*از دیشب حرص خوردما
حححرص
حرررص
حرص‌ص‌ص
حححرررص‌ص‌ص
به خاطر ثبت نام اینترنتی مراکز پیام نور استان تهران!
کلی خودم رو هلاک کردم اما اکیپ ۱۰ نفره‌ی اکتشاف‌م نتونستن با شمار‌ه‌ی پیگیری‌م وارد شن و می‌گفتن نامعتبر ه! من هم ایرانی‌بازی درآوردم و امروز صبح، دوباره ثبت نام کردم! در کمال ناباوری شماره‌ی پیگیری جدید، دقیقاً همونی‌ه که قبلاً بهم داده بودن ولی این بار کار می‌کنه. کلاً انگشت به دهن مونده‌م از این همه  تکنولوژی و پیشرفت جهان سومی‌ها! تازه همین یه دونه کد پیگیری رو هم از «معجزه‌ی به‌به» دارم نه سیستم پیام نور!

خب حالا همه باید مشتاق باشن تا بگم معجزه‌ی به‌به دقیقاً چی‌ه.
معجزه‌ی به‌به یعنی در عین سرخوشی و بی‌خیالی، هر کار ت خراب شد، به زور هم شده یه نفس عمیق بکشی و در حالی که از حرص، قلب‌ت نزدیک‌ه وایسه و رگ‌های گردن‌ت قلمبه زده بیرون، بگی به‌به!

اصلاً مهم نیست چقدر روی خودت کنترل داری. باید بتونی بگی به‌به.
من دیشب ۳ ساعت حرص خوردم. با سردرد خوابیدم. با تب بیدار شدم. همه‌ی غم‌های عالم جمع شد روی هم اندازه‌ی کوه دماوند. همه‌ش هم مال من بود. چرا ش برمی‌گرده به کل پروسه‌ی درس خوندن اینجانب از دبیرستان تا الان و کلیه‌ی رویدادهای پیرو این قضیه که در این مقال نمی‌گنجد اما مثنوی هفت من کاغذ ه. نه گفتن‌ش خوشایند ه، نه شنیدن‌ش.

اون وسط هم کامپیوتر م قاطی کرد و الان کلیک می کردی، ۱۰ دقیقه‌ی دیگه هم به رو ش نمیاورد.

صبح دیگه دیدم اینطوری نمیشه. این ثبت نام من باید درست شه حتماً.
به زووووووور گفتم به‌به! واقعاً چه گند قشنگی خورد به ماجرا! کِیف کردم حسابی! به‌به!
بعد نشستم ویندوز نصب کردم. ورژن جدید فایرفاکس نصب کردم. در راستای ایرانی‌بازی فوق الذکر، دوباره ثبت نام کردم و این بار درست شد.

من کلاً مثبت‌اندیش‌م‌ها! الان اصلاً توی فکر این نیستم که باز قرار ه چه گندی بزنن؟ به ثبت نام کاغذی و مصیبت‌های انتخاب واحد هم فکر نمی‌کنم. ابداً..
کلاً فقط به‌به!

سه‌شنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸٩
سخن شما
موضوع: |-:
Share

*استاد فرهنگ یه جا توی سخنرانی موفقیت‌ش به «اثر نیروی انتظار» اشاره می‌کنه. به این معنی که اگه واقعاً منتظر وقوع اتفاقی باشی، حتماً اون چیز برات اتفاق میفته. بعد هم قیچی رو مثال می‌زنه. میگه قدیمیا میگن قیچی رو به هم نزن - باز و بسته‌ش نکن -  دعوا میشه!

قیچی هیچ ربطی به دعوای ۲ نفر نداره اما همین حرف، انتظار می‌سازه توی ذهن ما. اگه تا دیروز من و خواهر م روزی ۴ بار بی‌اختیار به هم تنه می‌زدیم و می‌خندیدیم و رد می‌شدیم، الان تا به هم بخوریم چپ‌چپ نگاه می‌کنیم و حرف‌مون میشه چون ناخودآگاه‌مون، منتظر یه دعواست.

بحث‌ش سر این بود که وقتی ناخودآگاه شما انقدر قوی‌ه، چرا باهاش دردسر و بلا خلق می‌کنید؟ ازش استفاده کنید برای رسیدن به همه‌ی چیزایی که میخواید.

یه جای دیگه به «معجزه‌ی انرژی مثبت» اشاره می‌کنه. مثال می‌زنه اون صاحبخونه‌ای رو که هر روز مستاجرهاش رو در بدو ورود، فحش می‌داد.

استاد فرهنگ می‌گفت ایراد ما ایرانی‌ها این‌ه که هر چیزی رو امتحان نکرده، رد می‌کنیم! شما برید خودتون گفته‌های من رو امتحان کنید. اگه درست نبود، رد ش کنید.

خب من امتحان کردم. نتیجه‌ش عالی بود.
یادم‌ه سیستر وقتی رفته بود سازمان نظام مهندسی عضو بشه، گفت اونجا یه خانومی هست که شغل‌ش «پذیرش و تمدید عضویت‌»ه! - چه شغل سختی واقعاً - خیلی هم بداخلاق و عنق‌ه. مواظب باش دعوا تون نشه.

اون روز که داشتم می‌رفتم - شاید ۲ هفته پیش مثلاً - هی پیش خودم می‌گفتم حتماً خانوم‌ه اون روز خسته بوده. کلاً شاید آدم گرمی نباشه اما خوب‌ه در کل. نمیشه که آدم صبح تا غروب، توی روی ارباب رجوع بخنده که. امروز حتماً کار من رو خوب و سریع انجام میده.

تمام مدتی که اینا رو به خودم می‌گفتم، حس خر کردن خودم رو داشتم تاااا رسیدم سر میز خانوم‌ه. داشت خیلی معمولی با تلفن صحبت می‌کرد.

بعضی ارباب رجوع‌ها فکر می‌کنن کارمند فلان جا، نوکر پدرشون‌ه. تا از راه می‌رسن، مث علم یزید بالا سر طرف وایمیسن و اعصاب‌ش رو داغون می‌کنن. من این کار رو نمی‌کنم مگه وقتی که لازم باشه جداً.

خانوم‌ه من رو دید. سلام گفتم و رفتم ۴ تا صندلی اونورتر نشستم تا تلفن‌ش تموم شد. تمام مدتی هم که داشت حرف می‌زد، اصلاً بهش نگاه نمی‌کردم و خیلی عادی نگاه‌م به دیوار روبرو م بود (-:

بعد بهش گفتم که برای عضویت اومده‌م. فرم داد پر کردم. دونه‌دونه مدارک لازم رو می‌گفت و من می‌دادم دست‌ش. اسکن می‌کرد و پس می‌داد بهم. آخر سر هم خیلی دوستانه چند تا جمله گفت و من انتخاب کردم اشتراک یک‌سال‌ه میخوام یا پنج‌سال‌ه - قیمت‌ها رو گفت. گفتم ۵ سال‌ه - کارت‌م رو پرس کرد داد بهم و تموم.

بلند شدم. مدارک‌م رو جمع کردم. ازش تشکر کردم. با هم دست دادیم و اومدم بیرون.
به هر دومون خوب گذشت.

نمی‌دونم اون خانوم کلاً چه تیپ اخلاقی داره و روزانه چند نفر با درخواست‌های غیرمنطقی میان روی اعصاب‌ش احتمالاً اما من دوست دارم وقتی کسی رو ترک می‌کنم، اون آدم حس خوبی داشته باشه. فکر می‌کنم در حالت عادی، باید از آدما حتی برای کارهایی که وظیفه‌شون‌ه، تشکر کنیم.

وقتی اومدم بیرون، دیدم معجزه‌ی انرژی مثبت، حقیقت داره.

دومین باری که امتحان‌ش کردم، پنج‌شنبه‌ی هفته‌ی پیش بود که برای گرفتن تاییدیه‌ی پیش‌دانشگاهی رفته بودم اداره‌ی پست. من هیچ‌وقت دفتر پستی بالای خیابون‌مون نمیرم چون کارمندای دفتر پستی پایین خیابون‌مون، صمیمی‌تر و راحت‌ترن. اکثراً هم آقایون هستن. بالایی‌ها اکثراً خانوم هستن و زیادی کلاس میذارن یه خورده. در کل من ترجیح میدم با آقایون طرف باشم.

اون روز انرژی فرستادم که آره! کارمندای اونجا تا چهار نفر رو می‌بینن که تاییدیه میخوان، جای عصبی شدن، با خنده و خوش‌اخلاقی هی توضیح میدن و کلاً خوش می‌گذره. مرگ که نیست. تاییدیه‌ست!

اونجا که رسیدم، دقیقاً همینطور شد. کارمندای خانوم سر شون به کار خودشون بود. یه آقای خیلی محترم و پرحوصله هم، تاییدیه‌ رو دونه‌دونه، نفر به نفر توضیح می‌داد. کلافه هم نمی‌شد.

یه شانس دیگه هم آوردم. اینکه اصلاً حواس‌م نبود شنبه، اداره‌ی پست هم تعطیل‌ه و همینطوری شانسی پنج‌شنبه راه افتادم رفتم.

الان هم ثبت نام اینترنتی‌م خراب شده اما مهم نیست. به خودم میگم ثبت نام، کار سختی نیست و کلاً همه چیز خوب پیش میره.

شدیداً توصیه می‌کنم روی معجزه‌ی انرژی مثبت کار کنید. اینطوری همه‌ی کاراتون راحت‌تر انجام میشن و از دست کسی هم حرص نمی‌خورید. خوش می‌گذره اصلاً. حواس‌تون به اثر نیروی انتظار هم باشه. منتظر چیزای خوب باشید همیشه. خدا همیشه چیزایی رو که میخواید، از راه‌هایی براتون می‌رسونه که اصلاً فکر ش رو هم نمی کنید.

برای خواستن چیزی، به فکر راه برآورده شدن‌ش نباشید همیشه. نگید راه نداره و محال‌ه و نمیشه. هیچ‌وقت هم چیزی رو برای پز دادن و سوزوندن دیگران نخواید. کلاً فقط خودتون مهم باشید. هر چیز رو برای خود خودتون بخواید. ببینید خدا چطوری راه‌ش رو براتون پیدا می‌کنه. من این رو دیده‌م که میگم. امام علی (ع) می‌فرمایند با باور می‌توان به «منتها»ی خواسته رسید.

اگه باور کنید که میشه، خدا از هر چیز، بهترین‌ش رو میده. برای خدا هیچ چیز، سخت و محال نیست.

یکشنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸٩
سخن شما
موضوع: ماوراء
Share

*بعضی وقتا فکر می‌کنیم رسماً چند تا خدا وجود داره! یعنی انگار نمیشه خدای کتابای شاد انگلیسی رو همون خدای شب قدر بدونیم! یا نمی‌تونیم خدای نماز و دعا رو همون خدایی بدونیم که توی فیلم راز بهش میگن کائنات!...

یادم‌ه یکی از دوستان، برای اون پست کامنت داد که جای خدا توی مطالب فیلم راز کجاست؟
من جواب‌ش رو توی سخنرانی موفقیت استاد فرهنگ گرفتم. کاش همه‌تون گوش بدید ش. می‌گفت قانون جذب یعنی اینکه هر کم‌تراکمی، پرتراکم‌های مشابه خودش رو جذب می‌کنه. غم، غم‌های بزرگتر میاره و شادی، شادی‌های بیشتر. نتیجه‌ی قانون جذب این‌ه که به هر چیزی فکر کنیم، اون چیز رو به زندگی‌مون جذب می‌کنیم.

می‌گفت اینها توی قرآن نوشته شده - آیات‌ش رو می‌خوند - اما گاهاً غلط ترجمه شده برای ما - ترجمه‌‌ی غلط و درست رو می‌گفت - و اینکه میگن قرآن رو بخونین، به خاطر این‌ه که قوانین دنیا رو بدونید و راحت‌تر و بهتر زندگی کنید.

حالا یه روز وقت میذارم خلاصه‌ی سخنرانی‌ش رو می‌نویسم اینجا اما یه چیزی رو الان باید بگم چون شب قدر ه و همه، آرزوهاشون رو لیست می‌کنن برای خدا.

یه جا توی سخنرانی، حرف شوهر پیدا کردن بود. همه هم بلندبلند می‌خندیدن. استاد فرهنگ می‌گفت یه کاغذ بردارید. قشنگ بنویسید چی میخواید. مثلاً اگه شوهر میخواید، کامل بنویسید چه جور شوهری میخواید.
بعد تعریف کرد که این کار رو قبلاً هم توی یه همایشی یاد دادم. ۳ هفته‌ی بعد یه خانومی اومد برام تعریف کرد که اون روز، طبق روشی که یاد دادم، نوشته:
من شوهری میخوام که اسم‌ش محمد یا صادق باشه
قد بلند
لاغر
ریش بذاره
مهندس باشه
امریکا زندگی کنه

گفت ۳ هفته‌ی بعد برام خواستگاری اومد که اسم‌ش محمدصادق‌ه، مهندس‌ه. قد ش بلند ه. ریش میذاره. امریکا هم زندگی می‌کنه. من داشتم از توی کوچه رد می‌شدم. من رو دیدن و پسندیدن و اومدن خواستگاری. قرار شده ازدواج کردیم بریم امریکا.

می‌گفت خدا همه‌ی بنده هاش رو می‌شناسه. شما بگید چی میخواید، اون می‌دونه کی به درد تون می‌خوره. همون رو سر راه شما قرار میده. این خیلی روش بهتری‌ه تا اینکه خودتون بخواید بگردید. شما ممکن‌ه پیدا نکنید اما خدا خودش می‌دونه کی چطوری‌ه. حالا نه اینکه اسم تعیین کنید اما مشخصات مورد نظرتون رو بدید حتماً. وقتی همه چیز درست بود، حالا اسم شهرام، بهرام باشه خیلی فرق می‌کنه؟ :دی

این، یه جور تکنیک تصویرسازی ذهنی‌ه. نوشتن باعث میشه آدم بیشتر تمرکز کنه و دقیقاً بفهمه چی میخواد. این روش رو برای دانشگاه قبول شدن، خونه خریدن یا هر آرزوی دیگه‌ای که دارید، انجام بدید.

نشستم فکر کردم. دیدم بدون اینکه این روش رو کسی یادم داده باشه، تجربه‌ش کرده بودم. شاید اون زمان فکر کردم یه این یه هم‌زمانی خیلی جالب‌ه - چون توی دنیا چیزی به اسم «تصادف» وجود نداره و همه چیز با دقت زمان‌بندی و برنامه‌ریزی شده برای دنیا - اما الان می‌فهمم یکی از قوانین دنیاست.

حالا امتحان کنید همین امشب.
آشتی با خدا فقط معنی‌ش گریه و زاری نیست.
اصلاً اگه آدم، آرزوهاش رو به خدا نگه، به کی بگه؟
شدیداً شدیداً از من به شما وصیت و نصیحت! این روش رو همین امشب امتحان کنید. اتلاف وقت نیست. واقعاً جواب میده.

خودم هم تا همین امروز دوباره انجام‌ش نداده بودم. الان نشستم توی صفحه‌ی مسج یه چیزایی نوشتم و برای خودم نگه داشتم. موضوع، نوشتن‌ه. حالا روی ورق یا روی دیوار کوچه‌تون :دی

وقتی نتیجه گرفتید به بقیه هم بگید (-:

پنجشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٩
سخن شما
موضوع: ماوراء
Share

*از DVDهای استاد فرهنگ که نمیشه گذشت. دیشب روش نوینی پیدا کردم که روی صندلی کامپیوتر، جلوی کولر خشک نشم! فایل‌های DVD رو Convert کردم به Mp3. بعد همه رو کپی کردم روی گوشی‌م. الان راحت در حالت افقی می‌تونم گوش بدم. البته فعلاً فقط تکنیک‌های موفقیت رو تبدیل کردم چون دل‌م میخواد دوباره گوش بدم و کلاً خیلی انرژی‌ش مثبت‌ه. قبول هم ندارین، شاهد دارم. همون دوست‌م که DVDها رو خریدم براش - سریع هم پول‌ش رو پست کرد برام با هدایای بعدی‌ش البته! - مسابقه گذاشتیم فعلاً انگار. داریم دار می‌زنیم خودمون رو. شدیداً اکیداً توصیه می‌کنم حتماً این ۷ تا DVD رو نگاه کنید. از دست‌تون رفته‌هاااا
2 تای اول‌ش - خانواده‌ی موفق - برای همه خوب‌ه. متاهل و مجرد. فقط اگه خجالتی هستین، تنهایی گوش بدین.
سومی موفقیت‌ه که به درد اونایی می‌خوره که آرزو زیاد دارن (-: 
4 و 5 و 6 هم برای مجردهاست درباره‌ی معیارهای انتخاب همسر، جلسات خواستگاری و اینا.

پ.ن: استاد فرهنگ اجازه‌ی کپی همه‌ی فایل‌ها رو داده‌ن جز «خانواده‌ی موفق» - 2 تا DVD اول - چون اونا براشون هزینه‌ی فیلمبرداری داشته اما بقیه رو شهرداری فیلمبرداری کرده‌ن. گفت برای خودم چیزی نمیخوام اما DVDهای خانواده رو کپی نکنید. بخرید که هزینه‌ی خودمون دربیاد.

باز هم میگم. این 6 تا DVD رو از دست ندید!

جمعه ٥ شهریور ۱۳۸٩
سخن شما
موضوع: امروز من
Share

Daisypath Happy Birthday tickers