*2 تا کار اداری داشتم که هی تنبلی‌م میومد برم انجام‌شون بدم. یه بار که داشتم برای دوست‌م تعریف می‌کردم، گفت مریمی آدم گاهی خوش‌ش میاد تنبلی کنه یه کاری رو انجام نده اما اون کار، دائم گوشه‌ی ذهن تو هست. برو انجام‌ش بده که دیگه راحت شی. اصلا بیا قرار بذاریم. اگر نرفتی انجام‌شون بدی تا عید، بابت هر کدوم 50 تومن ازت جریمه می‌گیرم. قبول؟ گفتم قبول.

اولی رو 2 هفته پیش رفتم انجام دادم. مرحله‌ی نهایی‌ش رو هم باید بعد از 13به‌در برم. اصلا هم بهم بد نگذشت. تمام مدت توی راه داشتم با نارنجی چت می‌کردم توی واتس اپ. بعد هم ناهار خوشمزه، بعدتر ش هم رفتیم مهمونی.

دومی رو هم دیروز پاشدم رفتم. یعنی بعد 2 هفته سعی و تلاش، بالاخره پریروز موفق شدم با مسئول‌ش صحبت کنم. قول داد نامه‌م رو بذاره و بعد بره خونه چون کلا تا آخر وقت اداری نمی‌مونه. راستش اگر زن بود اصلا روی حرف‌ش حساب نمی‌کردم اما مرد بود. دیروز پاشدم رفتم دیدم نامه‌م رو نوشته و گذاشته برام.

امروز رفتم اونجا. نامه رو دادم. خانوم‌ه گفت مدارک لطفا؟ گفتم هیچی همراه‌م نیاورده‌م. واقعا نمی‌دونم چه فکری کردم که بدون مدارک رفتم. فقط کارت ملی همراه‌م بود. خلاصه گفت برو کپی کارت ملی و شناسنامه و غیره رو بردار بیار. خسته شده بودم انقد که دنبال آدرس گشته بودم. نشستم. یه آقایی داشت با این خانوم‌ه حرف می‌زد. حرف‌ش که به یه سرانجامی رسید، خانوم‌ه با نگاهی پر از پرسش برگشت سمت من نیشخند گفتم جز این کپی‌ها چیز دیگه‌ای لازم نیست بیارم؟ گفت ئه چرا! اصل مدارک هم همراه‌ت باشه.

همونجا در عالم معنا 2 تا شادی نثار روح اون آقاهه و این خانوم‌ه کردم. اون آقاهه که به من نگفت چیا باید همراه‌م بیارم. این خانوم‌ه هم کپی رو گفت، اصل رو نگفت. اگه نپرسیده بودم باز باید همون راه رو برای بار سوم می‌رفتم.

اومدم بیرون. دیدم اونجا یه پارک هست. خواستم برم بازی، گفتم نه. هر وقت مدارک آوردم و نامه‌م رو داد، برای تشویق خودم، میام بازی می‌کنم. بعد همینطوری دیدم یه اتوبوسی جلوتر ایستاده. نگاه کردم دیدم توی مسیر ش میدون فردوسی هم هست. سوار شدم. چون چند روز قبل، دوست‌م - که در بالا ذکر ش رفت! - تعریف کرده بود که خواهر ش از یه جایی نزدیک میدون فردوسی، مانتو دامن رنگی‌رنگی خریده توپ!

آدرس که نداشتم اما گفتم میرم پیدا ش می‌کنم. لازم نیست بگم چقدر خیابون شلوغ بود ولی خب شب عید ه و من از ترافیک، لج‌م نمی‌گیره. فروشگاه مذکور، اسم‌ش ترمه‌ست. در واقع یه خونه‌ی خیلی قدیمی‌ه که اگه فقط در ورودی‌ش رو دیده بودم و تعریف‌ش رو نشنیده بودم، نمی‌رفنم داخل فکر کنم.

داخل‌ش خیلی خوب بود. پنجره‌ی چوبی، گلدون، تزئین‌های سنتی، کیف و کلی لباس.

عکسی که من گرفتم خوب نشده چون ضد نور شده ولی کاری‌ش نمی‌شد کرد. اونجا اصلا تاریک نبود ولی. فروشگاه شیکی نیست اما خوشگل‌ه. لباسای قشنگی داره با تنوع رنگ خوب و قیمت‌های بسیار مناسب. اگه عاشق لباس‌های سنتی هستید، یه سری بزنید.

آدرس‌ش هم اینطوری بگم: به تاکسی یا مترو یا بی‌آرتی برید میدون فردوسی. ضلع غربی میدون، پیاده‌روی دست چپ، سفره‌خونه‌ی سنتی عیاران هست. به سمت غرب حرکت کنید. یه صرافی بزرگ هست. بعد کوچه‌ی براتی. بعد هم یه کم جلوتر، دنبال همون دری بگردید که عکس‌ش رو گذاشته‌م.

فروشنده‌‌هاش هم خوش‌برخورد بودن. من خیلی لباس قیمت کردم. آخر سر گفتم کاش اتیکت می‌زدین من انقد سوال نکنم. گفتن قراره بنویسن قیمت‌ها رو. حالا اگر رفتین و قیمت نداشت بعضی کارا، بدون ترس‌ولرز :دی سوال کنید.

اتاق پرو شون هم در واقع، اتاق پشتی همون خونه قدیمی‌ه. تو ش یه آینه بزرگ با قاب چوبی داره و کلی طاقه پارچه هم اونجا هست چون همونجا می‌دوزن همه رو فکر کنم. همون موقع یه خانومی شت چرخ خیاطی نشسته بود اونجا. من رو که می‌شناسید، اصلا توی نگاه کردن، دقیق نیستم.

خودم یه مانتوی زرشکی - قرمز ه یا زرشکی؟ - با خال‌خال‌های ریز سفید گرفتم از اینا که سر آستین‌های کش داره، جلو ش هم 2 تا جیب. مدل‌های قشنگی داشت. با دقت باید نگاه کنید. من شکر خدا اصلا دقت ندارم. ولی خواستید سر بزنید، خیلی خوش‌مسیر ه. اصلا اذیت نمیشید. چند تا عکس هم براتون گرفتم:

پ.ن: فروش ویژه‌ی نوروز

پ.پ.ن: هفت‌سین پاساژ پردیس. میدون ولی عصر. من رفته بودم لباس‌های انارگل رو ببینم اونجا. من و سیستر. توجه دارین که من انقد لباس پوشیده‌م دارم می‌ترکم. سیستر فقط یه مانتوی نازک پوشیده باز هم می‌گفت گرم‌ه.

فروشگاه فرهنگ، نزدیک میدون ولی عصر: یک. دو. سه. چهار. پنج.

بهار در شهر: یک. دو. سه. چهار. پنج.

یکشنبه ٢٥ اسفند ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: یه پیشنهاد ، عکس
Share

Daisypath Happy Birthday tickers