*صبح‌ها دیر بیدار میشم. ۹ یا ۱۰! برام مهم نیست. هر وقت دل‌م خواست! معمولاً تا ظهر ادای درس خوندن درمیارم! گاهی هم کلاً پای کامپیوتر م. گاهی هم آشپزی می‌کنم. به ندرت هم میرم بیرون. توی این آلودگی که کلاً اصلاً بیرون نرفته‌م تا همین لحظه!

تی‌وی زیاد می‌بینم که البته یه جور توفیق اجباری‌ه.. و در کمال نیکوکاری، به سوالات خانومای محقق در خصوص برنامه‌های رسانه‌های ملی، با دقت و حوصله جواب میدم پای آیفن. خب چی‌ه؟ با چادر گل‌گلی توقع داری دم در برم وایسم واقعاً؟

مامان معتقد ه من اگه همینطوری پیش برم، زخم بستر می‌گیرم! بیشتر منظور ش، عوارض ناشی از زیاد نشستن‌ه. خب چی کار کنم به نظر شما؟ میشه مثلاً ایستاده پای کامپیوتر نشست؟ میشه ایستاده کتاب خوند؟ شما بلدی ایستاده فیلم ببینی؟ من فقط تمام مراحل آشپزی رو بلدم ایستاده انجام بدم..

یه تفریح جالبی که ۳-۲ هفته‌ست پیدا کرده‌م پیرمرد گوگولی نرم‌افزار Brain Cham توی گوشی‌م‌ه. یه پیرمرد دانشمند با لباس فارغ‌التحصیلی! که هر وقت روز برم سراغ‌ش، بر حسب ساعت، ۲-۱ جمله می‌نویسه برام. مثلاً صبح باشه میگه آفرین که سر راه‌ت به سمت محل کار میخوای تمرین فکری انجام بدی. ظهر باشه میگه ناهار چی داری؟ یه چیز خوب؟ عصر باشه میگه قبل از شام بیا چند تا تمرین انجام بدیم. شب باشه میگه دیره‌ها. آدم کم بخوابه، فکر ش خوب کار نمی‌کنه. نصف شب میگه هنوز بیداری؟!

۴ جور تمرین میده بهت. دیداری، منطقی، محاسباتی و حافظه! هر کدوم اینا ۴ جور تمرین داره که از هر نوع، روزانه یه مدل‌ش رو رندم بهت میده. کم‌کم سرعت و مهارت‌ت میره بالا. برات نمودار می‌کشه آخر هر روز. هرچند خود آدم می‌فهمه چقدر پیشرفت می‌کنه بر اثر تمرین.

حالا اصلاً جالب نیست که آدم انقدر توی لاک خودش باشه که یه نرم‌افزار بشه باعث تنوع و هیجان در زندگی آدم! اما علاوه بر سرگرمی، این رو عملاً دیدم که مداومت و تمرین! چقدر می‌تونه کارها رو آسون کنه.

توصیه می‌شود جای بازی‌هایی مث تتریس که منجر به چلاقی دست از ناحیه‌ی شست و مچ می‌شود، اینجور بازی‌ها رو هم امتحان کنید.

پ.ن: اون قدیما که هنوز موس اختراع نشده بود، یه نرم‌افزار بود به اسم کلنجار. مث چت کردن با کامپیوتر بود. کل‌کل می‌کرد. سوال می‌کرد. جوابای سر بالا می‌داد و کلاً در نوع خودش، خیلی جالب بود. بعدنا دیگه همه انقدر چت‌باز شدن که این چیزا از چشم‌شون افتاد. جوونی! یادت بخیر :دی

پ.پ.ن: یادم رفت بگم. شب‌ها معمولاً بین ۲، ۲۰ یا ۲۰۰ دقیقه رادیو گوش میدم. بیشتر با هدف اینکه خواب‌م ببره - مث بچه‌ها که گاهی با صدای جاروبرقی، راحت‌تر می‌خوابن - بعد این قسمت‌ش خیلی آزاردهنده‌ست که همه‌ش صدای اموات، از قبیل مرحوم خسرو شکیبایی، حسین پناهی و ناصر عبداللهی توی گوش آدم‌ه. مسابقه هم میذارن، همه میگن خسرو شکیبایی، بهترین بازیگر بود و فلان. مرده‌پرستی عادت‌مون شده اصلاً. جدیداً دارم به این نتیجه می‌رسم که این جماعت رو نمیشه تغییر داد. من خیلی هنر کنم خودم رو تطبیق بدم. اینطوری آسون‌تر هم هست.

شنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٩
سخن شما
موضوع: یه پیشنهاد
Share

*تفکرات مریمی در حال سشوار کشیدن موها ش : چقدر جوون بودن خوب‌ه و ما قدر ش رو نمی‌دونیم. سالمیم نسبتاً همه‌مون، زود یاد می‌گیریم، برای زیبا به نظر رسیدن هم کار مون زیاد سخت نیست چون صورت‌مون چین و چروکی نداره که برای پنهان کردن به ۱۰۰۱ روش متوسل شیم. می‌تونیم هر رنگی دوست داریم، لباس بپوشیم. یه کم بالاتر یا پایین‌تر از سن‌مون لباس بپوشیم و رفتار کنیم. آرزوهای دور و دراز داشته باشیم و با دیدن چهره‌مون توی آینه کِیف کنیم.

همون ۲ جمله‌ی اول رو به دوست‌م گفتم. انقـــــــــــــــــدر استقبال کرد: اوهوم
|-:

شنبه ٦ آذر ۱۳۸٩
سخن شما
موضوع: |-:
Share

Daisypath Happy Birthday tickers