فکر کردم اگه خانوم فارسی1 رو دیدم، خوش‌رو باشم باهاش. دلیلی نداشتم برای بداخلاقی. امروز اومد. گفت تو دوست من نیستی؟ بعد دست دادیم و احوالپرسی. نه من به رو م آودم که دفعه‌ی قبل چقدر روی مخ‌م رفته بود، نه اون به رو ش آورد که من بداخلاق بودم خیلی.

فکر کردم متاهل‌ها اینطوری‌ن. برخوردشون نرم‌تر و باگذشت‌تر از مجردهاست. این رو مامان‌م همیشه میگه. من هم دیده‌‌م که اغلب اینطوری‌ه.

امروز داشتم فکر می‌کردم مردها همین تیپ زن‌ها رو دوست دارن. نرم و منعطف. هرچی بگی، بگن چشم. هیچی رو سخت نگیرن. ایراد نگیرن... بعد فکر کردم من اصلاْ اینطوری نیستم. نمی‌تونم باشم.

فکر کنم آدم ایده‌آلیست و کمال‌‌گرایی‌م. حداقل توی مسائل اخلاقی خیلی سختگیر م و خیلی حساس. هرچی طرف مقابل برام مهم‌تر و خاص‌تر باشه، سختگیری‌م بیشتر ه.

راستش 2-1 بار، نه بیشتر 40-30 بار سعی کردم رفتار م رو تغییر بدم اما نشد. یعنی دائمی نبود. چون طرز فکر م هنوز تغییر نکرده. در نتیجه تغییر رفتار م مقطعی‌ه.

دیشب داشتم عکس‌های دوستام رو توی فیص‌بوگ می‌دیدم. یاد اون پست‌ه افتادم که می‌گفت توی فیص‌بوگ همه رفته‌ن خارج. همه دارن دکترا می‌گیرن. همه خیلی خوشبخت‌ن. همه باسلیقه و ورزشکار ن و تفریح مورد علاقه‌شون رقـ.ـص‌ه. دوستای من هم اغلب همینطوری‌ن.

یه دوستی داشتم. سال‌ها قبل خیلی با هم صمیمی بودیم اما درک درستی از تفاوت‌های فردی نداشتیم هیچ‌کدوم‌مون. مثلاْ اون من رو مسخره می‌کرد که چرا زیاد اهل سفر نیستم. اگه عقل الان رو داشتم اون زمان، جای ناراحت شدن براش درباره‌ درونگرا و برونگرا بودن آدما توضیح می‌دادم. اونطوری لابد متوجه می‌شد چرا شکل تفریح کردن آدما با هم فرق داره انقد. مثلاْ یکی از عادت‌های اون، مسخره کردن مردم بود که خب من دوست نداشتم این حرکت رو واقعاْ.

خیلی از اون روزا گذشته. لابد اون هم مث من کلی تغییر کرده. نمی‌دونم. یه حرفی بهم زد اون زمان که هنوز نتونستم ببخشم‌ش. یه چیزی راجع به خانواده‌م گفت. البته آدما در حد شان و شخصیت‌شون برخورد می‌کنن. بگذریم. درخواست دوستی‌ش رو توی فیص‌بوگ نپذیرفتم اما با خواهر ش دوست‌م و می‌دونم از طریق اون پیج‌م رو می‌بینه.

این روزا خیلی یاد ش میفتم. نمی‌دونم چرا. یه اخلاق عجیبی داشت. تا مجرد بود، می‌خواست همه رو ادب کنه. به سن و سال و جایگاه طرف هم کاری نداشت. در مقابل اون، من خیلی آدم نرمی‌م. خیلی!

اما خیلی بدجور ازدواج کرد. یعنی اصلاْ اون آدم رو ندیده بود و نمی‌شناخت و فقط با شرایط‌ش ازدواج کرد که بتونه جلوی بقیه پز بده. خیلی اهل پز دادن بود.

اما تا جایی که من می‌دونم، نه مهریه‌ی خاصی داشت، نه شرطی برای زندگی‌ش گذاشت. بعد هم پسر ه توزرد از آب دراومد. به من گفت. گفتم مساله رو با خانواده‌ت مطرح کن. الان جدا شی بهتر از چند سال دیگه‌ست.

اول گفت نه. اما بعد گفت با خانواد‌ه‌م صحبت کردم و بهشون گفته‌م. بعد هم دیگه من رو پیچوند به زور بددهنی و توهین. می‌دونست هیچ توهینی رو تحمل نمی‌کنم.

چند وقت پیش دیدم توی فیص‌بوگ با شوهر ش عکس گذاشته اما این آدم اصلاْ اون شوهر اولی نبود! خیلی فرق داشت قیافه‌ش. فکر کردم اشتباه می‌کنم راستش چون اصلاْ روی قیافه‌ها دقیق نیستم. اما اسم‌ش رو که دیدم، شوکه شدم.

این دوست من، قبل از ازدواج‌ش یه دوست اینترنتی داشت. پسره شهرستان بود. این که خیلی ازش تعریف می‌کرد. نمی‌دونم. اما شوهر فعلی‌ش همون آدم‌ه گویا!

تنها چیزی که به ذهن‌م میاد این‌ه که از اولی جدا شده، قضیه رو برای دوست‌پسر مذکور تعریف کرده، اون هم گفته عیبی نداره و بعد با هم ازدواج کرده‌ن. یادم‌ه اون هم به یکی از فامیل‌هاشون علاقمند بود اما دختر ه هیچ‌جوری نمی‌پذیرفت‌ش.

راستش خوشحال شدم. خیلی خوب‌ه آدم با کسی زندگی کنه که دوست‌ش داره و خوب می‌شناسدش. اما دارم فکر می‌کنم جای حسودی کردن چه کاری ازم برمیاد؟ دارم فکر می‌کنم من می‌تونم انقد منعطف باشم؟

یادم‌ه این دوست‌م بعد عقد با اون پسر اولی مدام می‌گفت خانواده‌ش یه‌جوری‌ن، خونه‌شون تمیز نیست مثلاْ. گفتم خب وقتی شوهر ه نیست، تو نرو اونجا. مجبوری؟ یا از رفتار پسر ه ناراحت بود. می‌گفتم خب بهش بگو. می‌گفت نه. دیگه اگه حرف بزنم، زندگی خودم خراب میشه!

تز ش این بود که تمام گلادیاتوربازیا مال دوران تجرد ه و وقتی ازدواج کردی، هر کی هر رفتاری باهات کرد باید ساکت بشینی که فقط زندگی‌ت خراب نشه.

از اون آدم، این طرز فکر و رفتار خیلی خیلی عجیب بود. یه جورایی تفکر بی‌کلاسی هم هست راستش. ازدواج که بردگی نیست. شاید هم من خیلی نامنعطف‌م. نمی‌تونم جور دیگه‌ای باشم...

شنبه ۳ تیر ۱۳٩۱
سخن شما
Share

Daisypath Happy Birthday tickers