*مپرس حال مرا! روزگار یار م نیست
جهنمی شده‌ام، هیچ‌کس کنار م نیست

نهال بودم و در حسرت بهار! ولی
درخت می‌شوم و شوق برگ و بار م نیست

مرا ز عشق مگویید، عشق گمشده‌ای‌ست
که هر چه هست ندارم! که هر چه دارم، نیست

شبی به لطف بیا بر مزار من، شاید
بروید آن گل سرخی که بر مزار م نیست...

یکشنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩٤
نظرات ()
موضوع: شعر
Share

 

پ.ن: روزانه معمولا چند تا پست در اینستاگرام میذارم ولی انتقال همه‌شون به اینجا سخت‌ه یه کم. کامنت‌دونی هم سالم‌ه ولی تعداد کامنتا رو صفر نشون میده.

شنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٤
نظرات ()
موضوع: شعر
Share

*شادی یعنی خواهر ت اولین کسی باشه که بهت تبریک میگه.

یعنی دوستات برای ثبت نام دانشگاه‌ت همراهی‌ت کنن و برات یه روز خوب رو بسازن.

شادی یعنی دوست‌ت بهت دفترای رنگی‌رنگی ‌هدیه بده و ظرف‌های گلگلی. همین دفترا رو‌ می‌برم دانشکده، خجالتم نمی‌کشم از قد م.

ممنون‌م از همه‌ی عزیزان‌م که بیشتر از خودم شاد شدن و بهم تبریک گفتن - من کلا خیلی بی‌ذوق‌م - محبت‌تون رو هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم. ایشالا عروسیاتون نیشخند والاااااااااا. واحد پاس‌کردن ذوق داره مگه؟

پنجشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٤
نظرات ()
Share

*دیشب مراسم نامزدی یکی از بهترین دوستان‌م بود و به لطف پیشرفت علم و تکنولوژی، اینجانب و جمیع کثیری از دوستان وبلاگی در تمااام مراحل خواستگاری و آزمایش و خرید و تزپینات و انجام سایر امور، از راه دور اظهار نظر می‌کردیم واسه خودمون نیشخند تا ساعت 3 صبح هم مجبور ش کردیم بیدار بمونه بهمون گزارش تصویری بده. مدیونید فکرکنید من آدم بی‌ملاحظه‌ای هستما. نه. من فقط ذوق داشتم. می‌فهمی؟ ذوق داشتم نیشخند

چون فاصله‌ی بله‌برون تا عقد دوست‌م بیشتر از 1 ماه میشه، اعتبار برگه آزمایش‌شون تموم میشه و ناچار ن دوباره برن آزمایش بدن. سری قبل دوست‌م از شرایط بسیار ناراضی بود که خب حق هم داشت. آزمایشگاهی در تهران سراغ ندارین نمونه‌گیری‌شون محترمانه‌تر باشه؟

لطفا اگر جایی رو می‌شناسید بگید. پیشاپیش متشکرم. می‌دونم الان دل‌تون میخواد عکس ببینید. ازش اجازه می‌گیرم بهتون گزارش تصویری میدم.

جمعه ۱۳ شهریور ۱۳٩٤
نظرات ()
موضوع: شادی یعنی
Share

*هرگاه میان مشکلات قرار گرفتید، سیل صلوات راه بیاندازید زیرا آن سیل حتما مشکلات را با خود می‌برد. علامه طباطبایی (ره)

اول نیت کنین برای هر چیزی که میخواین و لطفا بگید اگر به صلاح‌ه، اوکی بشه. اصرار نکنین  به یه چیز خاص. یه وقتایی خدا راه‌های بهتری برای ما بلد ه.

بعد بگید اسم‌تون رو توی لیست بذاریم. شما دارید 124000 صلوات رو هدیه می‌کنید و دوستانی که اسم‌شون در لیست هست، در این مسیر، با هم همراه هستن. این ختم 410 روز طول می‌کشه اما سهم هر روز سنگین نیست - روزی 303 صلوات - چون طراوت روح و خوشحال بودن موقع دعا خیلی مهم‌ه به نظر م. اگر شدیم 410 نفر که چه بهتر. هر روز برای یکی‌مون ختم رو انجام میدیم. اگر کمتر بودیم - مثلا 41 نفر - هر 10 روز میشه برای یک نفر. در هر حال بیشتر از روزی 303 صلوات نمیذارم. خیال‌تون راحت.

پ.ن: دوستان! اگر یه روزی یاد تون رفت دعای اون روز رو انجام بدین یا مثلا می‌دونین فردا وقت نمیشه بخونید به هر دلیلی، می‌تونید امروز انجام‌ش بدین. مهم‌ این هست که شما سهم‌تون رو انجام بدین و خیلی عقب نمونید، هرچند اون هم چاره داره و بعدا می‌تونید بخونید. اگر هم امروز مجبور شدید وسط‌ش تلفن جواب بدین و دیروز اعصاب نداشتین و پریروز فکر تون مشغول بوده و ... لازم نیست به من بگید یا حلالیت بطلبید یا هر چیزی. قرار ه همه سعی کنن دعا رو به بهترین شکل انجام بدن. حالا اگر یه بار هم نشد، عیبی نداره. آدم که همیشه توی یه مود نیست. یه روز حوصله داره، یه روز نداره. خدا به نیت آدما نگاه می‌کنه. به اینکه جمعی دارن برای هم دعا می‌کنن و این بسیار ارزشمند ه. پس با آرامش دعا کنید، عذاب وجدان هم نداشته باشین.

صلوات، آثار و خواص و برکات زیادی داره. از خوندن‌ش خسته نشین. هرچی به ذهن‌م می‌رسید رو توضیح دادم. امیدوارم همه راضی باشن. فکر هم نکنین که مثلا چون فلانی، نفر آخر ه، پس حاجت‌ش رو آخر میدن. لیست‌های قبلی رو ببینین. خیلیا که هنوز نوبت‌شون نشده حاجت‌شون رو گرفته‌ن. همین که دعا کردن رو شروع کنین بدونین خدا نظر رحمت‌ش به شما هست ایشالا.

چه من باشم چه نه، شما کار تون رو انجام بدین و بدونین بقیه هم مث شما دارن انجام‌ش میدن. به امید روزی که جلوی اسم‌های همه‌تون خبرهای خوشحالی کپی‌-پیست کنم ان‌شاالله.

اجازه بدین لیست پر بشه.، بعد شروع‌ش رو اطلاع‌رسانی می‌کنم همینجا. فعلا ثبت نام:

1. مریمی. شروع پنج‌شنبه 15 مرداد تا شنبه 24 مرداد. سهم شما روزی 303 صلوات

2. آفرین. از  یکشنبه 25 مرداد تا سه‌شنبه 3 شهریور. سهم شما روزی 303 صلوات

3. آنا. از چهارشنبه 4 شهریور تا جمعه 13 شهریور. سهم شما روزی 303 صلوات

4. محمدعلی. از شنبه 14 شهریور تا دوشنبه 23 شهریور. سهم شما روزی 303 صلوات

5.  دختر شاه پریون. از 24 شهریور تا 2 مهر

6. مرضیه. از 3 مهر تا 12 مهر

7. دختر پاییز. از 13 مهر تا 22 مهر

8. شقایق. از 23 مهر تا 2 آبان

9. مریم مقیمی. از 3 آبان تا 12 آبان

10. سوسو. از 13 آبان تا 22 آبان

 

11. نرگس. از 23 آبان تا 2 آذر

12. زهره شیراز. 3 آذر تا 12 آذر

13. زینب. از 13 آذر تا 22 آذر

14. لئونا. از 23 آذر تا 2 دی

15. معصومه. از 3 دی تا 12 دی

16. مریم. از 13 دی تا 22 دی

17. مهتا. از 23 دی تا 2 بهمن

18. ندا. از 3 بهمن تا 12 بهمن

19. ابوالفضل. از 13 بهمن تا 22 بهمن

20. مژده. از 23 بهمن تا 2 اسفند

 

21. مینا. از 3 اسفند تا 12 اسفند

22. رقیه. از 13 اسفند تا 22 اسفند

23. آرزو. از 23 اسفند تا 3 فروردین

24. سپیده میم. از 4 فروردین تا 13 فروردین

25. مرضیه کوچولو. از 14 فروردین تا 23 فروردین

26.  سحر. از 24 فروردین تا 2 اردیبهشت

27. الهام ش. از 3 اردیبهشت تا 12 اردیبهشت

28. هنگامه. از 13 اردیبهشت تا 22 اردیبهشت

29. منصوره جون. از 23 اردیبهشت تا 1 خرداد

30. زهرا در اینستاگرام. از 2 خرداد تا 11 خرداد

 

31. ترنج بانو. از 12 خرداد تا 21 خرداد

32. تنها. از 22 خرداد تا 31 خرداد

33. سپیده. از 1 تیر تا 10 تیر

34. مهناز ظاهری. تلگرام. از 11 تیر تا 20 تیر

35. مرسده. از 21 تیر تا 30 تیر

36. ندا. تلگرام. از 31 تیر تا 9 مرداد

37. پروین. تلگرام. از 10 مرداد تا 19 مرداد

38. مریم حیدری. تلگرام. از 20 مرداد تا 29 مرداد

39. آبینه. از 30 مرداد تا 8 شهریور

40. ماهی. از 9 شهریور تا 18 شهریور

41. کاتب. از 19 شهریور تا 29 شهریور

 

پنجشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٤
نظرات ()
Share

*من نزدیک به سى مسافر براى بردن به زیارت حضرت رضا (ع) پذیرفته بودم و قرار بود اوایل هفته‌ی بعد به جانب مشهد حرکت کنیم.

شب چهارشنبه حضرت رضا (ع) را در خواب دیدم که با محبتى خاص به من فرمودند: در این سفر، ابراهیم جیب‌بر را همراه خود بیاور. از خواب بیدار شدم در حالى که در تعجب بودم که چرا از من خواسته شده چنین شخص فاسق و فاجرى را که در بین مردم بسیار بدنام است، به مشهد ببرم. فکر کردم خوابى که دیده‌ام صحیح نیست.

شب بعد همان خواب را بدون کم و زیاد دیدم ولى باز توجه به آن ننمودم.

شب سوم در عالم رؤیا حضرت رضا (ع) را خشمگین مشاهده کردم که با حالتى خاص به من فرمودند: چرا در این زمینه اقدام نمى‌کنى؟

روز جمعه به محلى که افراد شرور و گنهکار جمع مى‌شدند رفتم. ابراهیم را در میان آنان دیدم. نزدیک او رفته سلام کردم و از او براى زیارت مشهد دعوت نمودم. با شگفتى با دعوت‌م روبرو شد. به من گفت: حرم حضرت رضا جاى من آلوده نیست. آنجا مرکز اجتماع اهل دل و پاکان است. مرا از این سفر معاف دار.

اصرار کردم و او نمى‌پذیرفت. عاقبت با عصبانیت به من گفت: من خرجى این راه را ندارم. فعلا تمام سرمایه‌ی من، سى ریال پول است، آن هم پولى حرام که از کیسه‌ی پیرزن فقیرى دستبرد زده‌ام!

به او گفتم من از تو مخارج سفر نمى‌خواهم. رفت و برگشت این سفر را مهمان منى. اصرار م مقبول افتاد. آمدن به مشهد را پذیرفت. قرار شد روز یکشنبه همراه با کاروان حرکت کند.

کاروان به راه افتاد. مسافران از بودن شخصى مانند ابراهیم جیب‌بر تعجب داشتند ولى احدى را جرأت سؤال و جواب نسبت به این مسافر نبود. ماشین بارى همراه بار و مسافر در جاده‌ی خراب و خاکى به جانب کوى دوست در حرکت بود. نرسیده به منطقه‌ی زیدر که محلى ناامن و جاى حمله‌ی ...ها به زوّار بود، عرض جاده به وسیله‌ی قلدرى ستم‌کار بسته شده بود.

ماشین توقّف کرد. راهزن بالا آمد. خطاب به تمام مسافران گفت آنچه پول دارید در این کیسه بریزید و در برابر من ایستادگى نکنید که شما را به قتل مى‌رسانم!

پول راننده و تمام مسافران را گرفت، سپس ماشین را ترک گفت. ماشین پس از ساعتى چند به محل زیدر رسید و کنار قهوه‌خانه نگاه داشت. مسافرین پیاده شدند، کنار هم نشستند، غم و اندوه جانکاهى بر آنان سایه انداخت. بیش از همه راننده ناراحت بود، مى‌گفت: نه اینکه خرجى خود را ندارم بلکه از پول بنزین و دیگر مخارج ماشین هم محروم شدم. رسیدن ما به مقصد بسیار مشکل به نظر مى‌رسد.

سپس از شدت ناراحتى به گریه افتاد. در میان بهت و حیرت مسافران، ابراهیم جیب‌بر به راننده گفت چه مقدار پول تو را آن راهزن برده؟

راننده مبلغى را گفت. ابراهیم آن مبلغ را به او پرداخت. سپس از بقیه‌ی مسافران به طور تک‌تک مبلغ ربوده‌شده آنان را پرسید و به هر کدام هر مبلغى را که مى‌گفتند مى‌پرداخت. در نهایت کار سى ریال باقى ماند که ابراهیم گفت: این هم مبلغ ربوده‌شده از من بود که سهم من است.

همه شگفت‌زده شدند. از او پرسیدند: این همه پول را از کجا آورده‌اى؟ در پاسخ گفت وقتى آن راهزن از همه‌ی شما پول گرفت و سپس مطمئن و آرام خواست از ماشین پیاده شود، بى‌سروصدا جیب او را زدم. او پیاده شد و ماشین هم به سرعت به حرکت آمد و از منطقه دور گشت تا به اینجا رسید. این پول‌هایى که به شما دادم پول خود شماست.

بلند بلند گریستم. ابراهیم به من گفت پول تو را هم که برگرداندم. چرا گریه مى‌کنى؟ خواب‌م را که در سه شب پى‌درپى دیده بودم براى او گفتم و اعلام کردم من از فلسفه‌ی خواب بى‌خبر بودم تا الان فهمیدم که دعوت حضرت رضا از تو بدون دلیل نبوده. امام (ع) مى‌خواست به وسیله‌ی تو این خطر را از ما دور کند.

حال ابراهیم عوض شد. انقلاب شدیدى به او دست داد. به شدت گریست. این حال تا رسیدن به تپه‌ی سلام جایى که برق گنبد بارگاه ملکوتى حضرت رضا (ع) دیده‌ی مسافران را روشن مى‌کند، ادامه داشت. در آنجا گفت زنجیرى به گردن من بیندازید. مرا تا نزدیک صحن به این صورت ببرید. چون پیاده شدیم مرا به جانب حرم به همین حال حرکت دهید. آنچه مى‌خواست انجام دادیم. تا در مشهد بودیم همین حال تواضع و خضوع را داشت. توبه‌ی عجیبى کرد. پول پیرزن ناشناس را در ضریح مطهر انداخت. امام را شفیع خود قرار داد تا گناهان گذشته‌اش بخشیده شود. همه‌ی مسافران کاروان به او غبطه مى‌خوردند. سفر در حال خوشى پایان یافت. همه به ارومیه برگشتیم ولى آن تائب باارزش، مقیم کوى یار شد!

پنجشنبه ٥ شهریور ۱۳٩٤
نظرات ()
موضوع: مناسبتی
Share

Daisypath Happy Birthday tickers