همیشه ترجیح میدم از مغازه‌های محلی خرید کنم. می‌دونم جنس کی چطوری‌ه. کی گرون میده. کی پس می‌گیره جنس معیوب رو. حوصله‌ی راه دور هم ندارم. مگه اینکه واقعاْ نتونم خرید کنم.

دیشب رفتم کفش بخرم. مغازه خیلی شلوغ بود. آقای فروشنده هم عصبی بود. از جواب سلام دادن‌ش فهمیدم. گفتم ببخشید از اون کفش که قیمت‌ش فلان‌ه سایز من دارین؟

یهو انگار فروشنده آتیش گرفته باشه هوار کشید که خانوم! مگه من قیمتا رو حفظ‌م؟ پس واسه چی کد زدم به کفشا؟ من چه می‌دونم شما کدوم رو میگی؟

وا رفتم. گفتم آقا چرا شما انقد عصبانی هستین؟

بعد برگشتم بیرون مغازه. اول فکر کردم کلاْ قهر کنم برم. بعد گفتم 10 سال پیش هم که همین کار رو می‌کردم. بذار قهر نکنم ببینم چی میشه.

حالا عینک هم نزده بودم. با فلاکت کد کفش رو خوندم رفتم داخل گفتم کد فلان. این سایز و این رنگ. آقاهه با اخم کفشا رو آورد. گفتم بزرگ‌ه. یه سایز کوچیک‌تر آورد. گفت سورمه‌ای ندارم. فقط مشکی‌ه. گفتم باشه.

پوشیدم. خوب بود. پول رو که دادم گفت می‌دونین خانوم؟ عصر که میشه اینجا میشه پارک! هر چی آدم بیکار ه جمع میشه اینجا. اغلب‌شون اصلاْ قصد خرید ندارن. همین خانوم چاق رو دیدین که نشسته بود اونجا؟ 20 جفت کفش پوشید. آخر ش هم شوهره کفشا رو پرت کرد کنار. خانوم‌ه کتونی‌ش رو پوشید و راه افتادن رفتن. حتی یه تشکر هم ازم نکرد. اصلاْ مشخص بود قصد خرید نداره. اگه بگم بهت کفش نمیدم، که خب نمیشه. وقتی هم میدم آخرش اینطوری می‌کنن. می‌دونین امروز چند تا مورد اینطوری داشتم؟

وقتی هم یکی واقعاْ قصد خرید داره، انقد اعصاب برام نمونده که درست جواب‌ش رو بدم. همچین برخوردی می‌کنم.

گفتم مردم‌آزار ن دیگه. چه کار میشه کرد؟

کفش رو گرفتم اومدم بیرون. داشتم فکر می‌کردم چقدر خوب شد که مث بچه‌ها قهر نکردم و موندم و کار م رو انجام دادم.

بعد یاد روزی افتادم که با مولی رفته بودیم خرید. وقتی چیزی رو نمی‌خواست و فقط داشت نگاه می‌کرد، امکان نداشت اجازه بده فروشنده جنس رو برداره بیاره باز کنه. می‌گفت فقط دارم نگاه می‌کنم. تنها چیزایی رو پرو می‌کرد که واقعاْ می‌خواست. آخر هم خرید کرد.

کاش همه اینطوری بودن. حالا بعضیا تربیت درستی ندارن. اون هیچ. وجدان هم ندارن؟

پنجشنبه ۸ تیر ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: در خیابان
Share

Daisypath Happy Birthday tickers