*از کاربردهای جدید گوشی آن است که تنظیم‌ش می‌کنم هر 2 ساعت یه بار زنگ بزنه. بعد دوان‌دوان میرم توی آشپزخونه. زورکی 1 لیوان آب رو سر می‌کشم. بعضی وقتا اصلاْ تشنه نیستم. سیر م. عین مجبورا پا م رو می‌کوبم زمین و قلپ‌قلپ آب رو قورت میدم. خودم خنده‌م می‌گیره. یه بار مامان دید. گفت چرا اینجوری می‌کنی؟!

:دی خب چی کار کنم؟ مجبورم. می‌فهمی؟ مجبورم!

 

جمعه ۳٠ دی ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: d:
Share

*از کاربردهای جدید گوشی آن است که تنظیم‌ش می‌کنم هر 2 ساعت یه بار زنگ بزنه. بعد دوان‌دوان میرم توی آشپزخونه. زورکی 1 لیوان آب رو سر می‌کشم. بعضی وقتا اصلاْ تشنه نیستم. سیر م. عین مجبورا پا م رو می‌کوبم زمین و قلپ‌قلپ آب رو قورت میدم. خودم خنده‌م می‌گیره. یه بار مامان دید. گفت چرا اینجوری می‌کنی؟!

:دی خب چی کار کنم؟ مجبورم. می‌فهمی؟ مجبورم!

 

جمعه ۳٠ دی ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: |-:
Share

*یک- به مردم بیش از آنچه انتظار دارند، بدهید و این کار را با شادمانی انجام دهید .
دو- با مرد یا زنی ازدواج کنید که عاشق صحبت کردن با او هستید. برای اینکه وقتی پیرتر می‌شوید، مهارت‌های مکالمه‌ای مثل دیگر مهارت‌ها خیلی مهم می‌شوند .
سه- همه‌ی آنچه را که می‌شنوید، باور نکنید. همه‌ی آنچه را که دارید خرج نکنید، و همان قدر که می‌خواهید نخوابید .
چهار- وقتی می‌گویید دوست‌ت دارم، منظورتان همین باشد .
 پنج- وقتی می‌گویید متاسف‌م، به چشمان شخص مقابل نگاه کنید.
شش- قبل از اینکه ازدواج کنید، حداقل شش ماه نامزد باشید .
هفت- به عشق در اولین نگاه باور داشته باشید .
هشت- هیچ وقت به رؤیاهای کسی نخندید. مردمی که رؤیا ندارند، هیچ چیز ندارند.
 نه- عمیقاً و با احساس، عشق بورزید. ممکن است آسیب ببینید ولی این تنها راهی است که به طور کامل زندگی می‌کنید .
ده- در اختلافات منصفانه بجنگید و از کسی هم نام نبرید .
یازده- مردم را از طریق خویشاوندان‌شان داوری نکنید .
دوازده- آرام صحبت کنید ولی سریع فکر کنید .
سیزده- وقتی کسی از شما سوالی می‌پرسد که نمی‌خواهید پاسخ دهید، لبخندی بزنید و بگویید چرا می‌خواهی این را بدانی؟
چهارده- به خاطر داشته باشید که عشق بزرگ و موفقیت‌های بزرگ، مستلزم ریسک‌های بزرگ هستند .
پانزده- وقتی کسی عطسه می‌کند به او بگویید عافیت باشد .
شانزده- وقتی چیزی را از دست می‌دهید، درس گرفتن از آن را از دست ندهید .
هفده- این سه نکته را به یاد داشته باشید: احترام به خود، احترام به دیگران و مسئولیت همه‌ی کارهایتان را پذیرفتن.
هجده- اجازه ندهید یک اختلاف کوچک به دوستی بزرگ‌تان صدمه بزند .
نوزده- وقتی متوجه می‌شوید که اشتباهی مرتکب شده‌اید، فوراً برای اصلاح آن اقدام کنید .
بیست- وقتی تلفن را برمی‌دارید لبخند بزنید. کسی که تلفن کرده آن را در صدای شما می‌شنود .
 بیست و یک- زمانی را برای تنها بودن اختصاص دهید.
پنجشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٠
سخن شما
Share

*مد شده همه میگن زود قضاوت نکنیم و غیره.. ولی به نظر م این اتفاق تا حد زیادی طبیعی‌ه. از وقتی یادمون میاد، هر آدم، شی، اتفاق یا موقعیتی رو دیدیم توی ذهن‌مون ثبت شده. کدگذاری شده یعنی. شاید این ماجرا هنوز هم ادامه داره. بعد هر وقت دوباره یه آدم، شی، اتفاق یا موقعیت رو می‌بینیم ذهن‌مون خودبه‌خود می‌گرده دنبال آدم، شی، اتفاق یا موقعیت مشابهی که قبلاْ دیدیم و ما رو به این نتیجه می‌رسونه که حتماْ این آدم، مث فلانی‌ه اخلاق‌ش.. یا حتماْ آخر این بحث، اینطوری تموم میشه..

اون روز توی باشگاه، 4 تا زن گنده که روی هم، شیرین 300 کیلو وزن دارن دعوا شون شد. سر چی؟ نوبت استفاده از فلان دستگاه! یعنی اینا اگه مهد کودک هم رفته بودن، رعایت نوبت رو باید بلد می‌بودن.

ماجرا اینجوری‌ه که مربی هر روز میگه و میگه و میگه که وقتی شما مثلاْ 3 تا ست 20 تایی دارین، 20 تا رو بزنین. استراحت کنین - چه خسته هستین، چه قهرمان المپیک‌ین اصلاْ - توی این فاصله، نفر بعدی از دستگاه استفاده کنه. بعد دوباره شما استفاده کنین. این چیز سختی‌ه؟

اما چیزی که عملاْ اتفاق میفته، این‌ه که ملت 3 تا 20 تا رو پشت هم می‌زنن. استراحت عضلانی هم کشک. عوض‌ش پا نمیشن و نوبت به بقیه نمی‌رسه. هر کدوم هم یه پا خانوم اخلاقی‌ن برای خودشون.

از این 4 نفر، 2 نفر شون تازه اومده‌ن و شناختی ازشون ندارم. 2 تای دیگه رو ولی واویلا. یکی‌شون حس می‌کنم از من خوش‌ش نمیاد. شاید هم چون ازش خوش‌م نیومد از روز اول و کلاْ محل‌ش نذاشتم، اون هم بد ش اومده ازم. شدیداْ به دم و دستگاه باشگاه، حس مالکیت داره و اگه الان اینجا ایستاده، شده با بولدوزر از رو ت رد شه، باید تا آخر همینجا وایسه. بمیره هم 2 قدم نمیره اون طرف‌تر. یعنی درک‌ش از دنیا در همین حد ه. پا ش بیفته دروغ هم میگه. مثلاْ یه بار رفت میله هالتر بزرگ‌ه رو کشون‌کشون آورد. عدل ایستاد جلوی من. یعنی خودش رو جا داد توی 2 قدم فاصله‌ی من تا آینه.

دید دارم بد نگاه‌ش می‌کنم. اصلاْ مونده بودم این حرکت دقیقاْ یعنی چی؟! گفت میشه بری اون‌ور؟ جای این هالتر اینجاست آخه! نگاه کردم به اون سمت سالن و مسیری که هالتر رو روی زمین کشیده بود آورده بود. سر تکون دادم و رفتم. هیچی هم نگفتم.

بعدها چند بار دیدم داره از توی آینه‌ها نگاه‌م می‌کنه. محل‌ش نذاشتم. در کل وقتی نگاه‌م به بقیه میفته، یه لبخندی تشویقی چیزی. اما این آدم، هیچی! خودش هم دقیقاْ متوجه شده خوش‌م نمیاد ازش.

نفر چهارم دعوا هم دختری بود به غایت لاغر - فرم‌دهی کار می‌کنه - که بهش می‌خوره انسان فرهیخته‌ای باشه و کمی هم بی‌اعصاب. اولین برخورد م باهاش زمانی بود که اون هم هالتر سنگین‌ه رو گذاشته بود روی لاری. ایستاده بود اون کنار داشت استراحت می‌کرد. 2 تا دمبل هم جلوی پا ش روی زمین بود. صحنه جوری بود که انگار مشغول کار با دمبل‌هاست. چون کلاْ جای هالتر مذکور روی لاری‌ه. خم شدم هالتر رو بردارم.

گفت عزیزم! - از اون عزیزم‌هایی که از 100 تا فحش بدتر ن - من دارم ورزش می‌کنما!!! گفتم با این؟! باشه. گذاشتم سر جا ش. دید رفتار ش بد بوده، گفت یکی دیگه هم‌وزن این اونجا هست. رفتم کلی گشتم پیدا ش کردم. روی زمین ولو بود. کلاْ خیلی باسلیقه‌ن بچه‌های باشگاه. مدیونی فکر کنی هر چی برمی‌دارن ولو می‌کنن یه طرف و نمیذارن سر جا ش. هیچ‌کس هم 20 تا وسیله رو هم‌زمان لازم نداره‌ها. اصلاْ.

خم شدم هالتر مذکور رو برداشتم رفتم سمت نیمکت شیبدار ه. یکی بدوبدو پشت سر م اومد: شما برداشتی اون وزنه‌ها رو؟ فکر کردم وزنه چی‌ه؟ دیسک‌های 5 رو میگه؟ دمبل؟ چی منظورش‌ه؟ /-: گفت همون اون! منظور ش هالتر بود! با اون همه ژست و قیافه هنوز اسم هالتر رو نمی‌دونه.

گفتم آره. روی زمین افتاده بود. گفت من میخوام‌ش. داشتم ورزش می‌کردم! گفتم خب بفرما! گرفتم طرف‌ش. همون موقع دختر قبلی‌ه - نفر چهارم دعوا - بلند گفت شما اون رو بردار. من این هالتر رو نمیخوام میدم به ایشون!

فکر کن! سر و ته ماجرا 3 دقیقه هم نشد. ناگهان ورزش ایشون با لاری و هالتر تموم شد. خب خواهر من! اگه انقد عاشق هالتر ی یکی بخر بذار خونه‌تون. دیگه این حرکات چی‌ه؟

بعد اون روز نفر سوم و چهارم دعوا جیغ و داد راه انداختن. سومی که حس می‌کنه باشگاه، ارث پدری‌ش‌ه و همه باید برن کنار، ایشون ورزش کنن. چهارمی هم کلاْ نوبت دوست نداره و همه چیز رو مال خودش می‌دونه. یعنی جیغ می‌زدناااا! اولی و دومی هم مات و مبهوت اینا رو نگاه می‌کردن. بعد چهارمی قهر کرد رفت. سومی هنوز داشت جیغ‌جیغ‌کنان ماجرا رو برای همه تعریف می‌کرد که مثلاْ جوی ایجاد کنه که همه حس کنن حق با ایشون بوده.

راست‌ش اون موقع، هنوز چهارمی رو نمی‌شناختم. فکر می‌کردم فرهیخته‌تر از این‌ه که سر این چیزای الکی با کسی دعوا کنه. سومی رو مقصر می‌دونستم چون دیده بودم چه‌جوری‌ه.

دیروز همین چهارمی یه آس دیگه برام رو کرد. تا نشستم پروانه بزنم، بدوبدو اومد سر سیم‌کش قایقی. این 2 تا دستگاه خیلی به هم نزدیک‌ن. اگه هم‌زمان 2 نفر استفاده کنن دسته‌های پروانه می‌خوره توی سر اونی که داره قایقی رو می‌زنه. من می‌ترسم به تناوب بزنم. صبر می‌کنم طرف کارش تموم شه و بره. به ریسک‌ش نمی‌ارزه مغز مردم رو بیارم توی دهن‌شون.

این دختره اومد زرنگی کنه گفت وای! نزنی بهم. گفتم اگه میخوای بهت نخوره، صبر کن من برم. بعد شما بزن. خیلی کفر ش گرفت اما جوابی نداشت بده. چند دقیقه بعد با اخم و قیافه از کنار م رد شد آماده شه بره خونه.

یعنی زن‌ها اینطوری‌ن خیلیاشون. اینا رو برای داداش کوچیکه میگم دهن‌ش باز می‌مونه از تعجب. میگه توی باشگاه مردونه همه به هم تعارف می‌کنن نوبت رو. آدم اصلاْ رو ش نمیشه حتی وقتی نوبت‌ش‌ه، بدوئه بره جلو. چرا اینطوری‌ن شما؟

چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: باشگاه
Share

*یک خانم خوشگل و یک آقا که سوار قطاری به مقصدی خیلی دور شده بودند، بعد از حرکت قطار متوجه شدند که در این کوپه‌ی درجه یک که تختخواب‌دار هم می‌باشد، با هم تنها هستند و هیچ مسافر دیگری وارد کوپه نخواهد شد.

ساعت‌ها سفر در سکوت محض گذشت و مرد مشغول مطالعه و زن مشغول بافتنی بافتن بود. شب که وقت خواب رسید، خانم تخت طبقه بالا و آقا تخت طبقه پایین را اشغال کردند. اما مدتی نگذشته بود که خانم از طبقه‌ی بالا، خم شد و آقا را صدا زد و گفت: ببخشید! میشه یه لطفی در حق من بفرمایید؟
- خواهش میکنم!
- من خیلی سردم‌ه. میشه از مهماندار قطار برای من یک پتوی اضافی بگیرید؟
مرد جواب داد: من یه پیشنهاد بهتر دارم!
زن: چه پیشنهادی؟
مرد: فقط برای همین امشب، تصور کنیم که زن و شوهر هستیم.
زن ریزخندی کرد و با شیطنت گفت: چه اشکال داره؟ موافقم!

- قبول؟
- قبول!
مرد گفت خب! حالا مثل بچه‌ی آدم خودت پاشو برو از مهموندار پتو بگیر. یه لیوان چائی هم برای من بیار. دیگه هم مزاحم من نشو.
سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: |-:
Share

*قرار بود برام مهمون بیاد. ساعت 3 بعدازظهر. وقت نبود دوباره غذا درست کنم. تلفن زدم براش غذا سفارش دادم. بلافاصله مسج داد که کاری پیش اومده و نمی‌تونه بیاد. تلفن زدم کنسل‌ش کنم. به درد م نمی‌خورد. گوشت قرمز نمی‌خورم. از غذای بیرون هم دلزده شده‌م دیگه. کلاْ 3 دقیقه از تماس قبلی‌م نگذشته بود. گفت فرستاده‌م دیگه. به رو ش نیاوردم داره دروغ میگه. گفتم باشه.

ساعت 20 دقیقه به 4 غذا رسید دم خونه. حس کردم خیلی به شعور م توهین شده. هر چی سعی کردم ندید بگیرم، نشد. تلفن زدم دوباره. گفتم پیک الان رسیده. عذرخواهی کرد گفت چند تا سفارش رو با هم می‌فرستیم. گفتم اعتراض‌م به دیر شدن‌ش نیست. میخوام بگم نه شما، اصلاْ هیچ‌کس نمی‌تونه در عرض 2 دقیقه غذا رو بریزه توی ظرف، بسته‌بندی کنه و بفرسته. من‌من کرد که یعنی چه کار کنم حالا؟ گفتم دقت کن چی داری به مردم میگی. من که حرف‌ت رو باور نکردم. زود خدافظی کرد و گوشی رو گذاشت.

باز هم دل‌م نیومد دروغگو خطاب‌ش کنم. شاید تقصیر اون هم نیست. شاید بهش گفته‌ن هیچ سفارشی رو کنسل نکنه. البته این رستوران خوبی‌ه. خیلی وقتا غذا شون زود تموم میشه. چه سی.است‌شون این‌ه، چه کارمند شون ناشی‌ه، در هر حال به اعتبار خودشون لطمه می‌زنن. نمی‌تونم این رو به مدیر شون بگم. حتی اگه بهش بدهکار هم نشم، ممکن‌ه کارمند ش رو توبیخ کنه. مطمئناْ اگه شغل بهتری سراغ داشت، می‌رفت جای دیگه کار می‌کرد. بدم میاد از مدیرایی که کارمند شون رو وادار می‌کنن دروغ بگه. 

از بچگی ورد زبون‌مون‌ه که دروغگو دشمن خداست. فکر کنم از همه‌ی دنیا هم بیشتر و راحت‌تر دروغ میگیم. مسلمونیم و وضع‌مون این‌ه.

دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠
سخن شما
Share

*مرد بیکاری برای آبدارچی‌گری در شرکت مایکروسافت تقاضای کار داد. رئیس هیات مدیره با او مصاحبه کرد و نمونه کارش را پسندید. سرانجام به او گفت شما پذیرفته شده‌اید. آدرس ایمیل‌تان را بدهید تا فرم‌های استخدام را برای شما ارسال کنم. مرد جواب داد: متاسفانه من کامپیوتر شخصی و ایمیل ندارم. رئیس گفت امروزه کسی که ایمیل ندارد، وجود خارجی ندارد و چنین کسی نیازی هم به شغل ندارد.

مرد در کمال ناامیدی آنجا را ترک کرد. نمی‌دانست با ده دلاری که در جیب داشت، چه کند. تصمیم گرفت یک جعبه گوجه فرنگی خریده، دم در منازل مردم آن را بفروشد. او ظرف چند ساعت سرمایه‌اش را دو برابر کرد. به زودی یک گاری خرید. اندکی بعد یک کامیون کوچک و چندی بعد هم ناوگان توزیع مواد غذایی خود را به راه انداخت!

او دیگر مرد ثروتمند و معروفی شده بود. تصمیم گرفت بیمه‌ی عمر بگیرد. به یک نمایندگی بیمه رفت و سرویسی را انتخاب کرد. نماینده‌ی بیمه، آدرس ایمیل او را خواست ولی مرد جواب داد ایمیل ندارم. نماینده‌ی بیمه با تعجب پرسید شما ایمیل ندارید ولی صاحب یکی از بزرگترین امپراتوری‌های توزیع مواد غذایی در آمریکا هستید. تصورش را بکنید اگر ایمیل داشتید چه می‌شدید؟
مرد گفت: احتمالاْ آبدارچی شرکت مایکروسافت بودم!
دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠
سخن شما
Share

*دل‌م یه خونه‌ی بزرگ میخواد. با پنجره‌های قدی. پرده‌های سفید. فرش‌های دست‌بافت. با تابلوهای تخت جمشید و حافظیه. با ترمه (termeh) و بته جقه(paisley). با مینیاتور و میناکاری و معرق‌کاری. با لاله عباسی و نستعلیق. دل‌م یه خونه‌ی ایرانی میخواد.
یک. دو. سه. چهار. پنج. شش. هفت.
هشت.  

 

 
 

 

یکشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: امیدوارم
Share

*دل‌م برای بعضیاتون می‌سوزه واقعاْ. چون انقد از خودتون اختیار ندارین که وبلاگی رو که دوست ندارین، نخونین. دل‌م براتون می‌سوزه که تفریح بهتری ندارید. موجودات حقیری هستین که از بدبختی و بیکاری میشینین وبلاگ می‌خونین و هر چی خودتون لایق‌ش هستین رو نثار این و اون می‌کنین. جالب‌ه که اختیار دهن‌تون رو هم ندارید حتی. باز که بشه، هر چیزی ممکن‌ه از تو ش دربیاد. برای شما فقط میشه متاسف بود. خدا شفا تون بده. ضمناْ بد نیست عقده‌های فروخورده و بیماری‌های روان‌تون رو معالجه کنید. شما بیمارید. آدم سالم چنین حرفایی نمی‌زنه.

من نه اسم‌م رو عوض کرده‌ام که کسی اشتباهی! بارها و بارها بیاد اینجا رو بخونه، نه برای کسی کارت دعوت فرستاده‌م. از هر چی هم بد م اومده، سر م اومده. نمونه‌ش شما 2 نفر. اگه سواد تون قد میده، قانون جذب رو کامل بخونید.

پ.ن: از دوستان محترم معذرت میخوام. با بعضیا باید طوری حرف زد که عادت دارن. اینطوری بهتر می‌فهمن.

 

شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: |-:
Share

*پست بوهای نوستالژیک گلدونه مصادف شد با شبی که رفته بودم عطر بخرم و خیلی اتفاقی - می‌دونم توی دنیا هیچ چیز اتفاقی و تصادفی نیست - عطر ماگنولیا رو توی قفسه‌ی پشت سر آقای فروشنده دیدم و خریدم. بو ش من رو می‌بره به نوروز سال‌های کودکی‌م. وقتی من و سیستر، دامن رنگی و کفشای سفید می‌پوشیدیم. عطر مامان رو خالی می‌کردیم روی سر و گردن‌مون و شاد و خندون می‌رفتیم عید دیدنی.

الان همون عطر روی میز م‌ه. می‌زنم‌ش به گردن‌م. چشمام رو می‌بندم و میرم به نوروز سال‌های دور. خونه‌ قدیمی‌ه. پنجره‌های بزرگ. نور. هوای تمیز عید. لباسای عید. مهمونی و ذوق عیدی گرفتن. یاد کودکی بخیر. چقدر خوب بود. چرا انقد هول بودیم بزرگ شیم؟

 

شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٠
سخن شما
Share

*این سایت رو ببین. اینجا می‌تونی بی‌ام‌آی‌ت رو حساب کنی ببینی چقد اضافه وزن داری. نتایج خنده‌دار من محض انبساط خاطر: 5 کیلو و 300 گرم اضافه وزن که براش رژیم ندارن البته توی سایت.

رژیم غذایی گروه خونی A

خلاصه: چهار نوع گروه خونی مختلف وجود دارد AB ,B ,A, O. افراد با گروه‌های خونی مختلف باید برنامه‌های غذایی مختلفی را به منظور حفظ سلامتی داشته باشند.

در زیر به برخی توصیه های غذایی می پردازیم:

گروه خونی O

افراد این گروه باید از غلات و محصولات لبنی کمتر استفاده کنند. علت اصلی افزایش وزن این افراد گلوتن است. گروه خونی O باید گوشت گاو بدون چربی یا گوشت بره، بوقلمون، مرغ و غذاهای دریایی و لوبیا، کلم پیچ و سبزی را در برنامه غذایی خود بگنجانند. در مورد ورزش هم باید هر روز تمرینات سبک و نرمش داشته باشند.

گروه خونی A

این گروه باید تمرکز بیشتری بر وعده‌های غذایی گیاه‌خواری داشته باشند و محصولات لبنی و مرغ را محدود کنند . رژیم غذایی این دسته افراد باید شامل سبزی‌جات خام یا بخارپز شده عدس ، لوبیا ، غلات سبوس دار باشد . یوگا و پیاده‌روی پرثمرترین ورزش برای این دسته افراد است .

گروه خونی B

افراد این گروه خونی غالباْ سیستم ایمنی بدن‌شان قوی‌تر از سایرین است. این گروه می‌توانند غذای متنوع‌تری انتخاب کنند از جمله غذاهای دریایی، گوشت بره ، گوشت گاو و فرآورده‌های لبنی، همچنین جو، ارزن، سبزی و میوه. در مورد ورزش هم دوچرخه سواری ، تنیس و شنا را توصیه می‌کنیم.

گروه خونی AB

گروه خونی AB پیچیده‌ترین گروه خونی است. محصولات توصیه شده به این گروه افراد: بره، بوقلمون، تخم‌مرغ، محصولات لبنی، برنج، آلو و آلبالو است. این دسته باید به طور منظم فعالیت ورزشی داشته باشند. یوگا ، شنا و تنیس هم می‌تواند برایشان سودمند باشد.[یوگا برای آرامش!]

از یه منبع دیگه:

1. گروه خونی O یا شکارچی
2. گروه خونی A موسوم به کشاورزان
3. گروه خونیB موسوم به بادیه نشینان
4. گروه خونی ABموسوم به مختلط

گروه خونی O: انسان‌هایی که از تحریک زیادی برخوردارند و عمدتاْ از پروتئین حیوانی تغذیه می‌کنند. در این گونه افراد به علت ترشح اسید بسیار ممکن است هضم بعضی از غذاها را مشکل سازد.

توصیه های مربوط به رژیم غذایی

1. به طور منظم ماهی پرچربی آب شیرین مصرف کنید.

2. مقادیر کمی از گوشت کم‌چربی هفته‌ای چند بار مصرف کنید.

3. از مواد لبنی زیاد استفاده نکنید.

4. از مصرف گندم و فرآورده‌های تهیه شده از آن خودداری کنید.

5. مصرف حبوبات را محدود کنید.

6. مقدار زیادی میوه و سبزی استفاده کنید.

7. به جای قهوه از چای استفاده کنید.

8. از خشکبار و میوه‌های خشک بدون مزه استفاده کنید.

مواد غذای مفید: گوشت گوساله- ماهی آزاد- روغن زیتون- کلم بروکلی- اسفناج- سیر و فلفل

مواد ممنوعه:ماهی دودی- پسته شامی- لوبیاقرمز- بادمجان- سیب زمینی

گروه خونی A: این گروه با رژیم غذایی گیاه‌خواری سازگاری دارند. به دلیل کمی اسید معده هضم مواد غذایی برایی آنها دشوار است.رژیم غذایی آنها باید حاوی مواد سلولزی نشاسته‌ای و قندی به میزان زیاد و چربی به میزان کم باشد.

توصیه‌های مربوط به رژیم غذایی:

1. از مصرف بیش از اندازه مواد گوشتی پرهیز کنید.

2. پرو تئین‌های اصلی مورد نیاز بدن را از طریق سویا و یا غذاهای تازه تامین نمایید.

3. در رژیم غذایی خود فرآورده‌های لبنی خود را بگنجانید ولی از مصرف محصولاتی که از شیر تازه‌ی گاو گرفته می‌شود، خودداری کنید.

4. حبوبات مصرف نمایید.

5. در مصرف غلات و خصوصاْ مشتقات گندم زیاده‌روی نکنید.

6. مقادیر زیادی سبزی و میوه‌های مفید بخورید.

7. آزادانه از دانه‌های گیاهی خشک شده مصرف کنید.

8. چای سبز میل کنید.

9. غذاهای سرشار از ویتامین Aاز جمله کدو، هویج، اسفناج و کلم بروکلی بخورید

موادغذایی مفید: ماهی آزاد، ماهی کلاهک‌دار، شیر و پنیر تهیه شده از سویا، کدو حلوایی، هسته یا دانه‌های گیاهی، سیر، گیلاس.

موادغذایی مضر: انواع گوشت‌ها(به جز بوقلمون و مرغ) صدف خوراکی، کره، نخود، گوجه فرنگی، موز، پرتقال و مایونز. گروه خونی B: موسوم به بادیه‌نشینان. این گروه از قوی‌ترین سیستم گوارشی برخوردارند.

توصیه های مربوط به رژیم غذایی:

1. در برنامه‌های غذایی خود به طور منظم تکه‌هایی از ماهی‌های آب شیرین که پرچربی باشند را بگنجانند.

2. از مصرف مرغ پسته شامی، ذرت، گندم سیاه کنجد و گوجه فرنگی پرهیز کنند

3. از مصرف خشکبار و دانه‌های گیاهی اجتناب ورزند.

مواد غذایی مفید: گوشت گوسفند، ماهی خالدار شیر، روغن زیتون، هویج، موز، چای

مواد غذایی مضر: مرغ، میگو، بستنی، زیتون گروه خونی AB: این گروه باید از مصرف غذاهایی که برای گروه A و B مضر است، اجتناب نمایند.

توصیه‌های مربوط به رژیم غذایی:

1. از مصرف قهوه خودداری نمایند.

2. پروتیین مورد نیاز را از موادی غیر از گوشت قرمز، به خصوص ماهی تامین نمایند.

3. از کم‌خوری و حذف وعده‌های غذایی و مصرف رژیم‌های کم کالری غذا پرهیز نمایند.

4. صبحانه‌ی کامل که عمدتاْ شامل مواد پروتیینی باشد مصرف نمایند.

5. برای پیشگیری از مشکلات گوارشی تعداد وعده‌های غذایی را افزایش دهند و مقدار غذا را کاهش دهند

مواد غذایی مفید:ساردین، حلزون، پنیر کم چربی، روغن زیتون، عدس، برنج زردک و پودر کاری

مواد غذایی مضر: گوشت مرغ، نخود، زیتون سیاه، موز، آب پرتقال و سس گوجه فرنگی

رژیم غذایی گروه خونی O با شرح کامل.

 

جمعه ٢۳ دی ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع:
Share

*رژیم غذایی بر اساس گروه خونی رو اولین بار توی باشگاه شنیدم. وقتی یکی از مربی‌م رژیم خواست و مربی‌م پرسید گروه خونی‌ت چی‌ه. و چون کلاْ مربی من، اعصاب معصاب نداره و در مقابل اون، من ایوب محسوب میشم، پیگیر نشدم و ترجیح دادم سرچ کنم خودم که خب یادم رفت.

چند روز پیش که خونه‌ی دوست‌م بودم، دیدم هر 2-1 ساعت 1 بار گوشی‌ش زنگ می‌خوره. میره قطع‌ش می کنه و 1 لیوان آب می‌خوره. برام تعریف کرد که کلاْ یادش میره در طول روز آب بخوره و اینطوری برای خودش الارم میذاره. روش خوبی‌ه.

بعد یکی دیگه از دوستام رو یادم اومد که روزی 10 لیوان آب می‌خورد. باور ش سخت‌ه اما بدن‌ش بوی نم گرفته بود. یعنی چند بار فکر کردم شاید لباساش زیاد توی ماشین لباس‌شویی مونده و این بو رو گرفته اما با توجه به اینکه دوست‌م خیلی ترتمیز ه و مدام حمام میره و عطر و ادکلن می‌زنه، ازش بعید بود. با احتیاط بهش گفتم. دوست نداشتم ناراحت شه اما می‌دونستم که خودش متوجه نشده و ممکن بود کلاْ آبروریزی شه جلوی مردم چون می‌دونم این چیزا براش مهم‌ه.

دیروز رفته بود پیش یه مختصص طب سنتی. بهش گفته بودن بدن تو سرد و مرطوب‌ه. نباید زیاد آب بخوری. نباید خوراکی‌هایی که طبع‌شون سرد ه بخوری. مثلاْ این دوست‌م یه مدت رژیم مرغ و ماهی آب‌پز گرفته بود با سبزیجات. در عرض 2 هفته فقط 1 کیلو کم کرد که خیلی عجیب بود.

اونجا بهش گفتن رژیم‌ت سرد و تر بوده. برای همین بدن‌ت کلی آب جذب کرده، سرد شده و نم کشیده. روزی 1 لیوان آب بخوری کفایت می‌کنه چون بدن‌ت از حمام، استخر، حتی شستشوی دست، آبی که توی نون و غذاها هست، آب جذب می‌کنه. گوشت اگر می‌خوری کباب‌ش کن. آب‌پز نباشه. شیر و سالاد زیاد نخور اما شبی 10 تا خرما بخور به عنوان شام. اگر رعایت کنی، لاغر میشی خیلی زود. باید متناسب با طبع‌ت غذا بخوری.

درست هم گفتن. دوست‌م همیشه سردی‌ش می‌کنه و دائم نبات می‌خوره. محض امتحان، یه روز جاهای ناهار یه مشت آجیل خورد. طبع آجیل گرم‌ه. کاملاْ سیر شد. تا شب هم گرسنه نشد.

همه‌ی اینا رو گفتم که بگم اول بدونین طبع‌تون چطوری‌ه. بعد دنبال رژیم باشین. رژیم من ممکن‌ه اصلاْ به درد شما نخوره هیچ، بدتر چاق‌تون هم بکنه. برای همین رژیم‌م رو اینجا ننوشتم. من کلاْ طبع‌م گرم‌ه. سردی‌م نمی‌کنه هرچی برنج و مرغ و سالاد و نون و پنیر می‌خورم. 

درباره‌ی رژیم بر اساس گروه خونی دارم سرچ می‌کنم. تموم شد، نتیجه‌ش رو میگم.

جمعه ٢۳ دی ۱۳٩٠
سخن شما
Share

*از این لباسایی که روشون فارسی نوشته دوست دارم (-:

 

جمعه ٢۳ دی ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: (-:
Share

*امروز توی باشگاه، روی بازوی یکی، جای گاز بود (-:

 

پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: ((:
Share

*نگاهی به درخت سیب بیندازید. شاید پانصد سیب به درخت باشد که هر کدام حاوی ده دانه است. خیلی دانه دارد. نه؟ ممکن است بپرسیم «چرا این همه دانه لازم است تا فقط چند درخت دیگر اضافه شود؟»

اینجا طبیعت به ما چیزی یاد می‌دهد. به ما می‌گوید اکثر دانه‌ها هرگز رشد نمی‌کنند. پس اگر واقعاً می‌خواهید چیزی اتفاق بیفتد، بهتر است بیش از یک بار تلاش کنید.

از این مطلب می‌توان این نتایج را به دست آورد:
- باید در بیست مصاحبه شرکت کنی تا یک شغل به دست بیاوری.
- باید با چهل نفر مصاحبه کنی تا یک فرد مناسب استخدام کنی.
- باید با پنجاه نفر صحبت کنی تا یک ماشین، خانه، جاروبرقی، بیمه و یا حتی ایده‌ات را بفروشی.
- باید با صد نفر آشنا شوی تا یک رفیق شفیق پیدا کنی.

وقتی که «قانون دانه» را درک کنیم، دیگر ناامید نمی‌شویم و به راحتی احساس شکست نمی‌کنیم. قوانین طبیعت را باید درک کرد و از آنها درس گرفت.

در یک کلام:
افراد موفق هر چه بیشتر شکست می‌خورند، دانه‌های بیشتری می‌کارند.

همه‌ی امور به هم مربوط‌ند.
آیا دقت کرده‌اید که هر وقت به طور منظم ورزش می‌کنید، میل به غذاهای سالم‌تر و بهتر دارید؟
آیا دقت کرده‌اید که وقتی غذاهای سالم‌تر و بهتری می‌خورید انرژی بیشتری دارید و طبعاً دوست دارید که ورزش کنید؟

همه چیز در زندگی به هم مربوط است. روش تفکر شما روی روحیه‌ی شما مؤثر است، روحیه‌ی شما بر نوع راه رفتن‌تان مؤثر است، راه رفتن شما روی نحوه‌ی گفتارتان اثر می‌گذارد، روش حرف زدن‌تان روی طرز فکرتان مؤثر است!

تلاش برای پیشرفت در یک بُعد زندگی بر سایر ابعاد زندگی اثر می‌گذارد.

وقتی در خانه خوشحال هستید، در محل کار نیز احساس شادی بیشتری خواهید کرد و وقتی سر کار شاد باشید در خانه نیز شاد خواهید بود.

اینها به چه معناست؟
اینکه برای پیشرفت در زندگی می‌توانید از هر نقطه‌ی مثبتی شروع کنید. می‌توانید با برنامه‌ای برای پس‌انداز، نوشتن لیست اهداف‌تان، رژیم غذایی یا تعهد برای گذراندن وقت بیشتر با فرزندانتان شروع کنید. این کار مثبت منجر به نتایج مثبت دیگر هم می‌شود چون که همه‌ی امور به هم مربوط‌ند.

- مهم نیست که تلاشی که جهت «پیشرفت» می‌کنید کجا صرف می‌شود. مهم این است که شروع کنید.

- عکس این قضیه هم صادق است. یعنی اگر یک بعد زندگی شما خراب شد، سایر ابعاد هم به زودی خراب می‌شود. باید به این مسأله دقت خاصی داشته باشید.

هر کاری که انجام می دهید به نوبه‌ی خود اهمیت دارد زیرا  بر امور دیگر نیز مؤثر است. 
چرا؟

هنگامی که بلایی به سرمان می‌آید، یا همه چیزمان را از دست می‌دهیم یا کسی که عاشق‌مان بوده ما را ترک می‌کند، اغلب ما از خودمان می‌پرسیم:
«چرا؟»
«چرا من؟»
«چرا حالا؟»
«چرا او مرا سرگشته و تنها رها کرد؟»
 
سؤالاتی که با  «چرا» شروع می‌شوند، ممکن است ما را به یک چرخه‌ی بی‌حاصل بیندازند.

اغلب جوابی برای این "چرا"ها وجود ندارد و یا اگر هم جوابی وجود داشته باشد، اهمیتی ندارد. افراد موفق سؤالاتی از خود می‌پرسند که با «چه»  شروع می‌شوند:
«چه چیزی از این پیشامد آموختم؟»
«چه کاری باید در برخورد با این پیشامد بکنم؟»

و هنگامی که پیشامد، واقعاً فاجعه آمیز است، از خود می‌پرسند: «چه کاری طی 24ساعت آینده می‌توانم بکنم تا اوضاع کمی بهتر شود؟»

افراد خوشبخت هیچ‌وقت نگران نیستند که آیا زندگی بر «وفق مراد» هست یا نه.
 
این‌ها از آنچه که دارند بیشترین استفاده را می‌کنند و آنچه که از دست‌شان برمی‌آید انجام می‌دهند و اگر زندگی بر وفق مراد نبود، خیلی مهم نیست که «چرا؟»
پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٠
سخن شما
Share

*داشتم می‌رفتم خونه‌ی دوست‌م. براش یه دسته گل نرگس بردم. خدا می‌دونه چقدر خوشحال شد. فکر کردم اگه خدای نکرده، زبون‌م لال، آدم یه کامیون گل هم ببره سر خاک کسی، دیگه ارزشی نداره. اما یک‌صدم همون پول رو می‌تونی برای خرید یه دسته گل کوچیک هزینه کنی و شادی رو توی چشمای آدمایی که برات عزیز ن، ببینی (-:

 

چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع:
Share

*یه دوستی دارم. خیلی ادعای حریم خصوصی و عدم فضولی داره. یعنی مدام ورد زبون‌ش‌ه که توی کار من کسی نباید فضولی کنه. من فضول کسی نیستم و غیره. چند وقت پیش خیلی شیک بهم گفت مریمی؟ میخوای دیگه بلاگ‌ت رو نخونم؟ اگه راحت‌تری دیگه نخونم. تشکر کردم ازش. فکر کردم چه باکلاس!

خلاصه گذشت و من بلاگ عوض کردم و اومدم اینجا. امروز خیلی اتفاقی دیدم بلاگ‌م روی لپ‌تاپ‌ش باز ه. من معمولاْ به صفحه‌ی مانیتور کسی حتی توی ادارات نگاه نمی‌کنم. چشم‌م افتاد امروز ولی. بهش گفتم گفته بودی دیگه این کار رو نمی‌کنی!

گفت خودت گفتی برم فلان سایت رو ببینیم. گفتم آره اما از توی لینک پست‌های من. خیلی حق به جانب گفت نه. خودت گفتی. گفتم من گیج نیستم که یادم نیاد چی گفته‌م. مگه من آدرس بلاگ جدید م رو به تو داده بودم که حالا بگم برو فلان لینک فلان پست رو ببین؟

اومد توضیح بده. دیگه گوش ندادم.

فضولی کردن یه چیز ه، دروغ گفتن درباره‌ش یه چیز بدتر. همه می‌دونن نظر من راجع به آدم فضول یا آدم دروغگو چی‌ه. حالا فکر کن ببین از یکی که هر دوی این صفات رو داشته باشه، چقدر خوش‌م میاد.

من انقد احمق نیستم که چیزی رو بنویسم که از خونده شدن‌ش توسط غریبه و آشنا ناراحت شم. اما برای تو متاسف‌م چون باید منتظر دوست دروغگوی فضولی باشه که همیشه به رو ت لبخند می‌زنه. این قانون کارما ست. نمی‌دونی، بدون!

سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: |-:
Share

*رنگای مقابل، با هم ست میشن مثلاْ سبز با قرمز! امتحان کنید. خوب میشه.

 

یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: یه پیشنهاد
Share

تازگیا یه دختری میاد باشگاه، به غایت لوس. اولاْ که کم، سن و سال نداره. از من بزرگتر نباشه، کوچیک‌تر نیست - اینطوری به نظر می‌رسه یعنی - موها ش رو پرکلاغی کرده. همیشه هم شدیداْ با سشوار، صاف می‌کنه موها ش رو. بعد از ذوق‌ش هی موها ش رو ولو می‌کنه حظ می‌بره. توی صورت‌ش دور همه چیز رو به طرز اغراق‌شده ای خط می‌کشه و داخل‌ش رو پررنگ می‌کنه. ابروها مشـــــــــــــــکی، دور چشم‌ها 30 میلی‌متر سیاه. لب‌ها کبوووووووود، گونه‌ها سرخ. از در که وارد میشه، انقد آرایش‌ش توی ذوق می‌زنه همه نگاه‌ش می‌کنن. فکر می‌کنه محو زیبایی‌ش‌ن مردم لابد. البته کلاْ زشت نیست. ولی فکر کردم با آرایش خیلی ملایم، جداْ خوشگل‌تر باشه.

بالاتنه‌ش خوب‌ه نسبتاْ - سی.نه به بالا میشه بالاتنه. شکم و پهلو به پایین کلاْ پایین‌تنه حساب‌ه توی ورزش. - ولی پایین‌تنه‌ش یهو خیـــــــــــــــلی بزرگ‌ه. روز اول اومد داخل. همون دم کمدها داشت شلوار ش رو عوض می‌کرد. اشاره کردم رختکن اونجاست. دید. رفت. وسط راه به دوست‌ش گفت خب چی‌ه؟ همینجا درمیاوردم دیگه. خیلی هم خندید. من هیچ‌وقت از شوخی‌های این‌مدلی خنده‌م نمی‌گیره راست‌ش.

بعد رفت یه شلوارک جین تنگ پوشید اومد داخل سالن. خیلی جالب‌ه که دقیقاْ اینایی که خوش‌تیپ‌ن، اکثراْ لباساشون پوشیده‌ست نسبتاْ. بعد اونایی که چاق‌ن، لباساشون همه نصفه‌نیمه‌س. از اینور شکم‌ش قلمبه زده بود بیرون. از اونور پاهاش. یه بند هم می‌خندید و صدا ش رو بچگونه می‌کرد و ادا درمی‌آورد. مشخص بود عادت داره لوس کنه خودش رو.

امروز که خدا رو شکر شلوار پوشیده بود، از بالاتنه محظوظ کرد ملت رو. تاپ پوشیده بود تنــــــــگ. یقه‌ش خیلی باز. خب آخه بوووووووووووووق. اونی که با یقه‌ی باز، دلبری می‌کنه حتماْ خودش رو توی آینه دیده. با لباسای 2 سایز از کوچیک‌تر از خودت چطور می‌تونی اون همه ادا اطوار دربیاری؟ هیچی دیگه. هی این خندید و صدا ش رو بچگونه کرد و مانور داد با اون لباس‌ش، هی من سعی می‌کردم نگاه نکنم که حال‌م بد نشه.

مث بعضی عروسیا. من کلاْ جشن عروسی دوست ندارم. اگر هم به زور ببرندم، سعی می‌کنم زیاد به زن‌ها نگاه نکنم. اغلب چاق‌ن. بعد چون عروسی یکی دیگه‌س، اینا الزاماْ باید لخ.ت بگردن. هر چی نگاه می‌کنی فقط اندام‌های فربه و بدفرم میاد جلوی چشم‌ت. بعد توی همچین منظره‌ای آدم بخواد غذا هم بخوره. فکر کن!

من نمی‌فهمم چه لزومی وجود داره وقتی آدم اضافه‌وزن داره، لباسی بهش نمیاد یا اندازه‌ش نیست، اون لباس رو بپوشه و حال همه رو به هم بزنه؟ اصلاْ کی گفته لباس آستین‌دار یا بلند پوشیدن، بی‌کلاس‌ه و برعکس‌ش باکلاس؟ تو رو خدا توی جمع یه کم مناسب لباس بپوشین. هنوز یاد اون صحنه‌ها میفتم، حال‌م منقلب میشه. خدا رو شکر که حجاب اینجا اجباری‌ه وگرنه 24 ساعت باید پر و پاچه و بر و بازو می‌دیدیم. جهان سومی نامتمدن!

یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: |-:
Share

*خواب دیدم رفته‌م باشگاه. جای ورزش کردن دقیقاْ 3 ساعت حرف زدم با یکی. بعد هم نشستم چیپس خوردم. بیدار شدم در شرف سکته اصلاْ...

یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: d:
Share

*مهریه انگار چیز مزخرفی‌ه /-: به نظر م 10 تا سکه هم دروغ‌ه چون آقای داماد/همسر محترم، واقعاْ اگه 10 تا سکه‌ی طلا به دست‌ش برسه حاضر ه همه‌ش رو دودستی تقدیم کنه؟ 100 تا چی؟ 500 تا چی؟ و اینطوری میشه که موقع تعیین مهریه، همه‌ میشن عابد و زاهد و میگن مهریه‌ی زیاد، دروغی بیش نیست و ما دروغ نمیگیم! بعد می‌فهمی کلی برات چاخان پاخان سر هم کرده‌ن‌ها! مهریه‌های اخیری رو که شنیدین بگین لطفاْ. 

 

شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠
سخن شما
Share

*ابن سینا: من در میان موجودات از گاو خیلی می‌ترسم زیرا عقل ندارد و شاخ هم دارد!

نارسیس: لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره می‌شود، می‌تواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره می‌شود، شکست دهد.

جورج برنارد شاو: مدت‌ها پیش آموختم که نباید با خوک کشتی گرفت. خیلی کثیف می‌‌شوی و مهم‌تر آنکه خوک از این کار لذت می‌برد.

مونتسکیو: آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد، به زودی موفق می‌گردد ولی او می‌خواهد خوشبخت‌تر از دیگران باشد و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت‌تر از آنچه هستند، تصور می‌کند.

انیشتین: دنیا جای خطرناکی برای زندگی است. نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به خاطر کسانی که شرارت‌ها را می‌بینند و کاری در مورد آن انجام نمی‌دهند.

نلسون ماندلا: بگذار عشق خاصیت تو باشد، نه رابطه‌ی خاص تو با کسی.

آلبرت انیشتین: مرد به این امید با زن ازدواج می‌کند که زن هیچ‌گاه تغییر نکند. زن به این امید با مرد ازدواج می‌کند که روزی مرد تغییر کند و همواره هر دو ناامید می‌شوند.

جمله‌ی «نگران نباش، درست‌ش می‌کنیم.» از مقدس‌ترین عبارات دنیاست. فکر می‌کنم کسانی که روزی این جمله را از کسی می‌شنوند، جزء آدم‌های خوش‌شانس دنیا به حساب می‌آیند. «نگران نباش، درست‌اش می‌کنیم.»

چارلز استیون هامبی: خودفریبی به این صورت بیان شده است که انگار روی وزنه‌ای ایستاده‌اید تا خود را وزن کنید، در حالی که شکم‌تان را تو داده‌اید.

الیزابت استون: بچه‌دار شدن تصمیم خطیری‌ست. با این تصمیم می‌گذارید که قلب‌تان تا ابد جایی در بیرون و دوروبر تن‌تان به سر برد.

جی.‌ام.بری: می‌شود از امشب قانون تازه‌ای در زندگی بنا بگذاریم؟ همواره بکوشیم قدری بیش‌تر از نیاز، مهربان‌ باشیم.

الکس تان: شاید چشم‌های ما نیاز داشته باشند که گاهی با اشک‌هایمان شسته شوند، تا بار دیگر زندگی را با نگاه شفاف‌تری ببینیم.

انتوان چخوف: دانشگاه تمام استعدادهای افراد از جمله بی‌استعدادی آنها را آشکار می‌کند.
 
ارد بزرگ: هیچ‌گاه امید کسی را ناامید نکن. شاید امید، تنها دارایی او باشد.

افلاطون: من هیچ راه مطمئنی به سوی خوشبختی نمی‌شناسم اما راهی را می شناسم که به ناکامی منجر می شود. گرایش به خشنود ساختن همگان.

وقتی داری بالا میری مهربان باش و فروتن، چون وقتی که داری سقوط می‌کنی، از کنار همین آدمها رد می‌شوی.
شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠
سخن شما
Share

*بشتابید که اگه پالتو ندارین، حراج زمستونی شروع شده. از هفت تیر خبر ندارم امسال چون پارسال رفتم. خیلی گشتم اما هیچی درست حسابی اندازه‌م نبود! و چون عادت ندارم با پاشنه‌کش لباس بپوشم، فقط یه جا رو پیدا کردم که لباساش اندازه‌م بود. همه هم مدلای سنگین و زیادی رسمی. که خر شدم از همونجا خرید کردم 190 چوق. قیمت اصلی پالتو 250 بود. گفت ترک‌ه و جنس‌ش عالی‌ه و فلان. که خب با اون لباس، کل هیکل‌ت باید رسمی و شیک باشه. بعد من این رو بپوشم کجا برم؟ برم باشگاه؟ برم نون بخرم؟ فعلاْ فقط کنسرت پوشیدم‌ش همون پارسال. حالا قراره خودم کهنه‌ش کنم قبل از اینکه توی کمد کهنه شه :دی

اما اگه جداْ پالتو میخواین برین پوشاک غرب. فلکه‌ی اول آریاشهر. همون دور میدون‌ه. ضلع شمال شرقی. پلاک 35. تابلو ش خیلی بزرگ‌ه. امکان نداره پیدا ش نکنین. یه مغازه‌ی خیلی بزرگ‌ه. هم پالتو داره، هم مانتو. در سایزها و رنگ‌های خیلی متنوع. اگه لاغر مردنی باشین که خیــــــــــــــلی انتخاب‌تون متنوع میشه. تهویه‌ی مناسب و کلی اتاق پرو هم داره. قلب‌تون نمی‌گیره. مثلاْ پالتوی 150 تومنی رو میدن 100. یه سری هم داره خیلی خوشگل. حدود 55 تومن. شلوار و روسری هم داره برای ست کردن. خلاصه اگه پالتو میخواین، اول برین پوشاک غرب. بیخودی نگردید کل تهران رو. 

جمعه ۱٦ دی ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: یه پیشنهاد
Share

*گل کلاْ چیز گرونی‌ه. بعضی وقتا کلی هم خرج می‌کنی اما اونی که میخوای از آب درنمیاد گل‌ت. امروز خیلی اتفاقی بروشور تبلیغاتی گل‌فروشی زعیم رو دیدم. تو ش آدرس سایت و مراحل خرید اینترنتی‌شون رو نوشته بود. خلاصه‌ش میشه اینکه انتخاب می‌کنی. آنلاین پرداخت می‌کنی. به هر آدرسی بخوای می‌فرستن برات. به همین راحتی. فروشگاه‌شون هم که میدان پاستور ه. اگه تلفن هم میخوان 66404488 و 66415353 و 66404484.. بعضی از مدل‌هاشون رو واقعاْ دوست داشتم. چیزای ارزون قشنگ هم دارن. یه نگاهی بندازین. چقد تبلیغ کردم!

دسته گل عروس 1.. 2.. 3
ماشین عروس
سبد مخلوط گل و میوه 1.. 2
پنجشنبه ۱٥ دی ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: یه پیشنهاد
Share

*یه زمانی خیلی از آشپزی بد م میومد. فکر می‌کردم همونجوری می‌مونم. الان ولی عاشق آشپزی‌م. حتی بخش آشپزی به خانه برمی‌گردیم رو از دست نمیدم. هر روز با علاقه نگاه می‌کنم. خواستم بگم سلیقه‌ی آدما به مرور زمان تغییر می‌کنه. دنبال چیزای بزرگ‌تری باشین توی زندگی..

 

چهارشنبه ۱٤ دی ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: (-:
Share

*آبزیان.. مث مرغ

صیفی‌جات.. مث سبزی خوردن

به نقل از 2 تا آدم تحصیل‌کرده :دی

 

سه‌شنبه ۱۳ دی ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: ((:
Share

*خودم رو کشتم نخورم اون بادمجون توی یخچال رو. شب مامان داشت تی‌وی رو این کانال اون کانال می‌زد، یه جایی بود شبیه بازار تجریش. اول که کلی انواع ترشیجات نشون داد. هی گفت به‌به. هی زوم کرد رو ش. ضعف اعصاب گرفتم. دکتر گفته نخور ترشی. من هم که عین این هندیا عاشق فلفل و ترشی‌م. بعد هی چرخید توی سبزی‌فروشی. هی چرخید چرخید. زوم کرد روی ردیف بادمجونا. دیگه می‌زدم خودم رو. کانال رو عوض کردم.

امروز باز حرف بادمجون شد. مامان گفت بیا آشپزی ببینیم. بادمجون رو ول کن. همین که برنامه‌ی آشپزی شروع شد، گفت خوراک مرغ و بادمجون. شیطون‌ه میگه برم دم درمانگاه بادمجون بخورم. بعد هم یه راست برم اورژانس. واللللللا

 

دوشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: d:
Share

-سلام خانوم
-سلام

-من از آزمایشگاه تماس می‌گیرم.
- بفرمایید. امرتون؟

- باید بگم متاسفانه آزمایش‌های همسر تون با یکی دیگه قاطی شده و ما الان دو تا جواب آزمایش متفاوت داریم. می‌خواستم..
-اوا ! یعنی چی خانوم؟ این چه وضع‌ش‌ه؟

- متاسف‌م! ولی کاری‌ه که شده.
- حالا جواب آزمایشا چی هست؟

- یکی‌شون آلزایمر داره و یکی دیگه‌شون ایدز.
- وای! حالا من باید چی کار کنم؟

- نگران نباشین. من واسه همین تماس گرفتم. می‌خواستم بگم همسر تون رو از خونه بندازین بیرون. اگه تونست برگرده، باهاش رابطه نداشته باشین!
یکشنبه ۱۱ دی ۱۳٩٠
سخن شما
Share

1. تردمیل 15 دقیقه

2. slr از داخل 3 زاویه خوابیده + slr پشت پا ایستاده 25*3

3. پشت پا ماشین + باسن پا صاف چرخشی 25*3

4. اسکات پا باز، پنجه باز با حرکت دست 15*3

5. زیر بغل lat از جلو تک دست + پروانه دمبل ایستاده 20*3

6. صلیب سینه دمبل + پرس بالا سینه هالتر 12*3

7. صلیب تک دست مایل + باترفلای معکوس 15*3

8. پشت بازو جفت دمبل نشسته تک تک 15*3

9. جلو بازو چکشی چرخشی

10. شکم دراز نشست پا جمع و صاف، slr از بالا، کرانچ پا جمع 30*3

11. پهلو دست صاف مایل مخالف + پهلو هالتر یک طرفه 30*3

توضیح:

1. تردمیل 15 دقیقه که توضیح نمیخواد.

 

2. slr از داخل 3 زاویه خوابیده + slr پشت پا ایستاده 25*3 یعنی به پهلو می خوابی. دستگاه روی 7.5 تنظیم میشه. پاها مث قیچی باز و بسته میشه 25 بار. بعد پای رویی 1 قدم جلوتر از پای رویی قرار می گیره. 25 باز مث قیچی باز و بسته میشه. بعد پای رویی عقب قرار می گیره. باز مث قیچی باز و بسته میشه. بعد می خوابی روی اون یکی پهلو و همینا رو انجام میدی در 3 زاویه ی مذکور. بعد بلند میشی می ایستی. تمام بدن ثابت. فقط پایی که به دستگاه وصل ه میره عقب، برمی گرده کنار پای ثابت. جلوتر نمیره! 25 بار هر پا. این میشه 1 ست. 3 ست انجام میدی.

 

3. پشت پا ماشین + با.سن پا صاف چرخشی 25*3 یعنی تنظیم صندلی پشت پا ماشین روی 3 یا 4. وزنه ش هم روی 20. 25 بار وزنه رو با 2 پا هل میدی عقب. پشت ران رو کوچیک می کنه این حرکت + می خوابی به پهلو. پای رویی صاف. میاد تا ران بخوره توی شکم. همونطور صاف و کشیده میره عقب 180 درجه می چرخه تا با.سن فشرده شه. این حرکت با.سن و پشت ران رو کوچیک می کنه. هر پا 25 بار. این میشه 1 ست. 3 ست انجام میدی.

4. اسکات پا باز، پنجه باز با حرکت دست 15*3 یعنی می ایستی. پاها اندازه ی عرض شانه باز. پنجه ها رو به بیرون. دمبل 1 توی هر دست. دست ها کاملا کشیده به طرفین. همزمان زانوها خم میشن و با.سن رو میدی عقب. دست ها هم بازوها به موازات زمین. ساعدها دمبل ها رو میارن تا کنار گوش. دوباره برمی گردی به حالت اول. یعنی صاف می ایستی و ساعدها به طرفین باز. این شد 1. 3 تا 15 بار انجام میدی.

5. زیر بغل lat از جلو تک دست + پروانه دمبل ایستاده 20*3 یعنی میشینی. کل بدن ثابت. پاها باز کمی. با 1 دست سیم کش رو می گیری. پشت دست رو به بدن ت. دست کاملا کشیده توی هوا. حالا ازو به موازات زمین قرار بگیره و دست بیاد تا جلوی سی.نه. 20 بار برای هر دست + می ایستی. پاها اندازه ی عرض شانه باز. توی هر دست دمبل 1. کف دست ها رو به سقف. مچ ها کنار هم. دست ها صاف و کشیده. همزمان دست ها دایره وار می چرخن و میرن بالای سر. توی مسیر! مچ ها می چرخن طوری که وقتی رسیدن بالای سر کنار هم، پشت دست ها رو به هم باشن. دوباره همونطوری دست ها و مچ ها می چرخن برمی گردن پایین. 15 بار. 3ست.

6. صلیب سینه دمبل + پرس بالا سینه هالتر 12*3 یعنی روی نیکمت صاف می خوابی با 2 تا دمبل 1.5. دست ها کشیده جلوی سی.نه. کف دست ها روبروی هم. همزمان دست ها از هم باز میشن. آرنج کمی خم میشه که دست کش نیاد و درد نگیره. 12 بار + می خوابی روی نیمکت شیبدار. سر بالاتر از بدن. 12 بار هالتر سنگینی رو می بری بالای سی.نه و میاری پایین. این میشه 1 ست. 3 ست انجام میدی.

7. صلیب تک دست مایل + باترفلای معکوس 15*3 یعنی پاها جفت. کنار یک ستون عمودی محکم می ایستیم. دست راست ستون رو می گیره. بده متمایل میشه به چپ. توی دست چپ، دمبل 1 کیلویی هست. دست چپ کشیده میاد بالا تا موازات سر شانه. برمی گرده پایین. این شد 1. 15 بار انجام میدی. بعد برعکس. دمبل رو میدی به دست راست و با دست چپ، ستون رو می گیری و 15 بار انجام میدی. این میشه 1 ست + باترفلای رو میذاری روی 5 کیلو. رو به دستگاه میشینی روی صندلی ش. 15 بار باترفلای می زنی. این میشه 1 ست. 3 ست همه ی اینا رو انجام میدی.

8. پشت بازو جفت دمبل نشسته تک تک 15*3 یعنی میشینی روی صندلی لاری و تکیه میدی. دست ها کشیده توی آسمون. بازوها کنار گوش. بازوها ثابت ن. دست راست از آرنج خم میشه. دمبل 1 که توی دست ه میره پشت بدن. دوباره دست صاف میشه. بعد همین کار رو با دست چپ انجام میدیم. این شد 1. 15 بار انجام میدیم توی 3 ست.

9. جلو بازو چکشی چرخشی 15*3 یعنی می ایستی. پاها اندازه ی عرض شانه باز. 2 تا دمبل 1 توی دست ها. کف دست ها رو به سقف. بازوها ثابت. ساعد دمبل ها رو میاره بالا. نزدیک شونه که رسید، مچ ها می چرخه و دمبل ها مث چکش، همود بر زمین قرار می گیره یعنی کف دست ها روبروی هم قرار می گیرن. ساعد، دمبل ها رو میاره پایین. مچ ها می چرخن.کف دست ها رو به سقف. دوباره از اول. 3 تا 15 بار.

10. شکم دراز نشست پا جمع و صاف، slr از بالا، کرانچ پا جمع 30*3 یعنی می خوابی. بدن کاملا کشیده. همزمان که بالاتنه میاد بالا - میشینی - پای راست جمع میشه توی شکم. دوباره می خوابی. میشینی و این بار پای چپ جمه میشه داخل شکم. این شد 1. 30 بار انجام میدی + بعد با کمک slr که روی 15 کیلو تنظیم شده، 30 تا درازنشست میری + میشینی روی نیمکت بلند. دست ها رو پشت با.سن ستون می کنی. مچ پاها روی هم. زاویه زانوها ثابت. ران رو جمع می کنی داخل شکم. کمی باز می کنی زاویه ران و شکم رو. دوباره جمع می کنی. 30 بار. اینا میشه 1 ست. 3 ست انجام میدی.

11. پهلو دست صاف مایل مخالف + پهلو هالتر یک طرفه 30*3 یعنی می ایستی. پاها اندازه ی عرض شانه باز. دست ها کشیده به طرفین. یک دست رو می گیری به میله ای افقی. دست دیگه از بالای سر رد میشه میاد می رسه به دست ثابت. برمی گرده سر جاش. این حرکت برای آب کردن قلمبه های پشت بدن خیلی موثر ه + میله هالتر رو میذاری پشت گردن ت یه کم عقب تر. 30 بار خم میشی به پهلوی راست و صاف می ایستی. بعد 30 بار خم میشی به پهلوی چپ و صاف می ایستی. اینا میشه 1 ست. 3 ست انجام میدی.

شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: باشگاه
Share

*به جون خودم، الان 6 کیلو شیرینی تر، کیک، قهوه و نسکافه، شکلات، مرغ و ماهی، اطعمه و اشربه بچینن جلو م بگن دست نزن، محال‌ه دست بزنم. نگن هم فرقی نداره. باز نمی‌خورم. اما از روزی که دکتر گفته بادمجون نخور، جون‌م داره درمیاد. اون هم چی؟ دیروز مهمون داشتیم. علاوه بر غذاهای دیگه و مخلفات، خورشت بادمجون پخته بودم. از ترس آلرژی، اول یه کم خورشت برای خودم برداشتم. بعد بادمجونا رو گذاشتم توی قابلمه چند دقیقه بپزن نرم‌تر شن. سر سفره هم حواس‌م فقط به خودم بود و کاری به کسی نداشتم. بعد فکر کن دقیقاْ همه چیز تموم شد و من یه نفس راحتی کشیدم، یهو دیدم مقادیری خورشت مونده + یه بادمجون بزرگ.

بردم گذاشتم‌ش توی یخچال. حالا هیچ‌کس هم نمیره اون رو بخوره من خلاص شم. هر چی میرم بردارم چشم‌م میفته بهش، دل‌م خون میشه ((: به هر کی هم میگم، میگه آخه بادمجون هم خوردن داره؟

خب من شده‌م مث جهانگیرشاه دولو! - قهوه‌ی تلخ - اسم میوه هم بخوان ازم، هی میگم بادمجون. منتظر م یه هفته بشه بادمجون بخورم فقط. کل اون لیست هیچی، بادمجون‌ش عذاب‌م میده.

پ.ن: در حالت عادی ماهی 1 بار هم بادمجون نمی‌خوردما. تقصیر این رژیم‌ه. آدم دل‌ش چیزای مسخره میخواد گاهی.

شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: |-:
Share

*تاکید بر رعایت حریم خصوصی، بی‌ادبی‌ه؟

 

 

جمعه ٩ دی ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: ?-:
Share

*بدوبدو رفتم اورژانس کلینیک. نوبت داد بهم. گفتم من نمی‌تونم منتظر بمونم. مثلاْ اورژانس‌ه اینجا. نوبت؟

کلاْ سیستم‌شون اینطوری‌ه که عین دکتر عمومی و داخلی، نوبت میدن برای اورژانس. خانوم پذیرش گفت همه‌ش 3 نفر قبل شما ن. زود میان بیرون.کلافه بودم. همون موقع یه بچه رو با دهن خونی فرستاد داخل. کفر م گرفت. چرا فکر می‌کرد حال من زیاد هم بد نیست؟ حتماْ باید سر و کله‌م خونی باشه؟

رفتم داخل بالاخره. اول دکتر حسابی دعوا م کرد. گفت آلرژی خطرناک‌ه. چرا همون دیشب نیومدی؟ تنگی نفس نداشتی؟ دیگه جرات نکردم بگم نفس‌م بالا نمیومد. گفت برو داروهات رو مصرف کن. هر وقت هم اینطوری شدی سریع بیا. نگاه نکن ساعت چند ه. یه لیست از خوراکی‌های ممنوع هم داد که تا 1 هفته نخورم‌شون اصلاْ مث فلفل، ترشی، شیرینی، ادویه‌ها، بادمجان، کیوی، موز، انبه، کنسروها، سوسیس و کالباس، نوشابه، فست فود و غیره..

رفتم 2 تا آمپول زدن توی سرم‌م. اومدم خونه. خیلی بهتر شدم. 3 تا قرص هم خوردم. گیج بودم حسابی. خواب‌م برد. الان هنوز دنیا دور سر م می‌چرخه آروم‌آروم! تا 3 روز باید قرص‌ها رو بخورم. روی دست‌م هم باد کرده و کبود شده. خانوم تزریقات گفت انقد دستات قرمز ه رگ‌ها رو نمی‌بینم. من هم عقل‌م نرسید برم آقای تزریقات رو صدا کنم بیاد برام رگ بگیره. گفتم از روی دست‌م بگیر - زیر انگشت‌ها که میشه بالای مچ - اونجا خیلی درد داره و مریض‌ها معمولاْ شاکی میشن وقتی کسی بخواد از اون رگ استفاده کنه. خانوم تزریقان یه کم با تردید بهم نگاه کرد. بعد سرم رو زد. توقع کولی‌بازی داشت که خب ناامید ش کردم.

و اما نتایج اخلاقی ماجرا:

1. آلرژی و کهیر، خطرناک‌ن. دمای بدن میره بالا و ممکن‌ه فرد دچار تنگی نفس شه. اگه دچار ش شدید، راه‌ش مسکن و خوابیدن نیست. با یه آمپول خوب میشید. فقط زود مراجعه کنید.

2. همیشه حواس‌تون به قسمت آقایون باشه. شاید اونجا کسی باشه که بتونه مشکل شما رو حل کنه. حداقل یه رگ بگیره براتون وگرنه مث من، باید ورم دست و درد ش رو تحمل کنید تا براتون عبرت شه.

3. به دختری که اونجا خوابیده بود تا سرم‌ش تموم شه، گفتم من هیچ چیز عجیبی نخورده‌م. نمی‌دونم چرا اینطوری شدم؟ گفت حرص هم نخوردی؟ من یه بار خیلی استرس داشتم و عصبی بودم. تمام تن‌م کهیر زد. البته با یه آمپول خوب شد. دیگه هم اونطوری نشد اما دکتر گفت علت‌ش یه چیز خوراکی بوده. خودم می‌دونم که استرس بوده. گفتم ماها هم که همه استرسی. اعصاب‌ها از فولاد ه ماشالا.

پنجشنبه ۸ دی ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: )-:
Share

*وسط پیشونی‌م انگار داره جوش می‌زنه. شکل آواتار شده‌م.

*دیشب بلایی به سر م اومد که مسلمون نشنوه، کافر نبینه. ظهر سرد م شد. یه لباس پشمی که تازه خریده‌م رو پوشیدم روی تی‌شرت‌م. چند دقیقه بعد اذیت‌م کرد یه کم. در ش آوردم انداختم پشت همین صندلی. شب اومدم نشستم اینجا. اول حس کردم گردن‌م می‌خاره. گوش‌م، پشت گردن‌، روی شکم، کمر، پا، همه جا! پا شدم رفتم جلوی آینه. چشم‌ت روز بد نبینه.

پوست‌م شده بود قرمز، عین سرخپوست‌ها. بعد قلمبه قلمبه زده بود بیرون یه جاهایی‌ش. هر چی سعی کردم تحمل کنم، نشد. ماست خوردم. عرق کاسنی داد مامان - کاسنی بود؟ - رفتم ماست زدم به کل بدن‌م. فکر کن من چنین کاری کردم. دوش آب سرد. فایده نداشت.

دیگه بالا پایین می‌پریدم انقد اذیت‌م می‌کرد. آخر سر با 2 تا آنتی هیستامین و یه استامینوفن به خیر گذشت. الان که دوباره نشسته‌م اینجا صورت و گردن‌م داره همونجوری میشه. برم دکتر؟

چهارشنبه ٧ دی ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: ))=
Share

*کوکو و کتلت دوست ندارم. کتلت که گوشت قرمز داره و من نمی‌خورم اصلاْ. کوکو هم سرخ کردنی‌ه و خیلی روغن جذب می‌کنه. دل‌م رو می‌زنه. بد م میاد. این رژیم‌ه هم اینطوری‌ه که برنامه‌های 3 هفته‌ای بهت میده. ایشالا به سلامتی، گوش شیطون کر 2 کیلو کم می‌کنی. بعد یه برنامه‌ی 3 هفته‌ای دیگه بهت میده. توی هر دوره‌ی 3 هفته‌ای هم شنبه‌ها یه غذا ست؛ یکشنبه‌ها یکی. همینطوری الی آخر. سه‌شنبه‌ها ناهار ش هم کوکوی سیب‌زمینی‌ه با سالاد.

با اینکه بد م میاد ولی گفتم بذار برای یه بار هم شده درست رژیم بگیرم و همه چیز ش رو رعایت کنم ببینم چطوری میشه. فکر کن 120 گرم کوکو بود با 70 گرم نون و 200 گرم سالاد. کم نیست. ولی کی فکر می‌کنه من بتونم کوکوی سرخ شده بخورم با این حال‌م؟ :دی

نتیجه این شد که یه کم‌ش رو زورکی خوردم. بقیه‌ش رو ریختم دور و با ولع نشستم سر سوپ جو ی خوشمزه‌ی خودم! هر جوری هم حساب کردم، دیدم کالری سوپ از کوکو کمتر ه.

بعد الان مامان اینا دارن آلبوم‌های قدیمی رو تماشا می‌کنن. من که نرفتم. گفتم دل ندارم ببینم چقد لاغر بودم و عقل‌م نمی‌رسید سعی می‌کردم وزن اضافه کنم! گفتم عقل! این رو می‌خواستم بگم. داشتم کوکو سرخ می‌کردم. هی خودم رو کش و قوس دادم که تیکه‌های بزرگ‌ رو بدون تیکه تیکه شدن برگردونم. آخر ش فکر کردم چرا من این تیکه‌های بزرگ رو نصف نمی‌کنم؟

چی‌ه؟ هر کسی یه طوری‌ه. من رو هم خدا آفریده :دی

سه‌شنبه ٦ دی ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: d:
Share

*به نظرم منصفانه نیست. همونطور که آدم با خوردن چاق میشه، باید با خوردن هم لاغر شه. نه که با نخوردن.

آیکن مریمی‌ای که برای اولین بار در عمر ش رژیم گرفته! 

 

دوشنبه ٥ دی ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: ))=
Share

*یه چیزی برام خیلی سوال‌ه. هر کی بچه داره، میشینه پیش بقیه از دست بچه می‌ناله که آره پدر م در اومده، خیلی اذیت می‌کنه، خیلی خرج داره، یک دقیقه نمیذاره به حال خودم باشم، از زندگی‌م هیچی نمی‌فهمم، حتی یه خواب راحت ندارم و غیره.. بعد همین آدما وقتی یکی بچه نداره، نچ‌نچ وای‌وای میگن و دل‌شون برای طرف می‌سوزه. خب اگه بچه‌ت رو دوست داری، دیگه نق زدن‌ت چی‌ه؟ اگه دوست نداری و پشیمونی، چرا توصیه کردن‌ت چی‌ه دیگه؟

 

یکشنبه ٤ دی ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: ?-:
Share

*می‌خواستم راجع به ارتباط ظاهر و باطن آدما بنویسم. ارتباط عقاید و رفتارهاشون. عقاید و ظاهر شون. انقد همه چیز پیچیده شد که اصلاْ نمی‌دونم چی می‌خواستم بگم یا از کجا باید شروع می‌کردم. همینقد بگم که دیگه نمی‌دونم به چی اعتقاد دارم /-:

 

شنبه ۳ دی ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: |-:
Share

*همیلتون نام یک استخر طبیعی در منطقه‌ای حفاظت شده به همین نام در آمریکاست.
این استخر که در حقیقت یک غار است، در گذشته محل عبور یک رودخانه‌ی زیر زمینی بوده که بر اثر فرسایش، سقف این غار فرو ریخته و به صورت امروزی در آمده است. این استخر در فاصله‌ی 37 کیلومتری غرب آستن در تگزاس آمریکا قرار دارد. از سال 1960 به بعد این استخر مورد توجه گردشگران و اهالی منطقه آستن قرار گرفت که به عنوان یک مکان تفریحی برای گذراندن تابستان از آن استفاده می‌کنند.
منطقه‌ی حفاظت شده‌ی همیلتون، شامل زیست بومی به وسعت 940 متر مربع و استخری زیبا به رنگ سبز یشمی و دارای آبشاری به طول 15 متر است. از زمانی که این استخر به عنوان یکی از مناطق حفاظت شده‌ی آمریکا ثبت شد، قوانین سختی برای بازدید کنندگان وضع شد مثل: ممنوعیت ماهی‌گیری، دوچرخه‌سواری، توقف کردن بیش از یک روز، همراه داشتن سگ یا حیوانات خانگی دیگر و روشن کردن آتش که تمام این موارد باعث نشده تا از آمار بازدید کنندگان از این جاذبه طبیعی کاسته شود.

جمعه ٢ دی ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: یه پیشنهاد
Share

*دقت کردین؟ همیشه آخر هفته‌ها وضعیت آلودگی هوا به مرحله‌ی هشدار می‌رسه. شنبه صبح یهویی خوب میشه آب و هوا. در طول هفته هی بد و بدتر میشه. دوباره از اول!

هر وقت هوا آلوده بود من زیاد اذیت نمی‌شدم. یعنی در همین حد که هوا بوی سرب و بنزین می‌داد و بد م میومد. در مواقع غیر ضروری بیرون نمی‌رفتم و اینا. ولی این هفته مدام حس می‌کنم روی قلب‌م یه وزنه‌س که نمیذاره نفس‌م بالا بیاد. بیرون و داخل هم فرقی نمی‌کنه. مدام مجبور م بایستم و سعی کنم نفس بکشم. امروز دیگه واقعاْ دل‌م چادر اکسیژن می‌خواست. نمی‌دونم چرا نرفتم بیمارستانی جایی. فکر کردم ممکن‌ه بستری‌م کنن. از بیمارستان متنفر م. الان با تلقین و مثبت‌اندیشی دارم نفس می‌کشم.

بعضی آدما مث اکسیژن‌ن. همین که هستن، راحت‌تر نفس آدم بالا میاد.

 

پنجشنبه ۱ دی ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: )-:
Share

Daisypath Happy Birthday tickers