*دوست‌م شب این رو فرستاد، کلی خندیدم. فرداصبح‌ش که بیدار شدم هنوز داشتم می‌خندیدمنیشخند

یکشنبه ٢٧ مهر ۱۳٩۳
سخن شما
موضوع: ((:
Share

*اون قسمت خندوانه که آقای مشایخی مهمون برنامه بود رو دیدین؟

شنبه ٢٦ مهر ۱۳٩۳
سخن شما
موضوع: تی‌وی
Share

*می‌گفت دو تا دختر، روی صندلی عقب نشسته بودن داشتن درباره‌ی یه آقایی صحبت می‌کردن. یکی‌شون گفت شنیده‌م فلانی متاهل‌ه. دومی گفت متاهل هست که باشه. به ما چه؟ می‌خواست زن نگیره. حالا چی میشه هم زن داشته باشه هم دوست‌دختر؟ اولی هم مجاب شد که آره، بی‌اشکال‌ه.

یک‌دفعه آقای راننده که پیر هم بود از کوره در رفت. گفت شما چه‌جور جونورایی هستین؟ چقد بی‌حیایین. چقد بی‌شرفین. همین شماها همه‌جا رو به گند کشیدین. قدیم مردم مگه اینجوری بودن؟ می‌رفتن سفر، زن و بچه‌شون رو امانت می‌سپردن دست همسایه‌شون. آب از آب تکون نمی‌خورد. خود ماها دسته‌جمعی می‌رفتیم سفر. می‌رفتیم گردش. توی یه وجب جا با هم بودیم. جر بگو و بخند معمولی چیزی بین‌مون نبود. بعد شماها میشینین برای شوهر مردم نقشه می‌کشین؟

یهو کوبید روی ترمز: برید گم شید پایین! پیاده شین ببینم!

هردوشون رو پیاده کرد. یه نفس عمیق کشید و به مسیرش ادامه داد...

جمعه ٢٥ مهر ۱۳٩۳
سخن شما
موضوع: در خیابان
Share

*آقای روان‌شناس تی‌وی فرمودند شما نباید صبح برای مدرسه‌رفتن، بچه‌تون رو از خواب بیدار کنید! یا نباید بهش بگید صبح، فلان ساعت بیدار شو! باید ازش بپرسید صبح چه ساعتی میخوای بیدار شی؟ اجازه بدین خودش هر ساعتی صلاح دونست بیدار بشه!

همچنین فرمودن از بچه بپرسید وقتی شما مدرسه هستین، من توی خونه باید چه کارهایی انجام بدم؟ کجا رو تمیز کنم؟ برم خرید، چه چیزایی بخرم؟ از تک‌تک اعضای خانواده، سفارش غذا بگیرید. اگر غذای مشترکی نخواستین، هر روز یکی از اون غذاها رو درست کنید. و تا وقتی بچه‌ها برگردن، کارهایی رو که ازتون خواسته شده، انجام بدین.

در ادامه فرمودند شما نمی‌تونید بشینید فیلم نگاه کنید ولی از بچه‌تون بخواین بره تکالیف‌ش رو انجام بده. شما هم باید بشینین دوتایی با بچه‌تون درس بخونین.

اصلا مهم نیست که شما هم آدم هستین. مهم نیست که قبلا یک بار مدرسه رفتین با تمام سختی‌هاش. مهم نیست که احتیاج به استراحت دارین و باید زمانی از روز رو به خودتون اختصاص بدین. اصلا اهمیتی نداره اگر دو روز دیگه بچه‌تون براتون تعیین تکلیف کنه و برای حرف‌تون تره هم خرد نکنه. شما در هر حال باید تمام این توصیه‌های احمقانه رو در منزل اجرا کنید. بد هم نیست اگر خم شید ملت سوار تون بشن!

پنجشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩۳
سخن شما
موضوع: تی‌وی
Share

* یک جان چه بود؟ صد جان منی...

چهارشنبه ٢۳ مهر ۱۳٩۳
سخن شما
موضوع: شعر
Share

*در باهاماس، باقیمانده‌ی مرجان‌های شسته شده به قطعه‌های ریزی تبدیل و پراکنده شده‌اند و شن و ماسه‌ی ساحل رو به این شکل در آورده‌اند.

البته من نمی‌دونم مرجان دقیقا چی‌ه...

سه‌شنبه ٢٢ مهر ۱۳٩۳
سخن شما
موضوع:
Share

*من: چرا آلبوم موسیقی فلانی رو دانلود می‌کنی؟ بخر ش!

یک دوست: چرا می‌زنی؟ مگه من چی کار کردم؟ به من چه! دوست‌م لینک داد! من هم به بقیه فرستادم. یه آلبوم موسیقی‌ه دیگه. چی‌ه مگه؟

دیدم داره شلوغ‌ می‌کنه ادامه‌ش ندادم. به دوست مشترک‌مون گفتم. گفت اون این چیزا رو متوجه نمیشه. فکر می‌کنه هر لینک دانلودی بدن، معنی‌ش این‌ه که دانلود ش بی‌اشکال‌ه. وقت‌ت رو حروم‌ش نکن.

گفتم خوب‌ه بی‌سواد هم نیستن اینا!

- تحصیلات، شعور میاره مریمی؟

یادم افتاد یه بار این حرف رو به یکی دیگه از دوستان زدم. گفتم بابت آلبومی که دوست داره و دانلود هم کرده و دائم داره گوش میده و لذت می‌بره، باید هزینه کنه. گفت من کلا این تیپ کارها رو گوش نمیدم و حالا این استثناء شده و بابت‌ش هم دلیلی ندارم پول ندارم وقتی دانلود کرده‌م و دارم‌ش!

راستش من باز هم ادامه‌ش ندادم چون اصولا معتقدم بعضیا بی‌شعوری رو آگاهانه انتخاب کرده‌ن و من اگه هزار بار هم بگم این کار عملا با دزدی فرقی نداره، اینا گوش نمیدن. فکر می‌کنن دزدی یعنی اینکه بری توی مغازه و مثلا یه سی‌دی رو یواشکی برداری بیاری گوش بدی ولی فکر نمی‌کنن دانلود مجانی اون آلبوم هم عین دزدی‌ه.

پ.ن: اکثر خواننده‌ها یکی دو اثر رو با کیفیت پایین روی نت میذارن برای تبلیغ آلبوم‌شون ولی هیچ‌کدوم دیوانه نیستن که فول آلبوم رو با کیفیت بالا بذارن. برای هر یه ترک 3 دقیقه‌ای ساعت‌ها وقت و انرژی صرف شده، کلی هزینه شده. خودمون رو گول نزنیم.

دوشنبه ٢۱ مهر ۱۳٩۳
سخن شما
Share

*کامنت یکی از دوستان: سلام مریم جون. عیدت مبارک. دنبال دعاهای سریع‌الاجابه بودم، یکی از اوراد، بردنِ "اسم اعظم" خداست که در مورد ش حرف و حدیث زیاد ه و اینکه کی می‌دونه و کی نمی‌دونه خودش کلی بحث‌ه. و علمای زیادی هر کدوم یک اسمی رو به عنوانِ اسم اعظم معرفی کرده‌ن. ولی این برام خیلی تازگی داشت، گفتم برای تو و دوستان هم بگم:

علیخان شیرازی در کتاب «کلم طیّب» نقل فرموده که "اسم اعظم" خدای تعالی آن است که افتتاح او اللَّه و اختتام او هُوَ است و حروف‌ش نقطه ندارد وَلا یَتَغَیَّرُ قَرائَتُهُ اُعْرِبَ اَمْ لَمْ یُعْرَبْ و این در قرآن مجید در ۵ آیه‌ی مبارکه از ۵ سوره است: بقره و آل عمران و نساء و طه و تغابن. شیخ مغربی گفته هر که این ۵ آیه مبارکه را وِرد خود قرار دهد و هر روز ۱۱ بار بخواند، هر آینه آسان شود برای او هر مهمّی از کُلّی و جُزئی به زودی ان‌شاءاللَّه تعالی.

و آن ۵ آیه این است: 1. اَللَّهُ لا اِلهَ إلاَّ هُوَ الْحَیُّ القَیُّومُ... تا آخر آیت‌الکرسی (ترجمه: خدایی که نیست معبودی جز او زنده و پاینده است)

2. اَللَّهُ لا اِلهَ إلاَّ هُوَ الحَیُّ القَیُّومُ نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ، مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ، واَنْزَلَ التَّوْریةَ وَالْإِنْجیلَ مِنْ قَبْلُ هُدیً لِلنَّاسِ، وَاَنْزَلَ الْفُرْقانَ (ترجمه: خدایی که نیست معبودی جز او زنده و پاینده که کتاب را به حق بر تو نازل فرمود و کتاب‌های پیشین را تصدیق کند و از پیش تورات و انجیل را نازل کرده که هدایتی است برای مردم و فرقان را نیز نازل فرمود)

3. اَللَّهُ لا اِلهَ إلاَّ هُوَ لَیَجْمَعَنَّکُمْ اِلی یَوْمِ الْقِیمَةِ لارَیْبَ فیهِ، وَ مَنْ اَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ حَدیثاً (ترجمه: خدایی که نیست معبودی جز او و قطعاً شما را در روز قیامت گردآورد که شکی در آن نیست و کیست که در گفتار از خدا راستگوتر باشد)

4. اَللَّهُ لا اِلهَ إلاَّ هُوَ، لَهُ الْأَسْمآءُالْحُسْنی (ترجمه: خدایی که نیست معبودی جز او و همه نامهای نیک از آن اوست)

5. اَللَّهُ لا اِلهَ إلاَّ هُوَ، وَعَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ‌الْمُؤْمِنُونَ. (ترجمه: خدایی که معبودی جز او نیست و بر خدا باید توکل کنند مؤمنان)

پ.ن: کسی اطلاعات بیشتری داره؟

یکشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩۳
سخن شما
Share

شنبه ۱٩ مهر ۱۳٩۳
سخن شما
موضوع: d:
Share

*چند وقت پیش توی اینستاگرام یه عکسی دیدم - یه پلاک چوبی - که ازش خوش‌م اومد. کامنت دادم و تمجید کردم. صاحب پیج هم با خوش‌رویی تشکر کرد. بعد گفت که صنایع دستی خونده. خلاصه سر صحبت باز شد و عکس کارهایی رو که توی دانشگاه یاد گرفته بود بهم نشون داد.

هی این عکس‌ها رو می‌فرستاد، هی تشویق توام با هیجان من شدیدتر می‌شد. باید بودین و کارهاش رو می‌دیدین. هر چیزی که من عاشق‌ش‌م رو بلد بود بسازه. ساختن سرهم‌بندی الکی هم نه‌ها. ترتمیز و درست‌وحسابی.

یه چند وقتی‌ه ندای درون‌م درباره‌ی رشته‌ی صنایع دستی داره یه چیزایی بهم میگه...

جمعه ۱۸ مهر ۱۳٩۳
سخن شما
Share

تصویر فوق، یادگاری یک روز دل‌انگیز پاییزی‌ست که با یکی از دوستان انقد خندیدیم دیگه نزدیک بود جان به جان‌آفرین تسلیم کنیمنیشخند قسمت‌های مربوط به خودم رو حذف کردم به دلایلی. خدایا بر این شوخی‌ها در تمام جهان بیفزا.

پنجشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩۳
سخن شما
موضوع: دخترونه
Share

*چند روز پیش یه سوء تفاهمی بین من و یکی از دوستان پیش اومد. هردومون عصبانی شدیم. چند روز بعد ش به خودم گفتم مریمی حالا انقدر هم عصبانی‌نشدن نداشت‌ها.

باهاش تماس گرفتم. داشتم توضیح می‌دادم که یهو گفت من هم عصبانی شده بودم مریمی. معذرت میخوام...

دیدم اون برای عذرخواهی‌کردن از من شجاع‌تر ه. فکرنمی‌کنه با گفتن "معذرت میخوام" مقصر میشه! یا خودش رو کوچیک می‌کنه!

گفتم من هم ازت معذرت میخوام. بعد هردومون خندیدیم و تموم شد ماجرا. همین برخورد به ظاهر کوچیک، باعث شد اولا قبول کنم که اصلا کلا من مقصر بودم. و اینکه جایگاه این دوست، نسبت به قبل خیلی بالاتر رفت در نظر من.

اگه قیافه می‌گرفت یا جوری برخورد می‌کرد که "آره مریمی تو مقصر بودی!"، من کلا پشیمون می‌شدم از آشتی‌کردن‌م. می‌گفتم "بفرما! همیشه طلبکار ه!" اما با رفتار ش بهم یادآوری کرد که محبت، نتیجه میده!

چند ساعت بعد، یکی از دوستان هم این رو برام نوشت که خب بعد از چند بار بازبینی، چون مطلب شخصی‌ای ندیدم تو ش، براتون میذارم:

مهربانی، قدردانی، گذشت و ... چیزایی هستن که شاید کمرنگ‌ن توی فرهنگ ما. خود من چند بار بعد از انجام‌شون به شدت پشیمون شدم چون خواستم بزرگواری کرده باشم ولی طرف مقابل‌م با کوته‌فکری تمام، من رو مقصری جلوه داد که حالا از رفتارش پشیمون‌ه!!! اون زمان گذشت. من هم به رو م نیاوردم. سال‌ها بعد سر یه داستان تازه‌ای که درست کرده بود و البته قابل بخشش هم نبود - چون تنها به من مربوط نمی‌شد که من بخوام جای دیگران ببخشم‌ش - اومد صحبت کرد. خواست بپذیرم‌ش. مشخص بود حاضر نیست عذرخواهی کنه چون در خانواده‌ی اونا معنی عذرخواهی، مقصر بودن‌ه. من هم راستش نپذیرفتم‌ش. می‌دونی؟ بعضی آدما توی زندگی‌ت نباشن، آسوده‌تری... و شاید این باعث بشه پیش خودش فکر کنه که شاید بهتر باشه آدم عذرخواهی کنه گاهی...

عذرخواهی معنی‌ش این نیست که حتما تو مقصر بوده‌ای. معنی‌ش این‌ه که اون رابطه بیشتر از غرور ت برات اهمیت داره.

چهارشنبه ۱٦ مهر ۱۳٩۳
سخن شما
Share

خمر من و خمار من، باغ من و بهار من

خواب من و قرار من، بی‌ تو به سر نمی‌شود

جاه و جلال من تویی،  ملکت و مال من تویی  

آب زلال من تویی، بی‌ تو به سر نمی‌شود

گاه سوی وفا روی، گاه سوی جفا روی         

آن منی. کجا روی؟ بی‌ تو به سر نمی‌شود...

سه‌شنبه ۱٥ مهر ۱۳٩۳
سخن شما
Share

*گویا دوستان برای کامنت گذاشتن به مشکل برخورده‌ن و فقط با قندشکن امکان ارسال کامنت وجود داره. من بی‌تقصیرم. کسی نمی‌دونه چطوری میشه درست‌ش کرد؟

با این حال چند تا کامنت داشتم از جمله این: سلام مریم جون عزیز. یک درخواست رو خیلی خیلی عاجزانه ازتون داشتم. میشه برای پدر من هم که خیلی مریضن لطف کنید و یک ختم صلوات به همراه دوستان بگذارید؟ اگه این لطف رو در حق من و خونوادم بکنید خیلی ازتون ممنونم. اگر هم که نشد باز هم از مطالب و دعای خوبی که میگذاری ممنون. انشاالله همیشه سلامت باشی.

من قدر هر چیزی رو ندونم قدر سلامتی رو خیلی خوب می‌دونم. می‌تونم خیلی راحت خودم رو بذارم جای یه کسی که بیمار شده، جای خانواده‌ش و حال‌شون رو درک کنم. مثل همون گزینه‌ی رودرواسی یک لیست داریم برای ثبت نام دوستانی که میخوان برای این دوست‌مون دعا کنن. تعداد کل، 14000 صلوات هست برای سلامتی این پدر مهربون. تعداد رو هم طوری تقسیم می‌کنم که کسی اذیت نشه.

1. مریمی 1000 صلوات.

2. زهره 1300 صلوات. 5 روز روزی 260 صلوات

3. دختر شاه پریون. 1300 صلوات. 5 روز روزی 260 صلوات

4. خانوم مین. 1300 صلوات. 5 روز روزی 260 صلوات

5. مهسا. 1300 صلوات. 5 روز روزی 260 صلوات

6. دختر تابستان. 1300 صلوات. 5 روز روزی 260 صلوات

7. مژگان. 1300 صلوات. 5 روز روزی 260 صلوات

8. دختر پاییز. 1300 صلوات. 5 روز روزی 260 صلوات

9. لیلی. 1300 صلوات. 5 روز روزی 260 صلوات

10. گل رز. 1300 صلوات. 5 روز روزی 260 صلوات

11. دختر باباش. 1300 صلوات. 5 روز روزی 260 صلوات

پ.ن: دوستان اگر نمی‌تونید کامنت بذارید، با وایبر و واتس‌اپ و ایمیل و اس‌ام‌اس هم ثبت نام کنید قبول‌ه. merrymiriam@ymail.com

پ.پ.ن: این پست‌ها برای موارد اورژانسی و ضروری‌ن وگرنه یه ذره مشکل رو که همه دارنچشمک

پ.پ.پ.ن: به خاطر اینکه عجله داریم، لیست بسته شد. اگر کسی اصرارداره شرکت کنه باهام تماس بگیره از سهم صلوات خودم بهش بدم. ازتون ممنون‌م و برای همگی آرزوی سلامتی می‌کنم.

تن‌ت به ناز طبیبان، نیازمند مباد...

دوشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩۳
سخن شما
Share

یکشنبه ۱۳ مهر ۱۳٩۳
سخن شما
Share

شنبه ۱٢ مهر ۱۳٩۳
سخن شما
Share

جمعه ۱۱ مهر ۱۳٩۳
سخن شما
Share

*صدای آواز خوندن بچه‌ی همسایه توی راهرو میومد. فکرکردم صدا ش توی گوش‌م‌ه.

کمی بعدتر صدای گروپ‌گروب دویدن‌ش از خونه‌ی مادربزرگ‌ش اومد. بعد صدای بمپایی - دمپایی‌ - توی پله‌ها. بعد هم صدای در!

در رو باز کردم: سللااااام! اومد ذوق کنه بپره تو، پا ش گیر کرد به کفش خان‌داداش، داشت با مغز میومد توی سر و صورت من که خب به خیر گذشت. بعد از اندازه گرفتن قد ش و اینکه ببین چقد بزرگ شدم و بریم قایم شیم فلانی پیدامون کنه و اینکه مقادیری خوراکی به خورد ش دادیم: گشنه‌ت نیست؟

- نه. الان بررنج خورردم با کتلت با...

یه دفعه چشماش گرد شد: وای!

- چی‌ه؟

دوید سمت در: بالا فالوده بود. من یادم رفت بخورم. الان میرم بخورم بعدش میام. در رو نبندیا. الان میام.

اصرار ما برای اینکه بعدا برو بخور یا بشین ما بریم بگیریم برات بیاریم همینجا بخور هیچ فایده‌ای نداشت. بدوبدو رفت بالا نیشخند

پنجشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩۳
سخن شما
موضوع: ((:
Share

*اینجا کجاست؟

از متروی بهارستان میای بیرون.

خلاف جهت میدون بهارستان شروع به حرکت می‌کنی - یعنی از میدون بهارستان دور میشی - سمت چپ‌ت، خیابون دانشسرا رو پیدا می‌کنی. اونجا، محوطه‌ی باغ نگارستان، مشخص‌ه.

میری داخل، بلیط می‌گیری و از مناظر، شربت‌ها و دمنوش‌های کافه تهرون و خنکای اوایل پاییز لذت می‌بری.

باغ هر روز 10 صبح تا 10 شب باز ه. موزه‌ی کمال‌الملک تا ساعت 6 باز ه - من نتونستم ببینم چون دیرتر از 6 اونجا بودم - کافه‌ تهرون هم دوشنبه‌ها تعطیل‌ه. از تشنگی هلاک میشید پس نیشخندشاید هم کل باغ دوشنبه‌ها تعطیل باشه. این رو شک دارم...

اگه دل‌تون برای باغ‌های شیراز تنگ شده، اینجا بد نیست هرچند من معتقدم آرامش شیراز رو هیچ‌جا نداره...

پ.ن: داخل کافه. من کلا با فرم بالای در و پنجره‌ی اونجا یه کم مشکل دارم فکر کنم هرچند انقد تاریک بود چشم، چشم رو نمی‌دید نیشخند

چهارشنبه ٩ مهر ۱۳٩۳
سخن شما
موضوع: یه پیشنهاد
Share

سه‌شنبه ۸ مهر ۱۳٩۳
سخن شما
موضوع: عکس
Share

*دوستان معتقدند من گاهی چیزای خیلی واضح و بدیهی رو نمی‌دونم. گاهی هم یه چیزایی رو می‌دونم که دونستن‌ش عجیب‌ه کلا!

دوشنبه ٧ مهر ۱۳٩۳
سخن شما
موضوع: خودشناسی
Share

یکشنبه ٦ مهر ۱۳٩۳
سخن شما
موضوع: عکس
Share

*بچه‌ی همسایه وقتی خیلی کوچیک بود، میومد از پشت در صدا مون می‌زد. داااد می‌زد تا بشنویم و بدویم در رو باز کنیم.

به مامان‌ش سپرده بودیم بیاردش خونه‌ی ما. اون هم به بچه‌ش می‌گفت از پشت در، صدا مون کنه تا حسابی قند توی دل‌مون آب شه.

بزرگ‌تر که شد، در می‌زد. با کف دست، ناشیانه می‌کوبید به در. در باز می‌شد و بلافاصله صدای جیغ و سلام و بفرمای ما و خنده‌ی بچه‌ی همسایه می‌رفت آسمون.

دیروز صدای زنگ در اومد + صدای بچه‌ی همسایه. این یعنی اومده مهمونی! قد ش بلند شده می‌تونه زنگ بزنه و البته جمله‌بندی‌هاش هم کامل و بی‌نقص‌ن. فقط مثلا به دمپایی میگه بمپایی. دقیقا هم می‌دونه من بهش می‌خندم. برای همین گاهی از دست‌م شاکی میشه نیشخند خب چی کار کنم؟ من از چیزی خیلی خوش‌م بیاد به فراخور حال، یا گریه می‌کنم یا کلی می‌خندم.

شاید یک هفته بود همدیگه رو ندیده بودیم. دستام رو باز کردم. دوید محکم بغل‌م کرد. معتقدم تا وقتی زور ت می‌رسه باید بچه رو بغل کنی و راه بری. چون یه روزی دیگه زور ت نمی‌رسه، به دل‌ت می‌مونه فقط نیشخند

چند دقیقه بعد: مریمی انقد ول‌م کن. اذت - اذیت - نکن. پا م رو نگش. دست‌م رو ول کن دارم نقاشی می‌کنم.

چند دقیقه بعدتر: مریمی چرا یادت میره قول دادی اذت نکنی؟

خب بچه رو باید اذت کرد دیگه. چی کار کنم پس؟

شنبه ٥ مهر ۱۳٩۳
سخن شما
موضوع: ((:
Share

جمعه ٤ مهر ۱۳٩۳
سخن شما
موضوع: (-:
Share

پنجشنبه ۳ مهر ۱۳٩۳
سخن شما
Share

*پاییز می‌رسد که مرا مبتلا کند

با رنگ‌های تازه مرا آشنا کند

خش‌خش، صدای پای خزان است، یک نفر

در را به روی حضرت پاییز وا کند...

 

 

 

 

 

علیرضا بدیع

 

چهارشنبه ٢ مهر ۱۳٩۳
سخن شما
موضوع: شعر
Share

*وقت خریدن لباس‌های پاییزی دقت کنید. لباس‌هایی بخرید با جیب‌های بزرگ به اندازه‌ی دو دست. شاید همین پاییز عاشق شوید!



چهارشنبه ٢ مهر ۱۳٩۳
سخن شما
Share

چهارشنبه ٢ مهر ۱۳٩۳
سخن شما
Share

سه‌شنبه ۱ مهر ۱۳٩۳
سخن شما
Share

Daisypath Happy Birthday tickers