سیب شود رویتان، سرخ و سپید و قشنگ

سبز شود جان‌تان، سبز و بلند و کمند

سیر شود کام‌تان از کرم کردگار

سکه شود کار تان، روزی‌تان برقرار

ماهی عمر ت شود پر حرکت، پر تلاش

غم بشود سنجدی، رخت ببندد یواش

پر ز حلاوت شود چون سمنو زندگی

غرق سعادت شود شیوه‌ی این بندگی

سه‌شنبه ۱ فروردین ۱۳٩۱
سخن شما
موضوع: نوروز
Share

الوعده وفا!

وسایل لازم:

شیرپاک‌کن

دستگاه بخور

اسکراب

سفیداب (روشور!)

ماسک پیل‌آف (لایه‌بردار)

ماسک گیاهی

پنبه یا دستمال کاغذی

توضیح: اول صورت‌تون رو - چه آرایش دارید، چه نه - با شیرپاک‌کن و پنبه کاملاْ تمیز کنید.

حالا بخور بدین. اگر دستگاه بخور ندارین، مساله‌ای نیست. یه قابلمه آب رو بذارین جوش بیاد. بعد بذارین‌ش روی زمین یا روی میز، سر تون رو بگیرید رو ش. یه روسری یا شال هم بندازین روی سر تون. اول یه کم گرم‌تون میشه اما ناامید نشید. مواظب باشید نسوید. اگه بابونه دم دست دارید، یه قاشق هم بابونه به آب داخل قابلمه اضافه کنید. انقد بخور بدین تا آب، سرد شه.

حالا مقداری اسکراب بمالید روی صورت‌تون. اسکراب در واقع یه کرم‌ه که تو ش دونه‌دونه‌های ریز داره. وقتی روی صورت‌تون ماساژ ش میدین لایه‌های مرده‌ی پوست رو برمی‌داره. مخصوصاْ روی بینی که جوش‌های سرسیاه داره یا جاهایی که پوست‌تون لک شده بیشتر ماساژ بدین. ماساژ هم با سر انگشت و به صورت دورانی باشه. هرگز صورت رو از بالا به پایین ماساژ ندین چون پوست‌تون میفته در بلندمدت.

وقتی خوب ماساژ دادین - مثلاْ 3-2 دقیقه - سر 2 تا انگشت اشاره‌تون رو دستمال بپیچین و جوش‌های سرسیاه رو به آرومی تخلیه کنید. اگه ملایم عمل کنید، اتفاق ناگواری نمیفته.

بعد کل صورت رو با پنبه پاک کنید یا بشورید با آب. وقتی خشک شد، ماسک پیل‌آف رو بزنید. کلاْ هم ماسک رو روی ابرو و دور چشم نزنید هیچ‌وقت. ماسک پیل‌آف یه جور روغن چسبنده‌س. شبیه چسب مایع اما رقیق‌تر یه کم. باید بذارین 20 دقیقه روی پوست بمونه تا کاملاْ خشک بشه. بعد مث یه ورق، راحت و قلفتی! کنده میشه. وقتی کندید، نگاه‌ش کنید. به نتایج جالبی می‌رسید!

بعد مقداری روغن زیتون یا یه کرم خیلی چرب بزنید و حسابی صورت‌تون رو از پایین به بالا یا به صورت دورانی ماساژ بدین.

بعد از ماساژ، روغن‌ها رو با شیرپاک‌کن و پنبه پاک کنید.

حالا روی صورت‌تون ماسک گیاهی بزنید. می‌تونید آماده بخرید یا کمتر هزینه کنید و توی خونه بسازید خودتون. مثلاْ یک قاشق مرباخوری نشاسته رو با کمی گلاب مخلوط کنید. تاکید می‌کنم کم درست کنید چون اصلاْ قابل نگهداری نیست و اگه اضافه بیاد باید بریزید دور. ماسک مذکور رو بزنید و وقتی خشک شد و حس کردین پوست‌تون کشیده میشه با آب سرد یا ولرم بشورید ش. هرگز صورت‌تون رو با آب داغ نشورید. وقتی هم ماسک روی صورت‌تون‌ه، حرف نزنید. نخندید و خنثی باشید.

بعد ماسک گلاب و نشاسته رو هم بشورید. روی صورت‌تون کرم مرطوب کننده بزنید و تموم.

سعی کنید وقتی پاک‌سازی رو انجام بدین که بعدش جایی نرید و آرایش نکنید که مرطوب‌کننده چند ساعت روی صورت‌تون بمونه.

اگر میخواید برید حمام پاک‌سازی راحت‌تر میشه: اول شیرپاک‌کن

بعد حمام. اونجا حسابی بخار آب بهتون می‌خوره و نیازی نیست کلی بشینید بخور بدین. به جای اسکراب هم می‌تونین از سفیداب استفاده کنید که هم بهتر ه هم ارزون‌تر. صورت رو سفید و فوق‌العاده نرم می‌کنه. همونجا حساب جوش‌های سرسیاه رو برسید.

بعد که اومدین بیرون، ماسک پیل‌آف رو باقی قضایا رو دنبال کنید.

راجع به برند این مواد هم باید بگم زیاد فرقی نمی‌کنه. به جای اسکراب که گفتم میشه سفیداب بزنید. ماسک پیل‌آف هم هر برند ی گیر تون اومد مجبورید استفاده کنید چون تحریم و این قضایا..

دیگه؟ آهان! پاکسازی رو اول هر 10 روز 1 بار انجام بدین تا 3 نوبت. یعنی 1 بار الان، بار دوم 10 روز دیگه و بار سوم 10 روز بعد از بار دوم.

بعد فاصله‌ش میشه هر 15 روز و 2 نوبت. یعنی بار چهارم 15 روز بعد از بار سومی‌ه که پاک‌سازی کردین و بار پنجم 15 روز بعد از بار چهارم.

از دفعه‌ی ششم به بعد هم ماهی 1 بار کافی‌ه. زیاده‌روی نکنید.

این کارا رو انجام بدین و از تمیزی و متعادل سازی پوست‌تون لذت ببرین لبخند

دوشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: دخترونه
Share

در دفاع از روان‌شناسی:

جواب بعضی سوال‌ها تو کتاب‌ها نیست، توی داروخونه‌اس.

دوشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: امشب من
Share

دوشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٠
سخن شما
Share

عیدانه

مجنون

چه احساس قشنگی

صدف

یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: گوش کن
Share

خونه‌تکونی‌مون پریشب با اومدن فرشای تمیز تموم شد. دیروز فقط یه جارو زدم. بقیه‌ش رو یا توی آشپزخونه بودم یا بیرون. آرایشگاه‌ها شلوغ‌ن. آدم خوش‌ش میاد هی بره آرایشگاه نیشخند همه هم میخوان به زور رنگ و مش و غیره بشن سوفیا لورن!!!

عوض‌ش باشگاه خلوووووووووووووووووت. این یعنی زن‌های ایرانی کماکان ترجیح میدن آرایش کنن تا ورزش!

الان پاشم یه فکری به حال لباسا و ظرفای کثیف بکنم با مقادیری تمیزکاری. کلاْ خونه برق تمیزی داره و من دارم شدیداْ کیف می‌کنم.

عصر هم برم شادی و شلوغی مردم رو ببینم بیشتر لذت ببرم. دارم سعی می‌کنم الکی‌خوش باشم و بی‌خیال. اگه بتونم خوب میشه.

دیشب هم تا 3 صبح به مدد تکنولوژی اینترنت پرسرعت و تلفن همراه! با مریم در خصوص جن و جادو و این چیزای ترسناک حرف می‌زدیم. آخرش طوری شده بود که می‌ترسیدم بخوابم حتی! نیشخند این مریم برای من جای کل فک و فامیل و دوست و آشناهاست. دوست دارم‌ش.

یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: امروز من
Share

یادم باشه پاک‌سازی پوست یادتون بدم!

شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: دخترونه
Share

شب چهارم شام ایرانی رو دیدین خونه‌ی مهدی پاکدل؟

بی‌تعارف بگم خیلی فخرفروشانه بود و حال‌م رو به هم زد. قرار بود شام ایرانی، یه جور مهمونی و مسابقه‌ی آشپزی باشه.

در این قسمت دیدیم که مهدی پاکدل مثلاْ بی‌خبر از همه‌ جا - بازیگری‌ش هم خوب نیست آخه! - نشسته توی اتاق مطالعه‌ش که با دوربین میرن سراغ‌ش. به طرز غیر قابل باوری میگه چطوری اومدین تو؟ در باز بود؟

بعد می‌پرسه همه جا رو دیدین؟

بله. به لطف چرخش دوربین، همه همه‌جای خونه رو دیدن. آشپزخونه و نشیمن و تی‌وی روم، اتاق مطالعه و حتی تخت دو نفره‌ی داخل اتاق خواب!

همه هم می‌گفتن چه سلیقه‌ای! آفرین به سلیقه‌ی خانوم طباطبایی منتظر

مامان‌م همیشه میگه پول که باشه، سلیقه دنبال‌ش میاد!

راست هم میگه. تو بدون محدودیت مالی برو بگو خونه میخوام. مبلمان میخوام. دکور آشپزخونه میخوام. خودشون بهترین و جدیدترین مدل رو دودستی تقدیم‌ت می‌کنن.

بعد همون آقای پاکدل که ریلکس نشسته بود توی اتاق مطالعه، یهو گفت پخش زنده دارم و باید برم! بعد با عجله رفت. البته اون برنامه‌ی زنده رو من از تی‌وی دیده بودم. تعجب هم کرده بودم که مهدی پاکدل چه ربطی به بیژن بیرنگ داره که هی میگه باید برم آقای بیرنگ منتظر ن؟!

بعد نشون داد دکور آشپزخونه تکمیل شد. پیانو آوردن گذاشتن توی سالن! پرده‌های جدید رسید. ظرف نقره کشف شد از توی جهیزیه. فقط پز بود همه‌ش.

تعارف که نداریم. خیلی از مردم، نه خونه‌ی شیک و بزرگ و سرتاسر سفید دارن، نه انقد اتاق دارن که بخوان اتاق مطالعه‌شون رو جدا کنن، نه وقت و پول دارن گل بچینن توی خونه و سر میز، شمع روشن کنن. نه اصلاْ به ذهن‌شون می‌رسه ظرف نقره داشته باشن توی آشپزخونه‌شون!

حالا پرده و گل و شمع جای اغماض داره اما پیانو و چرخش دوربین نه. همونطور که ما از تمام خونه‌ی رامبد جوان و سروش صحت فقط آشپزخونه و میز غذاخوری‌شون رو دیدیم، که نرمال‌ش هم همین‌ه به نظر م.

هیچی دیگه. ناامیدکننده بود که آدم چنین حرکتی از آقای بیرنگ ببینه. همین.

جمعه ٢٦ اسفند ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: تی‌وی
Share

تی‌وی پخش مستقیم داره از بهشت زهرا. بک‌گراند هم تلاوت کل سوره‌ی یاسین‌ه! یعنی چی آخه؟

سر م داره منفجر میشه! خیلی شاد م، این چیزا رو هم باید ببینم.

پنجشنبه ٢٥ اسفند ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: تی‌وی
Share

میشه لطفاْ چند تا از وبلاگ‌های محبوب‌تون رو برام لینک بذارید؟ شب‌ها وقتی یهو از خواب می‌پرم، حس بدی دارم. چند تا بلاگ رو باز می‌کنم می‌خونم که حال و هوا م عوض شه. کم‌ن ولی. چند تا هم شما معرفی کنین. مرسی.

چهارشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٠
سخن شما
Share

دیدین بعضی وقتا همه‌ی عالم و آدم دست به دست هم میدن تا یه نفر رو دق بدن؟ آخ دیروز رفتم ورزش. مربی‌م یه سلکشن توپ درست کرده بود از جمیع آهنگ‌های خاطره‌انگیز من بیچاره. هی تموم می‌شد. هی می‌زد دوباره از اول. دق آوردم رسماْ.

امروز عصر رفتم پیاده‌روی. وقتایی که قاطی می‌کنم، خونه به نظر م خیلی خیلی کوچیک و دلگیر میاد. در و دیوار بهم فشار میارن انگار. رفتم پاساژ محبوب‌م تا از تزئین مغازه‌ها و هیاهوی مردم و ماهی‌ها و هفت‌سین و جیگیلی پیگیلی‌های عید لذت برم، شاید بهتر شم.

هوا کاملاْ 2 نفر ه. من هم دپرس. یهو از تمام اسپیکرهای پاساژ چی پخش شد؟ آفرین! سلکشن مربی‌م!

چهارشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: امروز من
Share

یه حسی بهم می‌گفت یه جای کار این رمز عبور می‌لنگه. ناچار شدم تک‌تک بلاگ‌ها رو بگردم. دیدم یه بنده خدایی اشتباهاْ کامنت حاوی رمز عبور پست‌های من رو پابلیک کرده! فکر کن!

لذا رمز عبور تغییر داده شد و از طریق سامانه‌ی پیام کوتاه به دوستان ارسال خواهد شدنیشخند

چهارشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٠
سخن شما
Share

با نخوردن و 200 تا عمل جراحی تازه شده شکل سوء‌ تغذیه‌ای‌ها. با اون پای لاغر و پیر و چروک، پز هم میده! حال آدم بد میشه واقعاْ سبز این ولی معلوم‌ه ورزش می‌کنه. قابل توجه دوستانی که تفاوت‌ش رو به چشم ندیده‌ن لبخند

دوشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: معروف‌ها
Share

دوست‌داشتنی‌ترین قسمت خونه‌تکونی برای من، اتاق‌تکونی‌ه. این اتاق کوچیک شلوغ رو دوست دارم. آدم منظمی‌م. دقیقاْ می‌دونم جای چی کجاست و خیلی کم پیش میاد دنبال وسیله‌ای بگردم. اگر هم پیش بیاد در اغلب موارد، جابجایی‌ش شاهکار بقیه بوده و من بی‌تقصیر م همیشه!

دیوار پشت تخت و زمین زیر تخت کلاْ روی مخ‌م بودن چون نمی‌شد تمیز شون کرد. امروز بابا و خان‌داداش نیشخند تخت رو کشیدن جلو و من یه دل سیر،دیوار و زمین رو سابیدم و کلی مدیتیشن بود خلاصه. بی‌کلاس هم خودتی!

بعد توی برف، مث مجبورا رفتم روتختی خریدم. کلاْ آدم تنبلی‌م توی بیرون رفتن. پارسال از ترس سرما هیچ‌جا نمی‌رفتم. امسال شکر خدا ورزش باعث شده قوی‌تر باشم و یخ نزنم وقتی بیرون میرم. پارسال که انقد سرد م می‌شد عصبانی می‌شدم و هر جا بودم، زود برمی‌گشتم خونه. نرفته، خونه بودم همیشه!

قسمت چهارم شام ایرانی هم اومد. برم ببینم سر م گرم شه. امشب چه فرصتی، چه شبی هم 12 تا 2 شب پخش میشه از رادیو، که برنامه‌ی دوشنبه شب همیشه‌م‌ه. فکر کنم آدم باید هر روز یه چیزی داشته باشه برای ذوق کردن وگرنه زندگی بی‌مزه میشه خیلی لبخند

دوشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: امروز من
Share

*یکی از شاگردان پرسید استاد! منطق یعنی چه؟

معلم کمی فکر کرد و جواب داد: گوش کنید، مثالی می‌زنم. دو مرد پیش من می‌آیند. یکی تمیز و دیگری کثیف. من به آن‌ها پیشنهاد می کنم حمام کنند. شما فکر می کنید کدام‌یک این کار را انجام دهند؟ شاگردان یک زبان جواب دادند: خب مسلماْ کثیف‌ه!

معلم گفت: نه، تمیز ه. چون او به حمام کردن عادت کرده و کثیف‌ه قدر آن را نمی داند. پس چه کسی حمام می‌کند؟

- تمیزه !

معلم جواب داد: نه. کثیف‌ه، چون او به حمام احتیاج دارد. و باز پرسید: خب پس کدام‌یک از مهمانان من حمام می‌کنند‌؟

یک بار دیگر شاگردها گفتند: کثیف‌ه!

معلم دوباره گفت: نه، هر دو! تمیز ه به حمام عادت دارد و کثیف‌ه به حمام احتیاج دارد. خب بالاخره کی حمام می‌گیرد؟ بچه‌ها با سر درگمی جواب دادند: هر دو! معلم بار دیگر توضیح می‌دهد: نه، هیچ‌کدام! چون کثیف‌ه به حمام عادت ندارد و تمیز ه هم نیازی به حمام کردن ندارد!

شاگردان با اعتراض گفتند: بله درست‌ه، ولی ما چطور می‌توانیم تشخیص دهیم؟ هر بار شما یک چیزی را می‌گویید و هر دفعه هم درست است. معلم در پاسخ گفت: خب پس متوجه شدید. این یعنی منطق! و از دیدگاه هر کس متفاوت است...

یکشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩٠
سخن شما
Share

اون دوست وبلاگی من‌م!

یکشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩٠
سخن شما
Share

1. تردمیل 15 دقیقه

2. شکم دراز و نشست نیمه، پا روی نیمکت - شکم SLR از بالا - شکم دستگاه 30×3

3. پهلو مایل با دیسک مخالف - پهلو جفت دیسک ایستاده 35×3

4. پرس پا خوابیده - باسن پا صاف روی زمین 20×3

5. SLR از روی پا، داخل و خارج پا خوابیده، برعکس غیر کامل 25×3

6. زیر بغل Lat از جلو دست برعکس 15×3

7. قفسه‌ی زیر سی.نه دمبل 9×3

8. پرس بالا سینه هالتر - پروانه دمبل خوابیده 9×3

9. نشر خم نشسته معکوس - پرس شانه Shoulder

10. پشت بازو هالتر نشسته - جلو بازو تک دمبل روی لاری 15×3

11. دوچرخه 10 دقیقه

توضیح:

1. تردمیل که توضیح نداره.

2. شکم دراز و نشست نیمه، پا روی نیمکت - شکم SLR از بالا - شکم دستگاه 30×3

3. پهلو مایل با دیسک مخالف یعنی توی یه دست، دیسک 5 کیلویی. توی دست دیگه دمبل 1 کیلویی. دستی که سبک‌تر ه کشیده بالای سر قرار می‌گیره. خم میشی به سمتی که دیسک رو نگاه داشتی. راست می‌ایستی. 1. دوباره خم میشی. راست می‌ایستی. 2 . 35 بار انجام میدی.

پهلو جفت دیسک ایستاده یعنی پاها اندازه‌ی عرض شانه باز. 2 تا دیسک 5 کیلویی توی دست‌ها. خم میشی به راست. می‌ایستی. خم میشی به چپ. می‌ایستی. 1. 35 بار این حرکت رو انجام میدی.

4. پرس پا خوابیده که با دستگاه انجام میشه. می‌خوابی روی دستگاه و با پاها ت صفحه‌ی سنگینی رو میاری تا نزدیک شکم، هل میدی عقب دوباره.

باسن پا صاف روی زمین یعنی احتراماْ چهار دست و پا روی زمین قرار می‌گیری. آرنج‌ها روی زمین. یه زانو روی زمین. پای دیگه کاملاْ کشیده و صاف. پای صاف رو می‌بری بالا. میاری تا نزدیک زمین. دوباره می‌بری بالا.

5. SLR از روی پا، داخل و خارج پا خوابیده، برعکس غیر کامل یعنی سر نزدیک دستگاه و پاها از دستگاه، دور. وزنه رو وصل می‌کنی به پای رویی. مث قیچی باز ش می‌کنی. می‌بندی. دوباره باز می‌کنی. 25 بار. بعد روی اون یکی پهلو می خوابی. طوری که پای متصل به وزنه، زیر قرار می‌گیره. پای رویی از زانو خم میشه و کف پا نزدیک شکم قرار می‌گیره. پای زیری رو آروم بالا می‌بری و پایین میاری.

6. زیر بغل Lat از جلو دست برعکس 15×3

7. قفسه‌ی زیر سی.نه دمبل 9×3

8. پرس بالا سینه هالتر - پروانه دمبل خوابیده 9×3

9. نشر خم نشسته معکوس - پرس شانه Shoulder

10. پشت بازو هالتر نشسته - جلو بازو تک دمبل روی لاری 15×3

11. دوچرخه که توضیح نداره.

یکشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: باشگاه
Share

پست چه احساس قشنگی ناقص بود. بدین وسیله کامل شد.

آیکون مریمی روی چارپایه در حال شستن بقایای در و دیوار اتاق خواب که از پس کتابخونه و کمد و پنجره و میز معلوم‌ن.

شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: گوش کن
Share

بر ما گذشت نیک و بد، اما تو روزگار

فکری به حال خویش کن، این روزگار نیست...


شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: )-:
Share

خیلی وقت بود کتابخونه رو مرتب نکرده بودم. توی هر قفسه‌ش 2 ردیف کتاب می‌چینم به اجبار. از ترس ولو شدن اون همه کتاب، هیچ‌وقت سراغ کتابای پشتی نمیرم. البته سراغ جلویی‌‌ها هم نمیرم. یه زمانی خیلی باعث افتخار بودم. تمام وقت‌های مرده رو با کتاب خوندن پر می‌کردم. یادش بخیر...

کتابا رو ریختم روی زمین. داخل قفسه‌ها رو پاک کردم. کتابا رو هم. یه وجب خاک روی همه‌شون نشسته بود. بعد یه جور دیگه چیدم‌شون. کلاْ همه رو حسابی جابجا کردم. ترتیب خاصی هم نداره واقعاْ. باید فقط جا می‌شدن. چند تایی رو هم گذاشتم کنار که بدم به کتابخونه. درسی-دانشگاهی‌ن و عمراْ نمی‌خونم‌شون. برعکس کتابای غیر درسی، بای بخشیدن کتابای درسی خیلی دست‌و‌دل‌بازم.

یه عالم کتاب روان‌شناسی دیدم امروز. زن نمونه، مردان را بشناسید، مردان مریخی و زنان ونوسی، آنچه زنان درباره‌ی مردان باید بدانند، چرا مردان دروغ می‌گویند و زنان گریه می‌کنند.. این آخری عنوان‌ش واقعاْ مصداق داره.

جمعه ۱٩ اسفند ۱۳٩٠
سخن شما
Share

اینجا

پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: گوش کن
Share

مربی ورزش‌م عاشق آهنگای شاد اندی‌ه. یا آهنگای دوپس‌دوپس تکراری میذاره و میره روی مغز مون یا هی آهنگای اندی رو تکرار می‌کنه. این دومی خیلی بهتر ه باز.

همیشه فکر می‌کردم وقتی میرم ورزش و شاد میشم، به خاطر خود ورزش‌ه. امروز فهمیدم به خاطر آهنگ گوش دادن با صدای بلند توی یه فضای بزرگ‌ه. از باعث و بانی ساخت آپارتمان‌های کوچیک نمی‌گذرم. (آیکون دستی با 33 تا النگو که می‌کوبه به سین‌ه‌ش)

پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: (-:
Share

این رادیو جوان مجاز خودمون‌ه که قیلثر ه؟!!! تعجب

پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: ?-:
Share

نمی‌دونم از کی بین ما ایرانیا جا افتاد که تعارف و خودخوری اخلاقای خوب و پسندیده‌ای‌ن. جالب‌ه خیلی. به بچه‌هامون یاد نمیدیم دروغ نگن. مثلاْ مسلمونیم. مسلمون هم نباشیم، انسانیم. بعد چپ میریم، راست میاییم دروغ میگیم. اون‌وقت ادعا مون هم میشه حسابی. بچه‌هامون رو عادت میدیم به خودخوری و مارمولک‌بازی و تیکه انداختن و تلافی کردن حتی پس از گذشت سال‌ها.

خب چه کاری‌ه؟ نه انقد کینه و خودخوری، نه اونقد سواری دادن به مردم. شدیداْ معتقد م آدم باید حرف‌ش رو بزنه. تنها گذشت‌ حتمی‌م در مورد خانواده‌ی نزدیک مخصوصاْ پدر و مادر ه. در سایر موارد اگه حرص بخورم، حتماْ حرص میدم! تازه بی‌حساب میشیم. می‌دونم اخلاق قشنگی نیست اما همیشه مجبور بوده‌م به خاطر اخلاقای بد فامیلی که تازه با بیشتر شون رفت‌وآمدی هم نداریم خدا رو شکر.

پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٠
سخن شما
Share

دوستان شاکی‌ن که پسورد مذکور اذیت‌شون می‌کنه گاهاْ به دلیل نمادهای عجیب و غریبی که داره. میخوام الان ببینم همین پسورد رو بزنین کمتر فحش‌م میدین یا وقتی پسورد رو باز عوض کنم؟ کلاْ که می‌دونم فحش میدین نیشخند میخوام یه جوری بشه کمتر شه مقدار ش. عوض کنم پسورد رو؟

پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٠
سخن شما
Share

الان دل‌م میخواد موهام رو دونه‌دونه بکنم ناراحت والا من هر چی تلاش می‌کنم به این نتیجه برسم که ما همه‌چی‌مون غیر از آدمیزاد ه و مردم نرمال‌ن، نمیشه! به حضرت عباس نمیشه! باید یه سری پست بذارم با عنوان فامیل.براتون میگم. ببینید من چی می‌کشم فقط. همون بهتر که آدم، فامیل اینطوری نداشته باشه. مصداق بارز این‌ن:

امیدوار بود آدمی به خیر کسان            مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان

چهارشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: فامیل
Share

ای کسانی که اینجا رو می‌خونید، آیا با رمز پست‌های خصوصی مشکل دارید؟

فکر کردم گاهی رمزها رو با مسج بهتون بدم. ضریب امنیت‌ش هم بالاتره. شماره‌هاتون خصوصی نزد بنده محفوظ خواهد بود. دوستان وبلاگی قدیمی‌تر با همین شیوه رمزها رو می‌گیرن و می‌دونن خانوم میم آدم امانت‌داری‌ه لبخند اگه مایلید شماره موبایل‌تون رو برام کامنت خصوصی بذارین. اگه محدودیت تایم هم دارین بگین. چون من ممکن‌ه 2 صبح یه دفعه یادم بیفته رمز رو مسج کنم یا اصلاْ زودتر بفرستم اما دیر برسه خودش. نمیخوام دردسر شم برای کسی با یه مسج. اگه مشکلی هم ندارید که هیچ.یادتون نره. مرسی.

چهارشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩٠
سخن شما
Share

آلبوم قبلی‌م تموم شده. 2 سالی هست سراغ آلبوم نرفته‌م. از دیروز نشسته‌م عکس انتخاب می‌کنم از روی سیستم. برم عکاسی لبخند انقد هم که باد و طوفان‌ه آدم جرات نمی‌کنه از در خونه بره بیرون!

یکشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: عکس
Share

گاهی آدم دل‌ش معجزه میخواد. مث بچه‌ها. آره.. گاهی آدم دوست داره مث بچه‌ها بشه. یه چیزی رو بخواد. بعد با همون معصومیت کودکانه باور کنه دست خدا می‌تونه از آستین کسی بیاد و کمک کنه، معجزه کنه...

معجزه چیز محالی نیست. همیشه بوده. همیشه خواهد بود. شاید روزی یک بار برای هر کدوم‌مون پیش میاد و نمی‌بینیم حتی. الان اون معجزه رو میخوام...

شنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: امیدوارم
Share

*دیشب کل ادویه‌ها رو دونه‌دونه خالی کردم توی لیوان و بشقاب و دیگ که ظرف‌هاشون رو بشورم و صد البته پس از شستن و خشک کردن ظرف ادویه‌ها مجدداْ مجبور شدم لیوان و بشقاب و دیگ مذکور رو هم بشورم. بعد سرچ کردم - فکر کردی میشینم زمین رو می‌سابم حرکات متمدنانه یادم رفته؟ - دیدم ادویه جمع دوا ست. بعد نشستم به خوندن خواص ادویه‌ی رایج که همه‌مون تقریباْ هر روز مصرف می‌کنیم. جالب‌ه. وقت کردی یه سرچی بکن.

امروز هم چارچنگولی مشغول اینور اونور زدن حبوبات و سبزیجات خشک و قالب ژله و دم‌کنی اینا بودم. دیگه دیدم دارم خشک میشم، رفتم پیاده‌روی. هوا گرم‌تر شده، روزها خیلی نور هست و حال من خوب‌ه.

چهارشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: خونه تکونی
Share

*دوستان پرسیده‌اند کجا م که سروصدا م نمیاد. بنده تا همین چند دقیقه‌ی پیش کف زمین ولو و همانند کزت مشغول سابیدن زمین زیر فریزر بودم! چون کل فریزر رو ریختم بیرون. حسابی سابیدم‌ش. بعد کشیدم‌ش جلو. تمام دیوارای پشت و کف زمین رو برق انداختم. بعد هل‌ش دادم عقب و زدم‌ش به برق. الان هم خیلی شاد م که روش خوبی برای تخلیه‌ی انرژی‌های منفی یافته‌م. فقط اگه آرتروز نگیرم خوب‌ه :دی

راستی شما کف قفسه‌‌ها و کشوهای یخچال و فریزر چی پهن می‌کنین؟ من توی کابینت‌ها از این فیله؟‌های پلاستیکی میندازم که راحت با یه دستمال تمیز میشن اما توی شبکه‌ی بازار آقاهه می‌گفت داخل یخچال و فریزر کفپوش پلاستیکی نندازین چون باعث میشه هوا خوب گردش نکنه. موتور بهش فشار میاد و دستگاه زودتر خراب میشه.

پ.ن: یادم باشه بابت این فعالیت‌ها روزی 35 تومن از مامان‌م بگیرم.

سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: خونه تکونی
Share

*رفته بودم بزرگ‌ترین پاساژ رو باز خاورمیانه! عاشق اونجا م. تنها پاساژی‌ه که مسقف نیست و نفس‌م بند نمیاد. می‌تونی همونطور که قدم می‌زنی و مغازه‌ها رو می‌بینی، حسابی نفس بکشی و آسمون بالای سر ت باشه. شلیک فرزاد فرزین داشت پخش می‌شد. فکر کردم چه حس خوبی‌ه تو بخونی و همه گوش بدن لذت ببرن (-:

دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: امیدوارم
Share

*در اینکه خیلی بی‌ادب شده‌م و صفات بد رو راحت به کار می‌برم، شکی نیست. پس کسی نیاد درس ادب و اخلاق بنویسه لطفاْ. یه ماجرایی رو براتون تعریف می‌کنم. چند دقیقه چت نکنید، تی‌وی تماشا نکنید، حواس‌تون اینجا باشه لطفاْ.

فرض کنید دختر مجردی هستین که توی محل کار تون با کسی آشنا میشین. ازتون خواستگاری می‌کنه و شما قبول می‌کنید چون معتقد ین پسر خوبی‌ه و شما هم خوب می‌شناسید ش. بعد از 2 سال که از زندگی مشترک‌تون می‌گذره، آقا تصمیم می‌گیرن خونه بخرن. حساب کتاب می‌کنن و طبیعتاْ پول کم میارن! اینجور وقت‌ها زن خونه‌دار رو که شکل جعبه‌ی طلا و جواهرات می‌بینن مردها، زن کارمند که شکل چک و پول و وام و پس‌انداز هم هست.

طبیعتاْ شما هر کاری از دست‌تون برمیاد انجام میدین. طلاهاتون رو میارید وسط. کادوهای سر عقد تون حتی. پس‌انداز تون - به هر حال شما همیشه دیرتر از شوهر تون میایین خونه و چون مجبورین اضافه‌کاری هم کنین، حقوق و پس‌انداز دارین به هر حال - خلاصه هر چی دارین. در عوض چی میخواین؟ 2-1 دونگ از خونه‌ای که قرار ه خریداری بشه چون دارید از پول و طلا و سرمایه‌تون میذارید و این حق طبیعی‌تون‌ه.

حتی اگه خونه‌دار هم باشید، تا وقتی از خرج‌تون و چیزایی که دل‌تون میخواد نزنید، پولی جمع نمیشه که بشه باهاش خونه خرید! پس باز هم این حق شما بوده که جمع شده و نهایتاْ شده یه پول قلمبه برای خرید خونه.

خب؟ حالا فکر کنید طرف مقابل، اون آقای گردن‌کلفت در پست‌ترین حالت ممکن برای اینکه حق شما رو بخوره و یه هل پوک هم به اسم‌تون نکنه چه جوابی می‌تونه بده؟ واقعاْ فکر کنید چه جوابی میشه داد؟ بنویسین برام..

بدترین چیزی که به ذهن من رسید این بود که «پول و طلای تو قد یک دونگ خونه نمیشه. پس اینا به عنوان قرض پیش‌م بمونه. بعداْ همینقدر پول و طلا بهت پس میدم اما سهمی از خونه بهت نمیدم.» این پست‌فطرتانه‌ترین جواب ممکن توی ذهن من بود.

شوهر نسبتاْ محترم دوست بنده فرموده‌اند «ما فقط 2 سال‌ه ازدواج کرده‌ایم و من خوب نمی‌شناسم‌ت! پس سهمی از خونه‌م بهت نمیدم.»

آدم نمی‌سوزه واقعاْ؟ بعد دوست خنگ بنده حتی نگفته «چطور من رو نمی‌شناسی اما طلاهام رو می‌شناسی؟!» حتی نکرده طلاهاش رو پس بگیره. کماکان کله‌ی صبح میره سر کار و شب برمی‌گرده. من نمی‌فهمم وقتی آدم داره زندگی‌ش رو می‌کنه، چه مرضی‌ه ازدواج کردن با مردایی که از مردونگی فقط قد دراز و صدای کلفت و ... رو بلدن؟!

یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠
سخن شما
Share

*دوستان عزیز! بنده کماکان روی چارپایه‌م!
شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: خونه تکونی
Share

*مهندسین گرامی روز تون مبارک!

*میگن آدم رو سگ بگیره، جو نگیره حکایت من‌ه. پارسال خونه‌تکونی - بهتر ه بگم کشوتکونی و کتابخونه‌تکونی - رو خیلی دیر شروع کردم و تا بعد از تحویل سال کماکان دستمال دست‌م بود. امسال مثلاْ متنبه شدم گفتم زود شروع کنم. از صبح دستکش زر مریم، اتک چند منظوره، اتک گازپاک‌کن و مایع ظرف‌شویی پریل دست‌م‌ه با ابر و دستمال. هی از چارپایه میرم بالا، میام پایین. محتویات تک‌تک کابینت‌ها رو میارم بیرون. داخل کابینت و ظرف‌هاش و کاور زیر ش رو می‌شورم همه رو خشک می‌کنم میذارم سر جا ش. یعنی این زندگی من‌ه. هنوز تموم نشده مسلماْ اما تا اینجا همه چیز مرتب‌ه و برق می‌زنه. دیگه هر کی میره طرف کابینت، جیغ‌ می‌زنم که نظم‌ش رو به هم نزنن! وقتی روی کابینت‌ها رو بشورم احتمالاْ کلاْ دست زدن به کابینت رو ممنوع می‌کنم. کلی هم تُستِر رو سابیدم. بعد هم قایم‌ش کردم که دیگه کسی ازش استفاده نکنه و لکه‌های چربی نیفته رو ش. خسیس ندید بدید هم نیستما. گفته باشم.

جمعه ٥ اسفند ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: خونه تکونی
Share

*توی برگه‌ی رژیم - چقدر هم که من رعایت می‌کنم - نوشته پنج‌شنبه شب، شام آزاد. در توضیح‌ش نوشته یعنی از هر چیزی هر قدر دل‌ت بخواد می‌تونی بخوری. حالا نمی‌دونم برای روحیه‌دهی بوده یا دلایل دیگه داشته اما روش خوبی‌ه و مقادیری به آدم انگیزه میده برای رعایت رژیم. که مثلاْ در طوی هفته رعایت کنی و پنج‌شنبه شب کلی پرخوری کنی عوض‌ش.

اما رژیم کلاْ باعث میشه آدم به غذاها با ترس و وحشت نگاه کنه و توی ذهن‌ش هی کالری‌سنجی کنه و چرتکه بندازه. من هم روش خاص خودم رو دارم. هر وقت خیلی گرسنه‌م میشه می‌خورم حسابی. بعد میگم مریمی این رو بذار به حساب بخشی از شام آزاد پنج‌شنبه.

پنجشنبه ٤ اسفند ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: d:
Share

*بفرمایید شام 2 - شام ایرانی رو دیدین؟ میزان،‌ رامبد جوان بود. توضیح‌ش نمیدم. هر کی علاقه داشته باشه می‌تونه بشینه ببینه. تعریف کردنی هم نیست واقعاْ. باید دید. اگه نشستین به تماشا، آدرس خونه و دکور ش و دستور آشپزی و پذیرایی رو زیاد جدی نگیرید. فقط به خوب به رفتارها دقت کنید.

حتی با در نظر گرفتن اینکه این آدم‌ها همه بازیگرند، حتی با اینکه ممکن‌ه دیالوگ‌های مختصر مفیدی براشون نوشته شده باشه، حتی با اینکه دفعه‌ی دوم‌ه این آدم‌ها رو دور هم توی یه جمع دوستانه می‌بینین، خیلی چیزاها از شخصیت این آدم‌ها دست‌تون میاد. از سبک زندگی‌شون، اخلاق‌شون، تربیت و منش خانوادگی‌شون. 4 نفر ن با 4 تا شخصیت کاملاْ متفاوت..

بعد من درک نمی‌کنم چطور کسی ازدواج می‌کنه و بعد ش میگه طرف مقابل من اصلاْ اونی نبود که می‌دیدم. اگه ما چشم‌مون رو روی دیده‌ها و شنیده‌هامون ببندیم و همه‌ی ایده‌آل‌هامون رو بذاریم توی وجود طرف و همون رو باور کنیم، دیگه اسم‌ش شناخت نیست. اما اگه معاشرت کردی، خونه‌ی اون آدم رو دیدی، خانواده‌ش رو دیدی، باهاش هم‌سفره و حتی هم‌سفر شدی اون‌وقت نمی‌تونی بگی نمی‌شناختم‌ش و اونی که نشون می‌داد، نبود. هر قدر هم آدما تظاهر کنن به خوب بودن، با پرستیژ بودن و مودب بودن، بالاخره کم‌کم خود واقعی‌شون رو نشون میدن. مگه اینکه کسی واقعاْ ضریب هوشی‌ش خیلی پایین باشه که با وجود همه‌ی این‌ها باز طرف مقابل‌ش رو - نمیگم کامل اما - تا حد زیادی نشناسه. این سری شام ایرانی رو ببینین. 4 نفر ن با 4 تا شخصیت کاملاْ متفاوت.. تمرین کنید آدما رو راحت‌تر و سریع‌تر بشناسید. به نفع‌تون‌ه.

پنجشنبه ٤ اسفند ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: تی‌وی
Share

*مردی به پدر همسرش گفت عده‌ی زیادی‌ شما را به خاطر زندگی زناشوئی موفقی که دارید تحسین می‌کنند. ممکن است راز این موفقیت را به من بگویید؟ 

پدر با لبخندی پاسخ داد هرگز همسر ت را به خاطر کوتاهی‌هایش یا اشتباهی که کرده مورد انتقاد قرار نده. همواره این فکر را در یاد داشته باش که او به خاطر کوتاهی‌ها و نقاط ضعفی که دارد، نتوانسته شوهری بهتر از تو پیدا کند!

چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: ((:
Share

*یکی از چرندترین رسوم ایرانی‌ها عزاداری‌شون‌ه. من که کلاْ وقتی میرم ختم، از سر خیابون که صدای روضه خوندن میاد، گریه‌م می‌گیره. یعنی داخل مجلس نرسیده دستمال دست‌م‌ه. هیچی هم نمی‌خورم. ساکت میشینم گریه می‌کنم و میام! این از ختم رفتن من.

بعضیا از من هم ضایع‌تر ن. برای آرایش شاد و لبخند مبسوط و بگوبخند شون جایی مناسب‌تر از مجلس ترحیم مردم پیدا نمی‌کنن انگار. هیچ‌وقت یادم نمیره که مامان بابا م توی ختم پدربزرگ مادری‌م تمام مدت داشت با عروس برادرش پچ‌پچ‌ می‌کرد و می‌خندید. دل‌م می‌خواست پرت‌ش کنم بیرون واقعاْ. مامان من داشت گریه می‌کرد حسابی. اون نشسته بود به هروکر. آدم توی اون شرایط واقعاْ ناراحت میشه از رفتارای اینجوری.

روضه‌خون مذکور کماکان شیون می‌کرد و حرفایی می‌زد که بیشتر دل آدم رو می‌سوزوند. مردم هم جای دلداری دادن به دختر جوون متوفی که از مرگ مادر ش داشت دق می‌کرد، بدتر دل‌ش رو می‌سوزوندن و می‌رفتن با حرفاشون.

به نظر م یه سخنرانی خوب یا یه دعای جمعی خیلی مفیدتر از روضه‌ای‌ه که دل آدم رو می‌سوزونه. من رفتم اون رو آروم کنم مثلاْ. تا بغل‌ش کردم شروع کرد گریه کردن. من هم که بدتر از اون. اگه اون مرد ک 2 دقیقه حرفای بهتری می‌زد، حال همه خوب می‌شد. آدم یا هیچی نگه یا غصه‌ی مردم رو سبک کنه یه‌جوری. چی بود اون حرفا؟

بدتر از اون هم این‌ه که همه از طرف توقع دارن با متوفی بمیره دیگه. یه بند سیاه بپوشه. نخنده. به قیافه‌ش نرسه. چرا؟ چون فلانی به رحمت خدا رفته. نمی‌دونم چه اصراری داریم جای اینکه خانواده‌ی متوفی رو به زندگی عادی برگردونیم و حال‌شون رو خوب کنیم، وادار شون کنیم غصه‌دار و ماتم‌زده بمونن. این نه تنها احترام به مرده نیست، دهن‌کجی به نعمت زندگی‌ه برای اونایی که هنوز دارن نفس می‌کشن.

سر فوت پدربزرگ‌م اصلاْ سیاه نپوشیدم توی خونه. گفتم حال‌م بد میشه. قلب‌م می‌گیره. نمی‌تونم. مهمون هم میومد مانتوی مشکی‌م رو می‌پوشیدم. هرازگاهی هم یه چرندی می‌گفتم خاله‌م اینا بخندن. کی ما میخوایم درست شیم؟ بعضیا دریغ‌شون میاد 30 ثانیه فکر کنن به باورهاشون.

پ.ن: قدر آدمای عزیز زندگی‌تون رو بدونین. معلوم نیست فردا هم بتونین کنار هم باشین. تلخ‌ه اما واقعیت‌ه.

سه‌شنبه ٢ اسفند ۱۳٩٠
سخن شما
Share

*هی گفتن وقتی نتونستین برنامه‌ای رو ببینین، از آرشیو برنامه‌های صدا و سیما استفاده کنید. دیروز توی برنامه‌ی به خانه برمی‌گردیم یاد داده‌ن چه کار کنیم که برنج تحت هیچ شرایطی شل و شفته نشه! گفته‌ن خوب در اومدن برنج هیچ ربطی نداره به اینکه بار چندم‌ه دارید اون برنج رو می‌پزید. قرار نیست لم‌ش دست‌تون باشه یعنی.

بعد الان رفتم سراغ آرشیو. با این سرعت نت، سال دیگه شاید بشه این برنامه رو ببینم /-: اینا مال خارجیاست فقط؟ نمی‌دونن سرعت ما چطوری‌ه یعنی؟

دوشنبه ۱ اسفند ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: |-:
Share

Daisypath Happy Birthday tickers