*عین پرروها! گفتم حرف رییس موقت جان = کشک! رفتم دانشگاه دنبال مدرک‌م؛ گفتنم آخر وقت آماده‌ست - که وقت نشد برم بگیرم دیگه - بعدش کلی کتابفروشی‌های انقلاب رو نگاه کردم. ۳-۲ تا کتاب هم گرفتم - نمی‌تونم نگیرم اصلاً - ۱۰۱" جک انگلیسی"، "فرهنگ اصطلاحات کوچه" و "نمونه سوال‌های ارشد آموزش زبان". مث فرانسه می‌مونه برام. هیچی‌ش رو بلد نیستم. من چطوری قرار ه امتحان بدم حالا؟ یه سری تابلوی طلاکوب؟! -یادم نیست اسم‌ش رو دقیق - دیدم که خیلی خوشگل بود. بزرگاش مخصوصاً. قیمت‌ش هم خوب بود؛ ۷ تومن اما انگیزه‌ای برای خریدن‌ش نداشتم :دی

خونه که اومدم، کتابا رو جلد کردم و کلی آهنگ گوش دادم (-: و خب رییس جان ۳۰۰ بار تلفن زد - گیره‌ کلاً؛ البته خودش معتقد ه پیگیر کلمه‌ی مناسب‌تری‌ه - که چرا نیومدی و بیا و از این حرفا.

توی راه کلی گم شدم خلاصه تا پیدا کردم اونجا رو بالاخره. یه کم صحبت کردیم و قرار شد فعلاً در خدمت هم! باشیم :دی

نمی‌دونم. دوست‌م گفت قبول کنم. من هم گفتم باشه..

چهارشنبه ۱ آذر ۱۳۸٥
سخن شما
موضوع: امروز من
Share

Daisypath Happy Birthday tickers