میگن اعتمادبه‌نفس این نیست که بتونی هر کاری رو درست انجام بدی و سر ت رو بالا بگیری. اعتمادبه‌نفس یعنی اینکه حتی وقتی از کاری زیاد سردرنمیاری و می‌ترسی گند بزنی، جرات داشته باشی اون کار رو شروع کنی و کم‌کم توی اون کار پیشرفت کنی. اعتمادبه‌نفس یعنی شهامت شروع ماجراهای جدید.

خب من اصلاْ نمی‌ترسم اگه اعتراف کنم اعتمادبه‌نفس‌م خیلی کم‌ه. یعنی یه زمانی مینداختم‌ش گردن درونگرا بودن‌م. یا والدین و معلم‌هام رو مقصر می‌دونستم که من رو اینطوری بار آوردن یا نه، دیدن من اینطوری‌م و کاری برای بهتر شدن‌م نکردن.

هر چی بوده، گذشته. مهم این‌ه که الان چی کار می‌تونم بکنم برای خودم؟

چند روز پیش، حرف باشگاه بود. گفتم مربی‌م شهریه رو گرون کرده. هر روز میشینه از خودش تعریف می‌کنه و بقیه‌ی باشگاه‌ها رو می‌کوبه. درست‌ه مربی خیلی باسواد و خوبی‌ه اما مسلماْ اونجا تنها باشگاه خوب عالم که نیست.

خان داداش گفت مگه دیوانه‌ای دختر؟ برو باشگاه فلان. یا ارزون‌تره یا همین قیمت. خیلی بزرگتر و مجهزتر هم هست. مربی‌ش رو نمی‌شناسم اما باشگاه فلان، معروف‌ه. مربی بیخود نمیاره مطمئناْ.

بعد دوباره شروع شد. یکی از درون بهم یادآوری می‌کرد که تو از تغییر می‌ترسی.

راست میگه. من ابروهام رو خودم برمی دارم مبادا یکی یه جوری برداره که قیافه‌م خیلی عوض شه و من دوست نداشته باشم. هر بار میرم آرایشگاه، آرایشگر بخت‌برگشته رو مجبور می‌کنم اول بهم نشون بده چقد میخواد موهام رو بزنه، بعد شروع کنه.

لباس های متنوعی می‌پوشم اما حتماْ مامان‌م باید تایید م کنه و بگه خوب شدم با اون لباسا. دیر عادت می‌کنم و سخت، دل می‌کنم. 2 ماه طول می‌کشه به در و دیوار و آدمای یه ساختمون عادت کنم. بعد اگه از شرایط راضی نباشم باز می‌چسبم به همونجا و خودم رو گول می‌زنم که آسمون، همه جا همین رنگ‌ه!

من اینطوری‌م. از تغییر اجتناب می‌کنم و این اصلاْ خوب نیست. یکی از دلایلی که رغبتی به ازدواج ندارم، این‌ه که تغییر بزرگی‌ه. یه دفعه همه چیز عوض میشه و من حتماْ خیلی اذیت خواهم شد. حتی عرضه ندارم از این سر شهر برم اون سر شهر زندگی کنم. مطمئن‌م دق میارم یه روز ه!

28 سال اینطوری زندگی کردم اما الان دیگه خسته شده‌م از خودم. عاشق این آدمایی‌م که از تغییر استقبال می‌کنن حتی. محض امتحان، امروز به یکی از بچه‌های باشگاه گفتم جریان باشگاه جدید رو. گفت چه خوب! آدم که نباید همه‌ش بچسبه به یه جا. ببین چطوری‌ه. اگه خوب بود من هم میام.

به همین راحتی. یعنی کل حرف من 3 دقیقه هم نشد اما اون راضی بود، خودم هنوز نه. آدم واقع‌بینی‌م. می‌دونم ذات‌م کلاْ‌ عوض نخواهد شد اما میخوام یه کم راحت‌تر باشم. برای شروع، قصد دارم باشگاه‌م رو عوض کنم. اگه با لب و لوچه‌ی آویزون اومدم گفتم پشیمون‌م، هووووووو م کنین. خب؟ نیشخند

سه‌شنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: خودشناسی
Share

Daisypath Happy Birthday tickers