ما همه‌مون خیلی نعمت‌ها داریم که قدر شون رو نمی‌دونیم. مثلاْ صبح بیدار میشیم از تخت، شیرجه می‌زنیم پایین. می‌دویم صورت‌مون رو بشوریم. این برامون یه روتین بی‌مزه‌س اما وقتی نتونی درست راه بری، همین میشه یه مصیبت. یعنی هنوز نخوابیده، فکر می‌کنی حالا صبح چطوری پاشم؟

5-4 روز بود از خونه بیرون نرفته بودم. کلی لودگی کردم سراغ عصا و واکر و ویلچر و حتی لوله‌ی جاروبرقی رو هم گرفتم اما واقعاْ دل‌م خیلی سوخت برای آدمای معلول و مریض که برای هر حرکتی به کمک نیاز دارن.

دیروز هم لنگان‌لنگان رفتم بیرون، یه دوری زدم. دیدم آقای عطاری دم در مغازه‌ش ایستاده. مثلاْ رو ش اون طرف بود و من رو ندید. رفت داخل. من هم دنبال‌ش. گفتم فلان چیز رو میخوام. رفت بگرده. بعد با نیش باز گفت چی شده؟ تصادف کردی؟

گفتم مگه معلوم‌ه؟ من فکر کردم حرکت‌م خیلی عادی به نظر میاد.

گفت نخیر. معلوم‌ه. کلی هم بهم خندید /-:

من هم دیگه بهش توضیح ندادم که فرهنگ استفاده از ژیلت رو نداشتم و اینطوری شدم. آبروی آدم میره به خدا ((:

چهارشنبه ٢٤ خرداد ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: ((:
Share

Daisypath Happy Birthday tickers