جمعه‌ی هفته‌ی پیش، محض تمدد اعصاب با مانتوی نارنجی و مقادیر قابل توجهی ریمل از منزل خارج و راهی منزل مادربزرگ شدم. سر راه اول رفتم رای بدم توی مسجد محل‌مون. بعد رفتم قنادی. بعد تاکسی گرفتم برم دیگه.

توی مسجد، زود نوبت‌م شد. آقایونی رو هم که توی قسمت خانوما ایستاده بودن، فرستادن قسمت خودشون چون یکی مث من اونجا معطل شده بود. صدا م هم که درنیومد و کلاْ تیریپ مظلوم و اینا.

توی قنادی زود نوبت‌م شد. تاکسی سریع گیر م اومد. آقاهه کرایه هم نمی‌گرفت حالا.

در بدو ورود هم همه بهم خندیدن که تو چطور با این لباس نارنجی رفتی مسجد؟

بعد از اون موقع دارم فکر می‌کنم سرعت و سهولت انجام کارها به خاطر ریمل بود یا لباس نارنجی؟

جمعه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: d:
Share

Daisypath Happy Birthday tickers