خانواده معتقد ن من کم‌صبر و کلافه‌م و نمی‌فهمن چه اصراری دارم که خودم رو بدتر از اونی که واقعاْ هستم، جلوه بدم؟ یعنی میگن تو مثلاْ خیلی مهربون و دل‌رحمی اما اصرار داری خشن و جدی جلوه کنی.

حالا دارم هی به تناقض‌هام فکر می‌کنم. جدیت‌م. چهره‌ی آروم و خونسرد م. لبخندهای از سر ادب و اجبار م. درون‌م که همیشه غوغاست. دل نازک و اشک آماده‌م. احساس اضطراری که مدام حس می‌کنم و اون مانع همیشگی برای روبرو شدن با مسائل تازه، که نمی‌دونم اسم‌ش رو چی باید بذارم حتی؟!

من تنبل نیستم از شروع چیزهای تازه می‌ترسم. انقدر که کلاْ پشیمون میشم و انصراف میدم. وقتی میخوام یه جای تازه برم، قلب‌م میاد توی دهن‌م اما ظاهرم چیزی نشون نمیده. من به چی نیاز دارم؟ یه همراه؟ مشوق؟ روان‌پزشک؟ خودم رو باید ببندم به پنجره فولاد؟ چی دقیقاْ؟

چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: خودشناسی
Share

Daisypath Happy Birthday tickers