*دیروز کلی لعنت فرستادم به هرچی فضولی و فضول‌ه. اولی‌ش هم خودم! قضیه این‌ه که دیروز رفته بودم سایت دانشکده. بعد از من، مریم اومد پیش‌م نشست که ایمیل‌هاش رو چک کنه. یه ایمیل داشت از برادر ش که ۳تا عکس هم داشت. بعد می‌خواست ۲ تاش رو بفرسته برای دوست‌ش. بهم گفت چی کار کنم؟
گفتم خب اول میل رو روی هارد بریز. بعد اون ۲ تا عکس رو دوباره از توی اون فولدر زرده! بردار اتچ کن و بفرست. فقط یادت باشه از روی هارد، پاک‌شون کنی.

خلاصه خودم این کارا رو انجام دادم. بعد رفتم عکس‌ها رو از روی هارد پاک کنم. اونجا یه سری عکس بود که شکل کشتی کج زن‌ها بود- دیدین چه وحشتناک‌ه؟ - ولی در واقع چیز دیگه‌ای بود. ما هم فضولی‌مون درد گرفت که ببینیم اینا چی‌ن! ۲ تاش رو باز کردیم که یه دفعه یه کله! اومد وسط! بی‌مقدمه گفت بخواین اینطوری کنین، کلاه‌مون میره توی هم ها!

خدا مرگ‌م بده! مسئول شبکه بود. من آخه توی خونه با کامپیوتر خودمون خلاف نمی‌کنم؛ چه برسه به سایت دانشگاه، جلوی اون همه آدم. دیگه حسابی آب شدیم از خجالت. گفتیم عکس‌ها روی هارد بود، خواستیم ببینیم چی‌ن!

اون بنده خدا هم چیزی نگفت جز اینکه من از توی اتاق‌م می‌بینم کی داره چی کار می‌کنه. گفتم بدونین...

اون روز وقتی یه سری از بچه‌ها برای اولین بار می‌خواستن از اکانت‌شون استفاده کنن همین که نشستن، شروع کردن به خلاف کردن. اونا هم حتماً فضولی‌شون گرفته بوده دیگه. این بنده خدا هم اومد یه دور توضیح داد که کنترل می‌کنه. نمی گفت هم می‌دونستم ولی اصلاً حواس‌م نبود فضولی و غیرفضولی فرق نداره. دیگه کلی خجالت کشیدم. دفعه‌ی آخرم شد ولی!

آخرش م رفتیم دفترش بهش گفتم جریان چی بود چون دوست ندارم درباره‌م جور دیگه‌ای فکر کنه چون به مرور بچه‌ها رو می‌شناسه دیگه ولی گفت مهم نیست. از این عکس‌ها روی هارد بود لطف کنین پاک کنین.

ما هم تشکر کردیم اومدیم بیرون ولی هنوز یادم میفته خجالت می‌کشم. من کلاً اینطوری‌م. همه چیز رو بزرگ می‌کنم. بد هم هست ولی اینطوری‌م...

* شهلاجون - استاد خاک‌شناسی - داشت درس می‌داد. از۱۱:۳۰که گذشت، التماس‌ها مبنی بر تموم کردن کلاس شروع شد و البته طبق معمول، بی‌فایده هم بود. هرکی یه چیزی می‌گفت. این وسط یکی از آقایونی که دقیقاً پشت سر من نشسته بود - و البته مدام هم تیکه مینداخت، نذاشت بفهمیم استاد چی میگه - می‌گفت استاد! الان کلاس داریم توی سلف! تعطیل کنین...

* بالاخره یه مطلبی برای سمینار چمن‌کاری پیدا کردیم. باید روش کار کنیم. کارpower point ش هم من قرار شد انجام بدم. چقدر هم که بلدم! خدا رحم کنه.
شهلا جون هم امتحان نیم ترم میخواد بگیره. باز هم خدا رحم کنه.

پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸٥
سخن شما
Share

*کتاب «یک دقیقه این چهل فکر سمی را کنار بگذار» ترجمه‌ی «Don't believe it for a minute» هست! حالا چه اشکالی داشت اسم کتاب رو میذاشتن «یک دقیقه باور ش نکن» چیزی‌ه که هر چی بهش فکر می‌کنم به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسم.

یه کتاب دیگه هست که روی جلد ش نوشته «درخواست کنید، پرسش کنید، باور کنید، فیل هوا کنید، ال کنید، بل کنید، به دست می‌آورید»! حالا اسم کتاب چی‌ بوده؟ فاکتور علاءالدین! چرا اینطوری ترجمه می‌کنن اینا؟ اتفاقاً فاکتور علاء‌الدین با اون عکس چراغ جادو که روی جلد هست، خیلی بیشتر مخاطب رو جذب می‌کنه تا ۶ خط توضیح مزخرفی که نوشته‌ن!

حالا سوال اینجا ست که چرا هر وقت میام توضیحات اون ۴۰ فکر سمی رو بخونم، خواب‌م می‌بره؟ واقعاً می‌خوابم! احتمالاً توضیح، لازم ندارن. شاید بهتر بود ۴۰ تا ش رو روی ۴۰ صفحه‌ی جدا می‌نوشتن و تموم. بقیه‌ی صفحه‌ها هم سفید. اینطوری آدم بیشتر بهش فکر می‌کنه...


یک دقیقه این چهل فکر سمی را کنار بگذار
نویسندگان: دکتر آرنولد لازاروس
دکتر کلیفورد لازاروس
دکتر آلن فِی

مترجم: مهرداد فیروزبخت

موسسه خدمات فرهنگی رسا / چاپ اول ۱۳۸۴ / ۱۹۰۰ تومان

چهل فکر سمی:

۱. تفریح، اتلاف وقت است.
۲. به نفع توست که دیگران را کنترل کنی.
۳. بهتر است عقده‌ی دل‌ت را خالی کنی.
۴. مهربانی بر نامهربانی پیروز خواهد شد. (همون سواری دادن به ملت)
۵. هرطور رفتار کنی، خانواده و دوستان‌ت باید عاشق‌ت باشند.
۶. چیزی نگو که دیگران را برنجانی.
۷. هدف‌ت باید کمال باشد.
۸. همیشه نه بگو!
۹. اتمام حجت، بگومگوها را می‌خواباند.
۱۰. صداقت محض، بهترین سیاست است.
۱۱. جواب ابلهان، خاموشی است.
۱۲. به هر چه بخواهی می‌رسی.
۱۳. اگر می‌خواهی کارها درست پیش بروند، خودت آنها را انجام بده.
۱۴. وقتی کارها خوب پیش نمی‌روند دنبال مقصر بگرد.
۱۵. تنبیه، بهترین تربیت است.
۱۶. احساسات‌ت را بروز نده.
۱۷. با همان اولین برداشت می‌توانی آدم‌ها را بشناسی.
۱۸. رضایت پدر و مادرت از هر چیز دیگری مهم‌تر است.
۱۹. پول و موفقیت، خوشبختی می‌آورند.
۲۰. قربانی همیشه قربانی است.
۲۱. فروتن باش و به خودت نبال.
۲۲. انتقاد بهترین راه اصلاح اشتباهات مردم است.
۲۳. خودخواه نباش! اول دیگران، بعداً خودت.
۲۴. همسرم باید عاشق پدر، مادر و خانواده‌ام باشد.
۲۵. وقتی آرزوهای بلندپروازانه داریم، حداکثر تلاش‌مان را به خرج می‌دهیم.
۲۶. همه باید آدم را دوست داشته باشند.
۲۷. اگر مشکلات را نادیده بگیری برطرف می‌شوند.
۲۸. همیشه برای بردن بازی کن.
۲۹. برای خودت و دیگران، قوانین روشنی وضع کن.
۳۰. عاشق واقعی تو باید بداند چه نیازی داری.
۳۱. بی‌احترامی، عذابآور است.
۳۲. به صلاح توست که به خودت سخت بگیری.
۳۳. با عذرخواهی همه چیز روبراه می‌شود.
۳۴. اگر می‌خواهی تغییر کنی باید دلیل رفتارهایت را پیدا کنی.
۳۵. اشتباهات‌ت رو بپوشان. مهم این است که درست به نظر برسی.
۳۶. اگر به احساسات‌ت گوش بدهی هرگز اشتباه نخوهی کرد.
۳۷. زندگی باید عادل باشد.
۳۸. زن و شوهرهای خوشبخت، نسبت به دیگران تمایل جن-۳۰ ندارند.
۳۹. حرف مرد یکی است؛ هیچ وقت زیر قول‌ت نزن.
۴۰. رنج و کار سخت، شخصیت آدم را می‌سازد.


الان که خودم رو میذارم جای کسی که کتاب رو نخونده، می‌بینم شاید بعضی جمله‌ها یه کم گنگ باشن. لازم بود بگین تا توضیح کتاب رو بگم بهتون.

پنجشنبه ۳ فروردین ۱۳۸٥
سخن شما
موضوع: کتاب
Share

*خیلی وقت بود من و مامان، دوتایی نرفته بودیم با هم قدم بزنیم. وقتی راه میریم، خیلی بیشتر با هم تفاهم داریم. یادم باشه برای صحبت کردن درباره‌ی مسائل مهم، به چند کیلومتر پیاده‌روی جانانه دعوت‌ش کنم.

*از هر چیزی آبی‌ش خوب‌ه. حالا می‌تونه یه کم سفید یا سورمه‌ای هم قاطی‌ش باشه.. در کمد رو باز کن.۸۰٪ لباس‌هام توی همین مایه‌هاست.

تشخیص وسایل من کلاً آسون‌ه :دی خرید کردن هم برام راحت‌ه. هر چی آبی / سورمه‌ای باشه من دوست‌ش دارم حتی اگه جلد کتاب باشه. متاسفم که کم پیش میاد رنگ خوراکی ها آبی باشه - مگه اسمارتیز و خامه‌ی کیک و اینا - در کل، از همه چیز، آبی‌ش خوب‌ه. اصلاً بی‌اختیار میرم طرف لباسای آبی، کیف‌های سورمه‌ای، کفش‌های سفید.. از هر چیزی، آبی ش خوشگل‌ترین‌ه!

چهارشنبه ٢ فروردین ۱۳۸٥
سخن شما
موضوع: دخترونه
Share

*تو بهاری!
نه..
بهاران از توست.
از تو می‌گیرد وام، هر بهار
این همه زیبایی را..

*خوب‌ه عید هست! آدم لااقل میره فامیل‌های نزدیک رو می‌بینه.

سه‌شنبه ۱ فروردین ۱۳۸٥
سخن شما
موضوع: نوروز
Share

Daisypath Happy Birthday tickers