*وقتی آرایشگاه در اقدامی نابخردانه، وای‌فای ارائه میدن و در ازا ش تعرفه‌ها رو می‌برن بالا، من هم حق دارم وقتی منتظر نشسته‌م، کلی کلیپ دانلود کنم بلکنم! دل‌م خنک شه.

پ.ن: عکس، تزئینی‌ست.

دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٤
سخن شما
موضوع: ((:
Share

یکشنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩٤
سخن شما
موضوع: کمی تنوع
Share

شنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩٤
سخن شما
موضوع: کمی تنوع
Share

*ز دست‌م برنمی‌خیزد که یک دم، بی تو بنشینم         

به جز رویت نمی‌خواهم که روی هیچ‌کس بینم

من اول روز دانستم که با شیرین درافتادم         

که چون فرهاد باید شُست دست از جان شیرین‌م

تو را من دوست می‌دارم خلاف هر که در عالم         

اگر طعنه‌ست در عقل‌م، اگر رخنه‌ست در دین‌م

و گر شمشیر برگیری، سپر پیش‌ت بیندازم         

که بی شمشیر خود کُشتی به ساعدهای سیمین‌م

برآی ای صبح مشتاقان اگر نزدیک روز آمد         

که بگرفت این شب یلدا، ملال از ماه و پروین‌م

ز اول هستی آوردم، قفای نیستی خوردم         

کنون امید بخشایش همی‌دارم که مسکین‌م

دلی چون شمع می‌باید که بر جان‌م ببخشاید         

که جز وی، کس نمی‌بینم که می‌سوزد به بالین‌م

تو همچون گل ز خندیدن، لب‌ت با هم نمی‌آید         

روا داری که من بلبل چو بوتیمار بنشینم

رقیب انگشت می‌خاید که سعدی! چشم بر هم نه!         

مترس ای باغبان از گل، که می‌بینم، نمی‌چینم!

پنجشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٤
سخن شما
موضوع: شعر
Share

چهارشنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩٤
سخن شما
موضوع: از دیگران
Share

*شادی یعنی توی دل‌ت بگی کاش یکی بود هر روز برات یک شعر خوب انتخاب می‌کرد.

بعد یهو دوست‌ت ادد ت کنه توی گروهی که هر روز با ده‌ها شعر ناب، روح‌ت رو جلا میده.

سه‌شنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩٤
سخن شما
موضوع: شادی یعنی
Share

سه‌شنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩٤
سخن شما
Share

دوشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٤
سخن شما
Share

یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩٤
سخن شما
موضوع: از دیگران
Share

*شادی یعنی بعد از چند روز گرم، هوا یه دفعه خنک و بارونی بشه.

شنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩٤
سخن شما
موضوع: شادی یعنی
Share

*گفت دوست‌م گفته برات گردنبند گرفتم کربلا که رفته بودم با خودم بردم حرم و اینا.

 

گفتم خیلی خوب‌ه که. چرا اینطوری میگی؟

 

گفت گردنبند میخوام چی کار؟

 

گفتم خب اگه نمیخوای‌ش، من میخوام‌ش.

 

گفت باشه. مال تو.

امروز هدیه‌ای گرفتم که برام خیلی بیشتر از فقط یه گردنبند ه. توضیح بعضی چیزا خیلی سخت‌ه.

جمعه ٢۱ فروردین ۱۳٩٤
سخن شما
Share

چهارشنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩٤
سخن شما
موضوع: ((:
Share

سه‌شنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩٤
سخن شما
موضوع: خودشناسی
Share

*شادی یعنی بچه‌ی همسایه، کوله‌پشتی‌ش رو که شکل زنبور ه، بیاره خونه‌ی شما. تمام لباساش رو از توی کوله‌ش دربیاره، پخش کنه روی میز. بهت بگه میخواد لباساش رو ست کنه و تو باید کمک‌ش کنی.

بعد هم که لباساش رو پوشید، بهت بگه بقیه‌ی لباسا رو تا کنی بذاری توی کیف. موهاش رو مرتب کنی. براش تل بزنی. بهش اطمینان بدی که مرتب شده. ازت خدافظی کنه بره خونه‌ی مادربزرگ‌ش چون قرار ه براشون مهمون بیاد.

بعد تو بخندی بگی این چرا به جای اینکه خونه‌ی مادربزرگ‌ش تیپ بزنه بیاد اینجا، اینجا تیپ می‌زنه میره خونه‌ی مادربزرگ‌ش؟ و جواب بشنوی چون اینجا خیلی احساس راحتی می‌کنه.

دوشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩٤
سخن شما
موضوع: شادی یعنی
Share

یکشنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩٤
سخن شما
موضوع: (-:
Share

*آدرس باغ نگارستان رو قبلا بهتون داده بودم.

پیشنهاد می‌کنم تا 30 فروردین هرجوری هست خودتون رو برسونید اونجا و درنگ بهار رو از دست ندین.

من که می‌دونین زیاد حوصله‌م نمیشه موزه و نمایشگاه رو به دقت بازدید کنم و تقریبا بین اتاق‌ها و تالارهای تمام موزه‌ها می‌دوم مث بچه‌ها ولی در کل، دیدن‌ بهار باغ نگارستان رو بهتون توصیه می‌کنم.

مخصوصا درخت آرزوها رو اصلا از دست ندین. آرزوتون رو بنویسید و با نخ‌های رنگی‌رنگی به شاخه‌های سبز درخت ببندید. آرزوهای دیگران رو بخونید و براشون آمین بگین. چند تا عکس خوشگل هم بگیرید.

این هم چند تا عکس از درخت آرزوها. یک. دو. سه. چهار. شاهکار من. پنج.

من که رسیدم اونجا، مراسم نقالی برپا بود. منظره‌ی پشت‌سر جمعیت که ورودی موزه‌ست. چند تا عکس از داخل: ماکت تکیه دولت. یه ماکت دیگه. در کل ماکت‌ها و مجسمه‌های اونجا از وسایل خیلی ساده و ابتدایی مث جوراب زنونه - برای رنگ پوست صورت - درست شده‌ن.

نقاشی و یادداشت‌های بچه‌ها.

عاشق شیشه‌رنگی‌م. از بیرون. از داخل. از بالای پله‌های عزیز.

 چند تا عکس از محوطه‌ی باغ: یک. دو. سه. آسمون.

هفت‌سین کافه تهرون. شبیه‌سازی حافظیه. این هم خودم. سلفی.

شنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩٤
سخن شما
موضوع: نوروز
Share

*ستاره‌ی سهیل.

جمعه ۱٤ فروردین ۱۳٩٤
سخن شما
موضوع: گوش کن
Share

پنجشنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩٤
سخن شما
موضوع: نوروز
Share

*دوست عزیزی که انقد هی برات مهمون اومد، نتونستی بیای خونه‌ی ما عیددیدنی!

من متوجه موقعیت‌ت هستما اما این حرفا سر م نمیشه.

هرچی شیرینی رنگی‌رنگی با ذوق برات کنار گذاشته بودم، دارن تبدیل به شهاب‌سنگ میشن. از همه بدتر ش هم همین‌ه که در عکس ملاحظه می‌فرمایید و فقط به زور چای داغ میشه خوردش.

در هر حال این چیزا به من ربطی نداره. تمام این شیرینی‌ها رو باید بخوری تا دفعه‌ی دیگه فجایع امسال تکرار نشه نیشخند حل‌ه عزیزم؟

چهارشنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩٤
سخن شما
موضوع: ((:
Share

*گوشی‌م کند شده. انگار رم کم میاره. همچین حالتی. یک‌چهارم حافظه‌ش رو خالی کردم. آنتی‌ویروس و بوستر هم داره. چه کنم به نظرتون؟

چهارشنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩٤
سخن شما
موضوع: ?-:
Share

*شادی یعنی خیابونای خلوت، بدون ترافیک و آلودگی. یعنی شهر تمیز و آسمون صاف. هوای پاک. بارون و رگبار و تگرگ.

شادی یعنی شب و صدای رعد و برق و بوی بارون. یعنی دوستان خوب و خانواده‌ی خوب‌تر. یعنی بشینی زیر پنجره و سعی کنی هوای بارونی خنک بهار رو ذخیره کنه برای ظهرهای کش‌دار تابستون. در این حد نیشخند

پ.ن: داریم شدیدا از خلوتی و تمیزی روزهای بهاری شهرمون لذت می‌بریم. نمیشه عزیزانی که الان رفته‌ن شهر خودشون مسافرت هم همینقد لذت ببرن و همونجا بمونن؟ ما گناه داریم خب. سالی یک بار صدای پرنده‌ها رو می‌شنویم با چه ذوقی قلب

سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٤
سخن شما
موضوع: شادی یعنی
Share

*شادی یعنی بعد مدت‌ها چتر برداری و بارون بهار رو تماشا کنی.

از سلیقه‌ی خانومی که داره کفش انتخاب می‌کنه، تعریف کنی در حضور شوهر ش.

بعد بری برای خودت لاک قرمز بخری و ذوق کنی که توی اون مغازه، 6-5 جور لاک قرمز هست.

چند تا نقطه‌ی ریز از رنگای مختلف‌ش روی ناخن‌ت بذاری و نظر تنها مشتری‌ای رو که جز تو توی مغازه هست، بپرسی و هردوتون شاد بشید از اینکه سلیقه‌تون شبیه‌ه.

شادی یعنی از صدای بلند موسیقی سنتی که فکر می‌کنی از رادیو پخش میشه، صدای آقای مغازه‌دار رو نشنوی.

بعد متوجه بشی وقتی چیزی می‌پرسی، صدا کمتر میشه و یه جاهایی هم کلا قطع میشه.

بعد تار روی توی دست‌ آقای فروشنده ببینی. کم‌رویی همیشگی‌ت رو کنار بذاری و ازش بخوای ساز ش رو نشون‌ت بده. بعد تعریف کنی که به قدری خوب می‌نوازه که مشتری ترغیب میشه بیشتر خرید کنه تا بیشتر بشنوه.

با همون چهره‌ی جدی همیشگی بیای بیرون در حالی که یک لبخند کوچیک روی صورت خودت و آقای فروشنده و تنها مشتری مغازه مونده.

دوشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٤
سخن شما
موضوع: شادی یعنی
Share

*شادی یعنی دوست‌ت نوروز بره شیراز. این عکس رو مخصوص تو عکس بگیره و برات بفرسته.

پ.ن: شیراز - خانه‌ی زینت‌الملک قوام - زیر زمین - نمایشگاه مجسمه‌‌های مشاهیر - سعدی علیه‌الرحمه

پ.پ.ن: گویا عکس‌برداری بدون فلاش آزاد بوده. یاد ش بخیر لبخند

پ.پ.پ.ن: چرا سفرنامه‌م نصفه موند راستی؟ بعد 1 سال یادم افتاده نیشخند

 

 

 

 

 

یکشنبه ٩ فروردین ۱۳٩٤
سخن شما
موضوع: شادی یعنی
Share

*رفتم اینستاگرام یه دوری بزنم. دیدم یکی از پیج‌ها یک عکس گذاشته، رو ش نوشته "ساعت زمین". خب من نمی‌دونستم ساعت زمین یعنی چی و در طبیعی‌ترین حالت ممکن، چیزی رو که ندونم، می‌پرسم.

چشم‌تون روز بد نبینه. ایشون که مثلا هنرمند هم هست، در جواب‌م نوشت روایت داریم رصدکردن بدون لایک و کامنت یعنی زاغ سیاه چوب زدن!

من نمی‌دونم بعضیا چی مصرف می‌کنن که همیشه دچار توهم‌ن! متفکر حالا توهم‌ش به کنار، من اصولا کمترین بی‌احترامی رو ابدا تحمل نمی‌کنم چون دلیلی برای این کار نمی‌بینم. نوشتم راوی‌ش چندان مودب به نظر نمیاد.

ایشون در جواب گفت بخل نورزیدن هم جزو ادب‌ه البته.

بهش گفتم من اصلا متوجه نمیشم شما چی داری میگی؟! من فقط پرسیدم ساعت زمین یعنی چی؟ این حرفا چی‌ه از شما می‌شنوم؟!

تمام کامنت‌ها رو پاک کرد. بعد خصوصی پیام داد بدین مضمون که تو هیچ‌وقت پست‌های من رو لایک نمی‌زنی. کامنت نمیدی. من همیشه برات لایک می‌زنم. خب اگه دوست نداری پیج‌م رو، فالو نکن. من ناراحت نمیشم. قد یه طومار نوشته بود.

من هم مونده بودم حیرون که این آدم چه‌ش شده اصلا. انگار خیلی از من حرص داشته و یهو مجالی پیدا کرده حرص‌ش رو خالی کنه. این در حالی بود که ما قبلا اصلا صحبت نکرده بودیم با هم. من هم نمیشینم مانیتور کنم کی چند تا لایک زد. اصلا برام اهمیتی نداره. درک نمی‌کنم چرا این چیزا باید برام مهم باشه.

بهش گفتم من تمام پست‌های تمام صفحات رو نمی‌بینم. هر وقت بیام و پستی ببینم که خوش‌م بیاد، لایک می‌زنم. حرفی داشته باشم کامنت میدم. در غیر این صورت، هیچ. به شما هم هیچ‌وقت کوچک‌ترین بی‌احترامی نکردم. الان دلیلی ندارم این رفتار تون رو بپذیرم.

بعد هم آنفالو و بلاک‌ش کردم. آدمی که اینجوری رفتار می‌کنه، سلامت روان‌ش مورد تردید ه. من هم حوصله ندارم با اینجور آدما بحث کنم و وقت نازنین‌م رو تلف کنم به خاطر شون.

همون موقع دوست‌م زیر یک پست منشن‌م کرد. کلا دوستای من موجودات فوق‌العاده باحالی‌ن. چیز جالبی ببینن منشن‌م می کنن، برام عکس می‌گیرن، تلفن می‌زنن تعریف می‌کنن. بی‌نظیر ن اصلا.

من هم براش نوشتم که به نظر من آدم باید نادون باشه که زندگی‌ش رو بسپاره دست طراحان مد. این رنگ باعث میشه سن آدم خیلی بالا به نظر برسه.

حرف بدی زدم؟ این رنگ شما رو جوون نشون میده مگه؟ متفکر هر روز یه چیزی مد میشه. یک سال مد میشه همه لاغر استخونی باشن. مورد داشتیم دخترا پنبه می‌خورده‌ن که معده‌شون پر بشه نتونن غذا بخورن! اینا عاقل‌ن به نظر شما؟ اینایی که داروهای حاوی انواع مخـ.ـدر رو مصرف می‌کنن تا سریع لاغر بشن و روی مد باشن، نادون نیستن؟ سال‌ها قبل‌ش تپل بودن مد شده بود. اونایی که اصولا خیلی لاغر بودن، حس بدی به اندام‌شون داشتن. یه روز مد میشه ابروی همه، پهن و کوتاه و قهوه‌ای رنگ باشه. یه روز مد میشه همه لب‌های قلوه‌ای داشته باشن. یه روز همه میرن گونه میذارن. یه روز چونه‌ی کشیده‌ی استخونی مد میشه، مردم میرن زیر تیغ جراحی. زیباشدن بد نیست ولی هر مدی مگه قشنگ‌ه؟ مگه به همه میاد؟ مگه میشه یه رنگی، یه لباسی مد بشه و برای همه مناسب باشه؟

از همه بدتر ش این‌ه که ملت ما اغلب خیلی خوب شعار میدن. هرچی به دهن‌شون بیاد بهت میگن. آخر هم میگن من نظر م رو گفتم. هر کسی نظری داره. انتقادپذیر باش! یکی نوشته بود پیرزن اونی‌ه که توی سال 2015 شکل سال 2001 می‌گرده.

بهش گفتم خانوم محترم من دارم جواب دوست‌م رو میدم. این خیلی خوب نیست که شما وارد مکالمه‌ی 2 نفر دیگه میشی، اون هم با این ادبیات. بماند که چه‌ها گفت. بعد دیدم به چند نفر دیگه هم بدوبیراه گفته.

راستش تا چند وقت پیش، تمام کاسه کوزه‌ها رو سر دهه 70‌ای می‌شکستم. می‌گفتم کلا ادب و منطق سر شون نمیشه. بعد یه بار در جمع دوستان، حرف تاریخ تولد شد. دیدم خیلی از دوستام 70‌ای هستن. واقعا هم فهیم و مودب و مهربون‌ن. گفتم مریمی دیدی چه اشتباهی کردی؟ همه که مثل هم نمیشن. بعد یه کم فکر کردم دیدم حتی از دهه 40‌ای‌ها هم کم رفتار آنلاین پرخاشگرانه‌ ندیده‌م.

شاید اصلا عجیب نیست این چیزا. انگار آدما یه دیوی درون‌ش دارن که وقتی ناشناس هستن، اون دیو خودش رو خیلی خوب نشون میده. کی می‌فهمه این آی‌دی مال توئه. می‌تونی تمام حقارت‌هات رو آوار کنی سر کسی که از قضا اون لحظه اونجاست و یه نظری داده. می‌تونه بشینی عکس‌های کسی رو نگاه کنی، پست‌هاش رو بخونی، هی حرص بخوری، هی حسادت کنی، بعد یهو منفجر شی و حرفای بی‌ربط بهش بگی. خودت هم متوجه نیستی که رفتار ت چقد عیر معمول به نظر می‌رسه.

همه سالم نیستن. این رو همیشه یادتون باشه.

شنبه ۸ فروردین ۱۳٩٤
سخن شما
Share

با تشکر از آقای فروشنده‌ی خوش‌اخلاق و خوش‌ذوق که اجازه داد از ویترین مغازه‌ش عکس بگیرم.

جمعه ٧ فروردین ۱۳٩٤
سخن شما
موضوع: نوروز
Share

شال ترکمن. با تشکر از دوربینی که تمام عکسا رو نورانی می‌کنه (-:

پ.ن: دست‌ش هم خیلی سبک بود. همون روز سر م کردم رفتم گردش. مرسی فروغ جون‌م قلب

پنجشنبه ٦ فروردین ۱۳٩٤
سخن شما
موضوع: (-:
Share

چهارشنبه ٥ فروردین ۱۳٩٤
سخن شما
موضوع: نوروز
Share

دوشنبه ۳ فروردین ۱۳٩٤
سخن شما
موضوع: نوروز
Share

یکشنبه ٢ فروردین ۱۳٩٤
سخن شما
موضوع: ((:
Share

شنبه ۱ فروردین ۱۳٩٤
سخن شما
موضوع: نوروز
Share

گشت گرداگرد مهر تابناک، ایران‌زمین

روز نو آمد و شد شادی برون ز اندر کمین

ای تو یزدان، ای تو گرداننده‌ی مهر و سپهر

برترین‌ش کن برایم این زمان و این زمین

آغاز سال 7040 آریایی، 3753 زرتشتی، 2574 هخامنشی و 1394 خورشیدی خجسته باد!

 

سال نو به شادی، دوستدار شما مریمی

شنبه ۱ فروردین ۱۳٩٤
سخن شما
موضوع: نوروز
Share

*برای دستان‌ت دعا می‌کنم تا در دستان کسی قرار گیرد که گرمای دستان‌ش، آرامش‌بخش روح‌ت باشد.

برای قلب‌ت دعا می‌کنم تا برای کسی بتپد که لیاقت خوبی‌هایت را داشته باشد.

برای خودت نیز دعا می‌کنم تا خودت باشی! بی آنچه دیگران می‌خواهند.

و بهترین‌ها برایت باشد.

و امسال، بهاری‌ترین سال زندگی‌ت باشد...

شنبه ۱ فروردین ۱۳٩٤
سخن شما
موضوع: نوروز
Share

Daisypath Happy Birthday tickers