*گوشی به دست دویدم پایین. اولین پسری که دیدم، آقای همکار دودره‌باز بود.
من: بیا این تلفن رو جواب بده، هر چی هم دل‌ت خواست بهش بگو. از دیشب هی زنگ می‌زنه و مسج که میخوام باهات آشنا شم و آیا من وکیل‌م و مسج‌های عشقولانه و فلان.

گوشی رو گرفت.
طرف از هول‌ش می‌گفت این شماره‌ی نامزدم‌ه! اما یه رقم‌ش رو اشتباه گرفتم. ببخشید!
آقای همکار دودره‌باز: شما به نامزدت مسج می‌زنی که میخوای باهاش آشنا شی و اسم‌ت هم علی‌ه؟!

یکشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸۸
سخن شما
موضوع: d:
Share

*آقای همکار مهندس کامپیوتر با حالتی کاملاً گیج به آقای همکار خنده‌دار: گلاب رو از چی می‌گیرن؟!

هیچی به ذهن‌ش نمی‌رسید!

آقای همکار خنده‌دار براش دست گرفت و شروع کرد به لودگی کردن.
من: سوال‌تون چی بود؟
- گفتم گلاب رو از چی می‌گیرن؟
من، خیلی جدی: از گلبرگ‌های گل محمدی..

الان آقای همکار خنده‌دار باید قاعدتاً ضایع می‌شد دیگه؟!
یعنی عمراً خم به ابرو آورده باشه‌ها! خیلی رو داره.

یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸۸
سخن شما
موضوع: d:
Share

*آقای همکار پیر گوشی رو گذاشت روی میز و بدون اینکه Holdش کنه، رفت! آقای همکار خنده‌دار و آقای همکار خوش‌اخلاق هم شدیداً مشغول چرند گفتن بودن. ببین چی می‌گفتن که روشون نشد برام تعریف کنن. اصلاً هم حواس‌شون به تلفن نبود.

وقتی دیدن آقای همکار پیر برگشت و مشغول حرف زدن با خانوم پشت خط شد، دوتایی فرار کردن رفتن توی اتاق اسرار قایم شدن. فقط صدای خنده‌شون میومد.

 

سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸۸
سخن شما
موضوع: کارنوشت
Share

*عشق رضا صادقی کشت این آقای همکار خنده‌دار رو. تمام مدت نشسته با خودش سر تکون میده و آواز می‌خونه. فکر کن!

سه‌شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۸
سخن شما
موضوع: |-:
Share

*من قصه‌گوی عشق‌م، تو بهترین کلامی
قشنگ‌ترین خیالی که هر نفس باهامی
وقتی تویی کنارم، آسمون آبی رنگ‌ه
میام به دیدن تو، دنیا با تو قشنگ‌ه..

پنجشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۸
سخن شما
موضوع: (-:
Share

Daisypath Happy Birthday tickers