هرکسی سال‌ها وبلاگ‌ نوشته، می‌دونه که هیچ‌جا برای آدم، وبلاگ نمیشه. نه اینستاگرام، نه لاین، نه هیچ جای دیگه... کماکان اینستاگرام‌م رو دارم ولی یه کاری کردم:

یه کانال ساختم به اسم امشب. می‌دونین چرا؟

بعضی حرفا خیلی خوب به یاد آدم می‌مونن. یادم‌ه یکی از خوانندگان اینجا بهم گفت هر روز که بیدار میشم، اول میام وبلاگ تو ببینم چی نوشتی. وقتی می‌بینم مطلب جدید نذاشتی، یه جورایی دمغ میشم. یا فکر می‌کنم تو چه‌ت بوده که هیچی ننوشتی برامون. اما وقتی می‌بینم مطلب گذاشتی، با ذوق می‌خونم‌ش. روز م رو می‌سازه و انرژی می‌گیرم که به کارهام برسه.

این به خاطر فوق‌العاده‌بودن یادداشت من نیست. به خاطر حس دوست‌داشتن و دوست‌داشته‌شدن‌ه. اینکه حس کنی تنها نیستی و یکی هست که امیدوار ت می‌کنه و خستگی روز رو ازت می‌گیره.

مطالب کانال معمولا کوتاه‌ن. شعر، تصاویر آرامش‌بخش، حکایات باستانی و گاهی موسیقی. "شب بخیر" رو حتما داریم ان‌شاالله. داریم فکر می‌کنیم داستان شب هم بذاریم. فعل‌ها رو جمع می‌بندم چون کانال فقط متعلق به من نیست. یکی از دوستان وبلاگی هم کنارمون هست.

خوشحال میشم مطالب‌تون رو برام بفرستید.

اگر دوست داشتید عضو کانال بشید، آدرس‌ش MrsMim هست. در تلگرام، MrsMim رو سرچ کنید و دکمه‌ی Join  رو بزنید.

دوستانی که روی گوشی‌شون تلگرام ندارن، می‌تونن روی کامپیوتر نصب‌ش کنن.

https://telegram.me/MrsMim

یکشنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٤
سخن شما
موضوع: (-:
Share

*اومدم سرچ کنم برای کارای دانشگاه، یه لحظه فکر کردم دل‌م چقدر برای اینجا تنگ شده. چقد خلوت شده اینجا. درست‌ه که تقریبا هر شب به اینستاگرام‌م سر می‌زنم و داستان‌های دنباله‌دار میذارم برای دوستان اما وبلاگ، یکی از تجربه‌های جادویی زندگی من بوده همیشه. دو ماه دیگه، 12 سال میشه که وبلاگ می‌نویسم...

این ترم، 2 روز در هفته کلاس گذاشتم. خودم جابه‌جا کردم بشه 3 روز. اینجوری راحت‌ترم. چون مستحضرید که جون ندارم و نمی‌تونم ساعات طولانی و پشت هم سر کلاس باشم. به خاطر تغییر رشته کلی هم واحد پیش‌نیاز بهم داده‌ن. مث دوران کارشناسی‌ه واحدام از لحاظ تعداد نیشخند

دانشکده‌ی ما ارشد رو همچین سنگین و مجلسی برگزار می‌کنن. این‌ه که همه‌ش سر کلاسیم یا توی کتابخونه یا در حال عکاسی از جزوه‌های هم یا خدمت جناب گوگل یا در حال کنفرانس‌دادن و پروژه‌نوشتن و تمرین حل‌کردن. هرچی بیشتر بخونی، بیشتر مطمئن میشی که هیچی بلد نیستی. با تمام اینها حال‌م خوب‌ه. به خودم قول داده‌م این دوره‌ی فشرده رو خوب و خوش بگذرونم. دارم تمرین می‌کنم همیشه متوجه باشم دارم برای چه چیزی چقدر حرص می‌خورم و این خوب‌ه به نظر م...

از لذت‌بخش‌ترین لحظه‌هام اگر بخوام بگم، یکی این‌ه که یک روز در هفته سر ناهار می‌رسم خونه نیشخند یک روز دیگه‌ش عصر میام و تنها چیزی که برام مهم‌ه، شیرجه‌زدن توی یخچال‌ه. روز سوم هم همیشه خوشحال‌م چون چند روز بعد ش تعطیل‌م. می‌مونم بیشتر بخوابم. این وسطا هم خوراکی‌های هیجان‌انگیز خیلی خوشحال‌م می‌کنن.

دیگه؟ من‌م و سرماخوردگی‌های مکرر و دوستانی بهتر از آب روان و خدایی که در این نزدیکی‌ست.

شما خوبید؟ چه خبر؟ چرا انقد ساکتید؟

یکشنبه ۱ آذر ۱۳٩٤
سخن شما
موضوع: امشب من
Share

Daisypath Happy Birthday tickers