سه‌شنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: عکس
Share

*کوهنوردی که خیلی به خود ایمان داشت، قصد بالارفتن از کوهی را کرد. تقریبا نزدیک قله‌ی کوه بود که مه غلیظی سراسر کوه را گرفت. در این هنگام از روی سنگی لغزید و به پایین سقوط کرد.

کوهنورد مرگ را جلوی چشمان‌ش دید و در حال سقوط، از صمیم قلب فریاد زد: «خدایا کجایی!»

ناگهان طناب ایمنی که او را نگه می‌داشت، دور کمر ش پیچید و او را بین زمین و هوا معلق نگه داشت. مه غلیظ بود و او جایی را نمی‌دید و نمی‌توانست عکس‌العملی انجام دهد. پس دوباره فریاد زد: «خدایا نجات‌م بده!»

صدایی از آسمان شنید که می‌گفت: «آیا تو ایمان داری که من می‌توانم نجات‌ت دهم؟»

کوهنورد گفت: «بله.» صدا گفت: «طناب را ببر!»

کوهنورد لحظه‌ای فکر کرد و سپس طناب را محکم دو دستی چسبید.

صبح زمانی که گروه نجات برای کمک به کوهنورد آمدند، چیز عجیبی دیدند: کوهنورد را دیدند که از سرمای هوا یخ زده بود و طنابی که به دور کمر ش بسته شده بود را دو دستی و محکم چسبیده بود در حالی که با زمین فقط یک متر فاصله داشت!

در بسیاری از موارد ادعا می‌کنیم که ایمان داریم ولی فقط وقتی ایمان داریم که از نتیجه مطمئن باشیم! این معنی‌ش ایمان نیست. ایمان با حساب و کتاب فرق داره...

دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩۳
نظرات ()
Share

*اینجا روبه قبله، آی‌ لاو یو دوستان!

همراهان همیشگی که اسم‌تون به چشم‌م آشناست، یک کامنت بذارید کار تون دارم. در قسمت ایمیل‌ش حتما ایمیل‌تون رو بنویسید. توی متن کامنت نه‌ها! در قسمت ایمیل‌ش!

یکشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: امشب من
Share

*دوستی می‌گفت شوهرم گفته خانوم فلانی که همکارم‌ه، مجرد ه. نه اجاره خونه میده، نه قسطی چیزی. داره خونه‌ی باباش زندگی می‌کنه. ماهی 2 تومن پول میخواد چی کار؟ پول میاد دست‌شون میشه خرج عمل زیبایی و لباس برند و ... دخترا اغلب فقط فکر ظاهرشون‌ن. خیلی سطحی شده‌ن. بره بذاره یه مرد به جاش بیاد سر کار!

گفتم اون خانوم هم اندازه‌ی شوهر شما داره زحمت می‌کشه. به خودش مربوط‌ه پول‌ش رو چی کار کنه. میخواد آتیش بزنه اصلا یا بریزه توی جوی آب. یکی دل‌ش خواسته متاهل باشه، یکی دوست داره مجردی زندگی کنه. کی گفته فقط متاهل‌ها حق زندگی دارن؟ قبول دارم مردم کلا زیاد درگیر ظاهر شده‌ن ولی نمیشه زور گفت که.

گفت آخه میگه فلانی با دیپلم اومد تایپیست شد. اینجا کارشناسی ارشد خونده ولی هنوز تایپیست‌ه منتها حقوق کارشناس ارشد رو می‌گیره. گفتم این رو درست میگن به نظرم. کسی که حقوق ارشد رو میخواد، باید کار ارشد رو هم انجام بده. همون حجم کار و مسئولیت، منتها دیگه اینجوری‌ه دیگه...

گفت اصلا کی مد کرد زن‌ها برن سر کار؟ انقد بدم میاد کارمندبودن شده پز زن‌ها. بعد پای درددل‌شون هم بشینی، می‌بینی اغلب دوست هم ندارن منتها دیگه ناچارن یه جورایی.

گفتم مثل تشویق‌شون به ازدواج‌ه. در حالی که دارن شدیدا از ازدواج‌شون ابراز ندامت و نارضایتی می‌کنن، تشویق‌ت می‌کنن که ازدواج کن. خیلی خوب‌ه! نیشخند

شنبه ٩ اسفند ۱۳٩۳
نظرات ()
Share

*یه معلم زبان داشتم که ایشالا هرجا هست، شاد و سلامت باشه.

یادم‌ه همیشه وقتی سر کلاس چیزی می‌پرسید، همه ساکت نگاه‌ش می‌کردن یا فوق‌ش با yes و no جواب می‌دادن. یک شاگرد قدیمی‌ش باز گاهی داوطلب بود 2 تا جمله بگه.

این بنده خدا اول سعی کرد ما رو تشویق کنه حرف بزنیم، بیشتر توضیح بدیم، جمله‌ی کامل بگیم. بعد که دید فایده نداره، کتاب رو گذاشت روی میز، وایساد به فارسی حرف زدن. گفت از من بهتون نصیحت. اگر کاری رو دوست ندارید، براش نه وقت بذارید نه هزینه کنید. مثلا تو فلانی! واقعا علاقه داری زبان یاد بگیری؟ پسر ه خندید و چیزی نگفت.

معلم‌م ادامه داد: خب فکر نکنم علاقه داشته باشی. هوم‌ورک‌ت همیشه هول‌هولکی‌ه و حتی کپی نوشته‌های فلانی و فلانی. چرا وقتی دوست نداری، میای اینجا؟ قشنگ برو به پدر و مادر ت بگو من کلاس زبان دوست ندارم. برو همین پول رو خرج کلاس دیگه‌ای کن. برو فوتبال یاد بگیر. برو ورزش کن. هر چیزی که دوست داری. مساله‌ی من فقط پول نیست. بی‌انگیزه میشم وقتی می‌بینم شاگرد م بی‌علاقه‌ست. هر کاری می‌کنم تو یک کلمه جواب نمیدی. حالا فقط تو هم نه. ایشون هم همینطور. اون یکی هم همینطور. دونه‌دونه اسم برد و زل زد توی چشم بچه‌ها.

گفت من نمیخوام ناراحت‌تون کنم ولی واقعا غلط‌ه دارید برای چیزی پول میدین که دوست‌ش ندارین. یکی از بچه‌ها گفت دوست داریم منتها رومون نمیشه حرف بزنیم. میگیم شاید تلفظ‌مون غلط باشه یا چه می‌دونم، یکی بهمون بخنده.

معلم‌م گفت تو چرا اونجا نشستی؟ چرا نیومدی این‌ور، پای تخته؟ چون اومدی یاد بگیری. نمیگم من استادما. من هم خودم سر یه کلاس دیگه شاگردم. ادعایی هم ندارم. میخوام بگم تو برای یادگرفتن اومدی. تلفظ غلط، عادی‌ه. جمله‌بندی غلط عادی‌ه. کم‌کم درست میشه. اینکه خجالت نداره. مگه شما فارسی حرف می‌زنین خجالت می‌کشین؟ انگلیسی هم همین‌ه. چه فرقی داره؟

اولین عامل پیشرفت توی هر کاری، پررویی‌ه. پررویی! تا می‌تونید پررو باشید. بی‌ادب نمیگما. ولی پررو باشید. خود من رو ببینید. وقتی میرم دفتر مرکزی موسسه، اونجا فارسی حرف زدن مطلقا ممنوع‌ه. باور کنید من هر بار استرس می‌گیرم. شاید از نظر شما خیلی بلد باشم ولی پیش استادام که مدرس بین‌المللی‌ن، من همیشه شاگرد م. ولی خودم رو از تک‌وتا نمیندازم. فکر هم کنم چیزی غلط‌ه، باز میگم‌ش. میگم بذار استادم اصلاح کنه جای دیگه درست بگم حداقل. بعد شما رو تون نمیشه 4 تا جمله بگید سر کلاس؟ تا می‌تونید پررو باشید.

متاسفانه من نتونستم همیشه به توصیه‌ی معلم‌م عمل کنم ولی وقتایی که سعی کردم کمرویی رو کنار بذارم، نتیجه موفقیت‌آمیزتر از حد انتظار م بوده. حالا نه که فکر کنید دنیا رو تکون دادما. من برخلاف چیزی که احتمالا به نظر می‌رسم، نه تنها پررو نیستم بلکه گاهی هم کمروئم. چند وقتی‌ه دارم تمرین می‌کنم درخواست‌هام رو بگم. مثلا رفته بودیم دکتر. خانومی که اومد برای مامان‌م سرم بزنه، بعد از چندین بار سوراخ‌سوراخ‌کردن دست مامان‌م و چرخوندن سوزن توی رگ‌ش، سرم رو زد گفت اگر دیدی قلمبه شد بیا بگو.

چند دقیقه بعد رفتم صدا ش کردم. اومد سوزن رو درآورد رفت سراغ اون یکی دست. بهش گفتم میشه همکار تون رو صدا کنید؟ گفت نه نیازی نیست. گفتم گاهی پیش میاد که نشه رگ گرفت. شاید الان همکار تون بهتر بتونه. یکی دو دقیقه دنبال رگ گشت. معلوم بود داره سعی می‌کنه با خودش کنار بیاد. بعد همکار ش رو صدا زد.

می‌تونستم چیزی نگم یا با عصبانیت بگم خانوم شما بلد نیستی رگ بگیری. ولی نتیجه‌ش می‌شد یک دعوای بی‌ثمر یا مطرح نشدن خواسته‌م.

شاید این جزو چیزهایی بوده که انتظار می‌رفته خیلی وقت پیش یاد بگیرم ولی دیر بهتر از هرگز ه.

بعد فکر کنید چند شب پیش، دوستی باهام تماس گرفت که سر یه جریانی زیادی دور برداشته بود و کلی لکچر داده بود. من هم البته جواب‌ش رو داده بودم. هردو شیک و مجلسی ولی خب انصافا تقصیر خودش بود که نتونست زبون‌ش رو نگه‌داره.

پیام داد و خودش رو معرفی کرد. من هم دیگه مثل قبل برخورد نکردم. خیلی رسمی جواب می‌دادم بهش. حالا اینکه چطور رو ش شد تماس بگیره، به کنار. حتی اعتراض هم کرد که چرا سرد برخورد می‌کنی؟!

نشنیده گرفتم. گفت اگر سر اون جریان‌ه، من متاسف‌م. متاسف‌م احتمالا ترجمه‌ی I'm sorry هست برای کسانی که زور شون میاد بابت اشتباه‌شون عذرخواهی کنن. به هر حال عذرخواهی‌کردن شهامتی میخواد که هر کسی نداره.

جواب سوال‌هاش رو دادم. نه به خاطر خدا یا اخلاقیات. به احترام دوست مشترک‌مون که برای من خیلی خیلی عزیز ه. بعذ 45 دقیقه گفتم خب وقت مشاوره‌تون دیگه تموم شد.

و جالب‌ه که ایشون باز هم سوال می‌کرد و می‌خواست مطمئن شه دفعات بعد هم می‌تونه روی من حساب کنه. که خب من هم رودرواسی رو گذاشتم کنار و گفتم بهتره از فلان منبع کمک بگیره. تشکر کرد و رفت.

الان دارم فکر می‌کنم من کم‌روئم؟ زیادی حساس‌م؟ چی‌ه جریان؟

جمعه ۸ اسفند ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: خودشناسی
Share

*در راستای اینکه تصمیم گرفته‌م حداقل در امور نه‌چندان مهم، هیچ آدابی و ترتیبی نجویم، ادامه‌ی کتابخونه‌تکونی رو بیخیال شدم و رفتم با صرف 2 ساعت و نیم وقت عزیز، یخچال رو حسابی برق انداختم و پاداش‌م رو هم گرفتم البته.

پنجشنبه ٧ اسفند ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: خونه تکونی
Share

لیست بسته شده! به تقسیم‌بندی روزانه‌م دقت کنید لطفا!

*خب احتمالا خیلی از دوستان الان هم توی گروه گزینه‌ی رودرواسی هستن - با روزی 200 صلوات - هم توی گروه امن یجیب... - با روزی 131 ذکر - هم نقشه‌ی این ختم‌های مجرب رو در سر می‌پرورانند.

یک نفس عمیق بکشید تا بگم نیشخند لیست سوم، گزینه‌ی "آخر رودرواسی‌"ه با 124000 صلوات. پس اول نیت کنین برای هر چیزی که میخواین و لطفا بگید اگر به صلاح‌ه، اوکی بشه. گیر ندین به یه چیز خاص. یه وقتایی خدا راه‌های بهتری برای ما بلد ه اما با اصرارهامون نمیذاریم کمک‌مون کنه. 

بعد که نیت کردین، بگید اسم‌تون رو توی لیست بذاریم. شما دارید 124000 صلوات رو هدیه می‌کنید و دوستانی که اسم‌شون در لیست هست، در این مسیر، با هم همراه هستن.

این لیست تا آخر اردی‌بهشت ماه باز ه و اگر مثلا بشیم 10 نفر، من نمیگم روزی 12400 صلوات بخونیم. جوری تقسیم می‌کنم که کسی اذیت نشه و بتونیم طبق برنامه پیش بریم.

شاید این کار چند ماه طول بکشه اما قول میدم سهم هر روز اصلا سنگین نشه چون طراوت روح و خوشحال بودن موقع دعا خیلی مهم‌ه به نظر م.

پ.ن: دوستان! اگر یه روزی یاد تون رفت دعای اون روز رو انجام بدین یا مثلا می‌دونین فردا وقت نمیشه بخونید به هر دلیلی، می‌تونید امروز انجام‌ش بدین. مهم‌ این هست که شما سهم‌تون رو انجام بدین و خیلی عقب نمونید، هرچند اون هم چاره داره و بعدا می‌تونید بخونید. اگر هم امروز مجبور شدید وسط‌ش تلفن جواب بدین و دیروز اعصاب نداشتین و پریروز فکر تون مشغول بوده و ... لازم نیست به من بگید یا حلالیت بطلبید یا هر چیزی.

قرار ه همه سعی کنن دعا رو به بهترین شکل انجام بدن. حالا اگر یه بار هم نشد، عیبی نداره. آدم که همیشه توی یه مود نیست. یه روز حوصله داره، یه روز نداره. خدا به نیت آدما نگاه می‌کنه. با آرامش دعا کنید، عذاب وجدان هم نداشته باشین.


ادامه‌ش
پنجشنبه ٧ اسفند ۱۳٩۳
نظرات ()
Share

*تلافی-مجید اخشابی. مخصوصا سنتور ش

 

 

چهارشنبه ٦ اسفند ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: گوش کن
Share

*ابتدا مقادیری کیوی را شسته، پوست گرفته، چند قطعه کرده، با کمی نمک و شکر داخل قابلمه ریخته، در قابلمه را می‌بندیم و روی حرارت ملایم می‌گذاریم تا کم‌کم میوه‌ها پخته و له شوند.

در منابع آمده است سپس باید محتویات قابلمه را درون میکسر بریزید تا کاملا یکدست شوند اما اینجانب به دلیل تنبلی، از روش گوشت‌کوب سنتی استفاده‌ نمودم.

بعد کف سینی، نایلونی پهن می‌کنیم و روی آن را با اندکی روغن مایع، چرب می‌کنیم. من از سلفون استفاده کردم اما دوستان گفتند باید نایلون قدری ضخیم باشد و روغن هم نزدید، نزدید!

سپس مایه‌ی لواشک را روی نایلون پهن می‌کنیم. البته دوستان فرمودند باید لایه‌ها نازک‌تر باشند.

سپس سینی مذکور را روی بخاری یا شوفاژ قرار می‌دهیم و خودمان مثل پلنگ مراقبت می‌کنیم مبادا کسی ناخنک بزند.

پس از گذشت ساعتی، خانواده کنجکاو می‌شوند که شما چه گنجینه‌ای در سینی دارید و شما هم بعد از چند بار مقاومت، در نهایت با خودتان فکر می‌کنید مال دنیا ارزش ندارد و تسلیم می‌شوید.

این وسط اسم پلنگ خراب شد فقط. آخرشم لواشک جیبی خریدم خیال‌م راحت شد.

چهارشنبه ٦ اسفند ۱۳٩۳
نظرات ()
Share

Daisypath Happy Birthday tickers