*قسمت 1.. دیشب از معدود شب‌هایی بود که گوشی‌م رو خاموش کردم و گذاشتم توی کشو. بعد رفتم خوابیدم. تجربه‌ی جالبی بود. تازه فهمیدم خیلیایی که عادت دارن به این کار، چه لذتی می‌برن.

صبح با گوشی رفتم میل‌م رو چک کردم. دیدم آقای محترم دیروزی، دوباره ایمیل زده. سعی کردم به رو م نیارم. به زور صبحانه خوردم. بعد دیدم نمیشه. اومدم پای کامپیوتر ببینم چی نوشته دقیقاً.

کلی آسمون و ریسمون بافته بود بدین مضمون که فوق لیسانس گرفتن بهونه‌ی خوبی نیست و خیلیا بعد از ازدواج، ادامه‌ی تحصیل میدن.

نفهمید که منظورم به پسر ش بوده! براش نوشتم به هر حال نظر من، کماکان همون‌ه که گفتم.

الان ایمیل زده اصرار کرده به قول خودش. با یه سری تعارف و جملات کلیشه‌ای.

وقتی آدم کسی رو  نخواد، بند می‌کنه به تحصیل اول از همه.

اول، سیستر گفت به مامان بگو در جریان باشه.
گفتم نه! من قول داده‌م.
بعد دیدم همسر همین آقای محترم - که دوست مامان‌ه - تلفن زد گفت ما دیشب همینطوری نشسته بودیم. یهو گفتیم بیاییم یه سر به شما بزنیم!!!

فکر کن! اینها حتی دید و بازدید عید هم عادت ندارن خونه‌ی ما بیان یا ما بریم خونه‌شون.
مامان یه کم مشکوک شده بود! :دی گفتم مامان می‌دونی؟ یه چیزی هست که من قول داده‌م نگم اما ظاهراً همه می‌دونن جز شما. بهت میگم که شوکه نشی اگر شنیدی و بدونی چی بگی.

بعد براش خیلی خلاصه تعریف کردم ماجرا رو.
مامان گفت آهااااااان پس ماجرا این‌ه. بعد شروع کردم به نق زدن که من به پولدار بودن طرف اصلاً اهمیت نمیدم و این برام مهم‌ه و اون مهم نیست و فلان..
مامان حرف‌م رو قبول داشت هرچند عصر با کمک سیستر، یه کم سر به سر م گذاشتن. من هم که کلاً خنده توی مرام‌م نیست در این‌گونه موارد |-:

جالب‌ه که طرف نوشته از این حرف‌ها، جز من و شما کسی خبر نداره. می‌خواستم بگم یعنی تو از قول پسر ت هم تصمیم می‌گیری یا من شکل ملنگ‌هام که باور کنم چنین حرفی رو؟

قسمت خوب امروز، گزارش تصویری دوست‌م از مراسم خواستگاری دیشب بود که وقت نشده بود برام تعریف کنه (-: خدایا این دوستان خوب رو برام حفظ کن.

شنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٩
سخن شما
موضوع: |-:
Share

*دیروز از ساعت ۸ صبح، مداااااااام تلفن زنگ می‌زد. به من باشه شب، حتماً تلفن رو از پریز می‌کشم. اصلاً در کل، میونه‌ی خوبی با تلفن ندارم. دوستام هم عادت دارن قبل از تماس گرفتن، حتماً مسج میدن می‌پرسن در چه حال‌م. بعد اگه اوضاع درست بود، زنگ می‌زنن. اصلاً من کلا‌ً آدم تلفنی حرف زدن نیستم و فقط وقتی به کسی تلفن می‌زنم که دقیقاً بدونم چی میخوام بگم.

خلاصه هر چی این تلفن زنگ زد، من عمراً به رو م نیاوردم و خوابیدم کماکان تا اینکه ساعت ۱۱-۱۰ اینا دوباره همون شماره زنگ زد و مامان جواب داد.

آقای پشت خط، همکار قدیمی بابا بود که خانوم‌ش هم دوست مامان‌م‌ه. این بنده خدا چند وقتی هست سرطان داره - خانوم‌ه رو میگم - و مدام بستری‌ه. مامان میره عیادت‌ش و تلفنی جویای حال‌ش هست. بعد دیگه عادی شده که مامان وقتی نگران بشه به موبایل آقاهه هم زنگ بزنه حال خانوم‌ه رو بپرسه.

حالا امروز آقاهه از محل کار ش زنگ زد و از مامان پرسید که چند تا فرم داره که میخواد من پر کنم و چطور می‌تونه فرم‌ها رو به دست‌م برسونه. مامان صدا م کرد خودم صحبت کردم.

گوشی رو گرفتم احوالپرسی کردم. آقاهه علیرغم سوالات من، اصرار کرد حتماً میخواد ایمیل‌م رو داشته باشه تا اینا رو بفرسته و خودم ببینم متوجه میشم و فلان.

ایمیل‌م رو بهش دادم. از شانس گند من، ارسال ایمیل‌ها به مشکل برخورد و خلاصه تا ساعت ۳ این آقاهه یه بند داشت میل مذکور رو فوروارد می‌کرد. پشت بند ش هم زنگ می‌زد می‌پرسید رسید یا نه.

دیگه داشت اون روی خوشگل‌م بالا میومد که ایمیل‌های تکراری، یکی پس از دیگری می‌رسیدن. ۴ ورق فرم بود.

آقاهه از توی فرم، شماره موبایل‌م رو برداشت. بعد هم ایمیل زد که ممنون. چقدر رزومه‌ت خوب بود و از این حرفا. در ادامه، بحث انداخت درباره‌ی تحصیل و ادامه‌ی تحصیل و علایق و آینده‌نگری. نصیحت دیگه.

می‌خواستم بگم "کی نظر تو رو خواست؟!"
گفتم بذار حالا گند نزنم به شخصیت فرهیخته‌ای که از خودم جلوه داده‌م :دی

خلاصه گذشت تا اینکه امروز مسج داد بدین مضمون که میخوام راجع به موضوعی باهاتون صحبت کنم که فعلاً بین خودمون بمونه. چطور این کار رو انجام بدم؟

در این لحظه‌ی فرخنده، دوزاری‌م افتاد که کل ماجرای روزمه، قصه بوده تا برسه به ایمیل و شماره موبایل‌م!
گفتم با ایمیل!

دقایقی بعد، دوباره مسج داد ایمیل‌ت رو چک کن!
انگار من شوخی دارم باهاش. جواب ندادم.
باز مسج داد چک کردی؟
گفتم انشالا تا امشب یا نهایتاً فردا صبح..
یعنی که روز جمعه‌ای، مزاحم اوقات من نشو.

خب راست‌ش حس کردم چی میخواد بگه. با بی‌میلی رفتم سراغ اینباکس‌م. حرف انداخته بود از ارادت‌ش به خانواده‌ی ما تا اینکه آیا من تا به حال!!!! به ازدواج فکر کرده‌م یا نه؟ و اگه بله، کلاً به چه نتایجی رسیده‌م و آیا فرد یا افرادی (دیدی توی فیلمای جنایی میگن قاتل یا قاتلین؟) در انتظار پاسخ من هستن یا نه؟ (کسی رو در آب‌نمک دارم یا نه؟)

خیلی فکر کردم چی بهش بگم واقعاً؟
خاله‌جان گفت اصلاً جالب نیست مسایل کاری رو ربط میده به موضوعات خصوصی زندگی.. ضمن اینکه وقتی از کسی خوش‌ت نمیاد، نباید اصلاً ذهن‌ت رو به خاطر ش مشغول کنی. یه نه بگو و خلاص.

خلاصه ایشون رسما گند زدن به آخر هفته‌ی ما. الان هم ایمیل زدم بهش. خیلی محترمانه گفتم که خیلی کار خوبی کرده ایمیل داده چون من حوصله‌ی تلفن و موبایل بازی ندارم.. یعنی که دیگه راه‌به‌راه، زنگ و اس‌ام‌اس نزن.

بعد هم گفتم متوجه نمیشم ربط رزومه فرستادن به ازدواج کردن چی‌ه اما چنین و چنان..
خلاصه در ۴ جمله، کلی کلاس گذاشتم. آخرش هم گفتم درباره‌‌ی این موضوع، به کسی نمیگم!

باشد که دیگه با تلفن و موبایل، مخغزم رو نخوره. انقدر هم احساس زرنگی نکنه. خیلی زشت‌ه برای آمارگیری از کسی، براش فرم استخدام محل کار ت رو بفرستی آقای محترمی که سن پدربزرگ‌م رو داری!

پ.ن: حالا هر کی جای من بود کلی شاخ و برگ می‌داد به این ماجرا که بله! من حتی وقتی سراغ ایمیل‌هام هم میرم، از دست خواستگارام راحت نیستم. هوووووووووووووع

جمعه ٢٩ بهمن ۱۳۸٩
سخن شما
موضوع: |-:
Share

*دیدی آدم یه عالم کار داره، بعد حوصله‌ی هیچی رو هم نداره؟ خب دیدی دیگه.
دوشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸٩
سخن شما
موضوع: |-:
Share

*خدایا بدین وسیله مرا از ویترین طلافروشی سیر بگردان! آمین! 

جمعه ٢٢ بهمن ۱۳۸٩
سخن شما
موضوع: d:
Share

*این شما و این هم لیست وسایل آشپزخانه

اول برقی‌ها:
یخچال
فریزر
اجاق گاز
ماشین لباس‌شویی
ماشین ظرف‌شویی (اگر پول‌ت زیاد اومده)
پلوپز
زودپز
آرام‌پز (اگر استفاده می‌کنی)
سرخ‌کن (اگر پول‌ت زیاد اومده)
مایکروویو (اگر پول‌ت زیاد اومده)
از این چند کاره‌ها: آبمیوه‌گیری، میکسر، چرخ گوشت، هم‌زن، آسیاب‌ن! (اسم‌هاشون رو بلد نیستم خب)
جارو شارژی (اگر استفاده می‌کنی)
تُستِر (اگر پول‌ت زیاد اومده)
چای ساز اگر پول‌ت زیاد اومده) (از کیفیت چای‌ش راضی هم نبودم راست‌ش)
کافی میکر (اگر پول‌ت زیاد اومده)
ساندویچ میکر (اگر پول‌ت زیاد اومده)

میز و صندلی

چند تا قابلمه و ماهیتابه در ابعاد مختلف: تفلون، روی، چدنی... (من ترجیح میدم ۴ تا قابلمه‌ی تفلون خوب داشته باشم تا ۴۰ تا روی به درد نخور. چُدن هم نمی‌دونم چی‌ه دقیقاً /-:)
بطری آب
ظرف فریزری
کیسه فریزر و کیسه زباله
قالب یخ
سفره
دستمال گردگیری، دستگیره، دستمال سفره، دم کنی، دستکش فر و مایکروفر، دستکش ظرف‌شویی

کاور برای داخل کابینت‌ها
ظرف‌های پلاستیکی و سبد پلاستیکی و چوبی
آبکش ترجیحاً فلزی
صافی (الک)
جای سیب زمینی و پیاز
اسکاج
سیم ظرف‌شویی!
مایع ظرف‌شویی
ظرف مایع ظرف‌شویی
جای اسکاج
گیره‌های آویز لیوان
جای قاشق و چنگال (برای کنار سینک + داخل کشوها)
سبد کوچیک توی سینک

جیگیل پیگیل های آهنربایی روی در یخچال و فریزر
ماگ (در رنگ‌های مختلف)
نی (پلاستیکی و شیشه‌ای)
سرویس چای‌خوری
سرویس قهوه‌خوری
بستنی‌خوری
سرویس غذاخوری (بشقاب، دیس، ظرف خورش، ظرف ماست و سالاد اینا..)
کاسه‌ی ماست و ترشی و ...
ست میوه‌خوری
پارچ و لیوان
قندون
چند تا ظرف دردار مشابه قندون
ظرف پنیر و کره و ترشی و مربا
سرویس قاشق و چنگال اینا (قاشق غذاخوری، سوپ خوری، چای خوری، مربا خوری، قاشق هم‌زن شربت، چنگال غذاخوری، میوه خوری، کارد و چنگال کوچیک صبحانه...)
از این قاشق گردا برای قلمبه برداشتن بستنی!
قالب ژله و دسر و کیک (قالب‌های مثلاً ۶تایی برای ژله هم هست که دور هم بچینی‌شون، شکل گل میشن)
لیسَک
چاقوی آشپزخونه در ابعاد مختلف( چاقوی سبزی و ساتور و ...)
قیچی آشپزخونه
کفگیر فلزی و ملاقه
چاقوتیز کن
رنده
اینایی که باهاش سبزیجات رو شکل میدن

شعله پخش کن
اسفند دود کن
سیخ کباب
منقل!
زغال خوب
کبریت و فندک

آبمیوه‌گیر دستی کوچیک
چند تا لیوان قد بلند خوشگل فانتزی

گوشت‌کوب
در باز کن
کفگیرهای چوبی
جای قاشق و کفگیر کنار گاز
تخته گوشت و سبزی

جای لیوان و فنجان

سطل آشغال
جارو و خاک انداز و تی
رول دستمال کاغذی مخصوص آشپزخونه و جا ش!
ظرف مایع ظرف‌شویی
(کابینت شوینده‌ها- اگه توی حموم نیست)

از اینا که زیر غذا روی سفره یا میز میذارن که نسوزه (چوبی خوشگلا)
۳-۲ تا گلدون
شمع‌دون
شمع

شیشه‌های ادویه‌های مصرفی هنگام آشپزی!
سطل برنج
قوری و کتری
نمکدون و فلفل‌پاش
جا نونی
سبد نون برای سر سفره
ظرف آبلیمو و روغن زیتون و سرکه
ظرف قند و شکر و چای و قهوه
ظرف حبوبات
شیشه‌های سبزیجات خشک
ظرف سس برای سر سفره

بخارشوی
فلاسک چای
قوری زعفران
زعفران ساب
سینی (خیلی بزرگ، معمولی، ۲نفره)
ظرف رب
ظرف روغن مایع
چراغ قوه!
تنگ ماهی
کاور لباس و لوازم برقی
دمپایی آشپزخونه
پیش‌بند
چای صاف‌کن
شیشه‌شوی
چنگال سالاد و یخ!
انبر زغال
وردنه!
جارودستی
شکرپاش
سفره‌ی یک بار مصرف (رولی)
تلمبه
پادری


اعتراف: من در واقع، لیست مولی رو دستکاری کردم. زحمت اصلی رو مولی کشیده (-: از نظرات و پیشنهادات استقبال می‌شود شدید!

یکشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٩
سخن شما
موضوع: ?-:
Share

*دیروز حرف اکستنشن و کلاه‌گیس و این چیزا بود. خاله‌جان گفت انقدر بدم میاد برای عروسی قابلمه درست می‌کنن روی سر عروس.
گفتم اگه موهای آدم بلند باشه، مدل باز قشنگ‌تره. حداقل معلوم شه وقتی جوون بودی موهات بلند بود و خوشگل بودی و اینا.
همه برگشتن طرف موهای من.
گفتم خب آره. دقیقاً به همین دلیل، من انقدر به موهام می‌رسم.
همونجا خاله‌جان و سیستر، همدست شدن که گند بزنن به عروسی من. میخوان بگن موهام اکستنشن‌ه! فکر کن!
من هم گفتم همه رو تعارف می‌کنم بیان موهام رو بکشن باورشون شه موهای خودم‌ه!
دیدم خنده‌ی شیطانی توی چشماشون‌ه!
موهام رو بکشن هم یه جور دیگه دل‌شون خنک میشه که. فامیل‌ه داریم؟

جمعه ۱ بهمن ۱۳۸٩
سخن شما
موضوع: d:
Share

Daisypath Happy Birthday tickers