*وقتایی که با آرامش، کارای مورد علاقه‌م رو انجام میدم یا میرم قدم می‌زنم یا بدوبدو می‌پرم توی بی‌آرتی و کتابفروشی‌های انقلاب رو بالا پایین میرم.. وقتایی که هر موقع دل‌م بخواد میرم بیرون و هر وقت خسته باشم می‌خوابم، خیلی ذوق می‌کنم که جای دوست‌م نیستم که مجبور ه صبح تا شب حرص بخوره از دست بچه‌هاش.

البته وقتی دوست‌م میگه دل‌ش میخواد جای من مجرد راحت خلاص از هفت دولت باشه، میگم نه. ناشکری نکن.. اما خودمونیم. دوست ندارم حداقل، ۲۰ تا ۳۰ سالگی‌م صرف بچه‌داری و خانه‌داری شه. آدم دیگه جوون نمیشه. این یه حقیقت‌ه.
یکشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: دخترونه
Share

 

*یه کشو دارم، بزرگ‌ه. نمی‌تونم بگم قرار ه جای چی باشه دقیقاً. همه چی تو ش پیدا می‌شد یه زمانی. الان که مرتب شده‌م، شده جای سی‌دی و سررسید و بادبزن و شارژر و گیره‌های ریز و هر چی دم دست‌م‌ه و میخوام جمع‌ش کنم مثلاً!

هر از گاهی که تو ش پر آت آشغال و خرده کاغذ و چرک‌نویس اینا میشه، می‌ریزم‌ش بیرون و مرتب‌ش می‌کنم. معمولاً یه نایلون‌ از محتویات‌ش رو دور می‌ریزم و به خودم قول میدم دیگه مرتب باشم و آشغال جمع نکنم اما همیشه روزهایی هستن که آدم، حوصله‌ی مرتب بودن نداره. لذا روز از نو، روزی از نو.

خواستم بگم امروز هم دقیقاً مراسم یه نایلون آشغال انجام شد اما یه عالم دی‌وی‌دی روی دست‌م مونده که اصلاً جا نمیشن توی کشو! به زور چپوندم‌شون اون تو. کلی خودکار و ماژیک هم رسماً بیرون مونده‌ن + برگه‌های یادداشت و نوار کاست برکت و راهنمای موبایلی که ۲۰۰ سال پیش خریدم.

تنها فکری که کردم این‌ه که عصر برم یه کیف سی‌دی دیگه بخرم اینا رو بچینم تو ش باشد که جا م باز شه.

نتیجه‌ی اخلاقی: اون نیروی گره‌زننده‌ی هدفن رو یادتون‌ه؟ یه نیروی دیگه هم هست که به محض مرتب کردن کمدها و کشوها باعث میشه جا کم بیاری.

ضمناً فیلم دیدن، تفریح مناسبی برای من نیست چون یه عالم فیلم سال ۸۶ اینا گرفته بودم که هنوز ندیده‌م. احتمالاً ۸۶ سال دیگه هم همچنان ندیده‌م‌شون.
در ضمن سریال لاست رو هم هنوز ندیده‌م. برای چی میرم فیلم می‌خرم؟
دوشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: خونه تکونی
Share

*از بچگی‌ش همین مدلی بود. حتی دروغای شاخدار دوستاش رو هم باور می‌کرد. الان هم درباره‌ی خواستگاراش اینطور‌ی‌ه. 

شنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: |-:
Share

Daisypath Happy Birthday tickers