به همکارا گفتم یعنی شما چطور ایشون رو نمی‌شناسید؟ چهره‌ی مشهوری‌ه. هیچ‌کدوم نمی‌خواستین برید بپرسید برای چی اومده؟ همه گفتم عه فلانی بود؟ ما نشناختیم که.

به اینجا که رسید، گفتم واقعا چطور نشناختن‌ش؟ میشه مگه؟ چند ساعت بعد خان‌داداش این عکس رو نشون‌م داد: ببین امیر دیـ.‌ـبا چه عکسی از امیر تـ.ـتلو گرفته. ماسک زده نشناسن‌ش.

من: خودشون رو می‌کشن معروف شن بعد ماسک می‌زنن کسی نشناسه؟ نیشخند تو از کجا می‌دونی اینا رو؟

خان‌داداش: دوستام‌ن‌ها.

یکشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: معروف‌ها
Share

*چون مهمون جمع‌شون دچار معلولیت‌ بود، خودش هم روی ویلچر نشست...

دور باشه از ایشون و از همه...

شنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: تی‌وی
Share

*گفتم طوفان سرخ که نشد! یک قدمی هم که نشد! ما منتظر سومی‌ش هستیم. فقط لطفا خیلی خنده‌دار نباشه!نیشخند هنوز کلام منعقد نشده بود که رفت توی ژانر وحشت.

ماجرا از اونجا شروع شد که شب‌بخیرگویان رفتم بخوابم ساعت 3 صبح! قبل‌ش هم کلی با دوستان خندیدیم البته. همین که چشمام رو بستم یه صدایی شنیدم. صدایی شبیه صدای سشوار. یه همچین چیزی. ولی سشوار نبود. صدای کولر آبی پرتابل‌ه بود. باد خنک می‌زد توی صورت‌م - به محض روشن شدن، صدا میده اما چند ثانیه طول می‌کشه تا خنک کنه - فکر نکنم لازم باشه بگم که کسی اونجا نبود. کسی هم اونجا نیومده بود. چون کولر انتهای اتاق‌ه و کسی بخواد روشن‌ش کنه باید از جلوی من رد شه که خب نمیشه آدمی با حداقل! یک‌مترونیم رو نبینم من.

گفتم خدایا همون خنده بهتر بودها. پاشدم توی تاریکی رفتم سمت کولر. پیچ‌ش رو پیچوندم و خاموش شد. برگشتم خوابیدم. نزدیک صبح باز دیدم یه صدایی میاد. گوش دادم ببینم چی‌ه. صدای قژقژ از توی کانال کولر بود. مامان روشن‌ش کرده بود. بعد شنید انقد صدا میده برگشت خاموش‌ش کرد. گفتم نمی‌دونم این شبح‌ه میره سراغ کولرها. گرمایی‌ه؟

خلاصه من خودم رو برای درگیری با اشباح هم آماده کرده بودما. حیف شد. ایشالا فرداشب.

جمعه ۱٤ شهریور ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: امشب من
Share

Daisypath Happy Birthday tickers