*برام عجیب‌ه که آخرین پست روزنویسی‌م، مال آذر ماه سال گذشته‌ست!

دارم فکر می‌کنم چقدر حیف‌ه که خاطرات دانشگاه‌م محدود میشن به چند تا عکس و فایل‌های صوتی سر کلاس.

راستش روان‌شناسی خوندن نگاه‌م رو به زندگی خیلی تغییر داده. خیلی چیزا رو دیگه نمی‌تونم بنویسم چون مستلزم قضاوت کردن‌ه و ما اجازه نداریم قضاوت کنیم. وقتی نگاه می‌کنم می‌بینم خیلی وقتا ملامت کرده‌م. سلیقه‌ی شخصی مردم رو در نظر نگرفته‌م. ولی الان اجازه ندارم اونجوری باشم.

اول‌ش خیلی برام سخت بود. یکی دو ماه اول دانشگاه گاهی واقعا اذیت می‌شدم. شرایط جدید، مقطع جدید، آدمای جدید، درس‌های جدید که با کلاسای پیش‌نیاز رسما شده بود نور علی نور. هوای سرد و خشک پاییز. ساعت‌های طولانی سر کلاس نشستن. تمرین و تحلیل نوشتن‌های بی‌پایان که من سال‌ها بود بهش عادت نداشتم. واقعا هنگ کرده بودم.

ولی واقعا اگر از خدا بخواهید، حتی در سخت‌ترین شرایط که دیگه احساس می‌کنید از فشار کار و استرس دارید له میشید، بهتون کمک می‌کنه.

بعد از ترم یک خیلی چیزا بهتر شد، کلا اوضاع آروم شد چون خیلی چیزا دیگه جدید نبود که بخواد اذیت‌م کنه. حتی همکلاسی‌هام هم همین احساس رو دارن.

ترم دو برای من کلا یک دنیای دیگه‌ست. اینکه کار سخت رو با لذت انجام بدی، تجربه‌ی غیر قابل توصیفی‌ه.

و خب من درس‌های خوبی از تجارب چند ماه گذشته گرفتم:

یکی اینکه مسائل رو برای خودم بزرگ نکنم بیش از حد. یادم باشه که شروع هر کاری، سخت‌ترین مرحله‌ش‌ه و بهتره نترسم. یادم‌ه ترم قبل برای یک درس، باید جز کار عملی که نوشتن طرح درمان بود، هزار صفحه کتاب رو امتحان می‌دادیم. واقعا شوخی‌بردار نبود ولی خب ما تمام ترم غصه‌ش رو خوردیم و شب امتحانش نابود شدیم. ولی خب تموم شد. این ترم برای یک درس، جز کارهای عملی، حداقل سه هزار صفحه باید بخونیم - دانشگاه ما کلا تفاوت‌های اساسی با جاهای دیگه داره. خودم می‌دونم نیشخند - ولی اون تشویش دیگه وجود نداره. چون دیگه یاد گرفتم با مسائل چطور برخورد کنم.

دیگه اینکه نیاز به تفریح رو اصلا دست کم نگیرم. فکر نکنم که تفریح، اتلاف وقت‌ه. یادم‌ه ترم قبل، بعد از کلاس روزهای چهارشنبه که آمار داشتیم وحشتناک! - آیکون دوستی بر سر کوفتن - با دوستام قرار میذاشتیم اغلب حتی به صرف یک بستنی خوردن ساده. هیچ‌وقت فکر نکنید تفریح مهم نیست یا حتما باید خیلی مفصل باشه. همیشه تفریح رو هم مثل کار توی برنامه‌تون داشته باشید.

بخوام بنویسم خیلی میشه. خلاصه اینکه هر جا هستید، سعی کنید با تمام وجود، زندگی کنید. کسی نمی‌دونه چقدر زندگی می‌کنه. و زیاد نگران فردا نباشید. خدا قبل از ما اونجاست...

شنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٥
سخن شما
Share

Daisypath Happy Birthday tickers