به یک جایی از زندگی که رسیدی، می‌فهمی اونی که زود می‌رنجه زود میره، زود هم برمی‌گرده ولی اونی که دیر می‌رنجه، دیر میره اما دیگه برنمی‌گرده.                          

به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی، می‌فهمی رنج را نباید امتداد داد. باید مثل یک چاقو که چیزها را می‌‏برد و از میان‌شان می‏‌گذرد، از بعضی آدم‌‏ها بگذری و برای همیشه تمام‌شان کنی.                          

به یک ‏جایی از زندگی که رسیدی، می‌فهمی بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌ باشد، نه شعور لازم برای خاموش ماندن.                          

به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی، می‌فهمی مهم نیست که چه اندازه می‌بخشیم بلکه مهم این است که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود دارد.

به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی، می‌فهمی شاید کسی که روزی با تو خندیده است را از یاد ببری اما هرگز آن را که با تو اشک ریخته است، فراموش نخواهی کرد.                         

به یک ‏جایی از زندگی که رسیدی، می‌فهمی توانایی عشق ورزیدن، بزرگ‌ترین هنر جهان است.

به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی، می‌فهمی اگر بتوانی دیگری را همان‌طور که هست، بپذیری و هنوز عاشق‌ش باشی، عشق تو واقعی است.

به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی، می‌فهمی کسی که دوست‌ت داره، همیشه نگران‌ت‌ه. به خاطر همین بیشتر از اینکه بگه "دوست‌ت دارم"، میگه "مواظب خودت باش"...

همیشه یک ذره حقیقت، پشت هر "فقط یه شوخی بود " هست، یک کم کنجکاوی پشت" همین طوری پرسیدم "، قدری احساسات پشت "به من چه اصلا "، مقداری خرد، پشت " چه بدونم" و اندکی درد، پشت" اشکالی نداره"...

یکشنبه ۳ فروردین ۱۳٩۳
نظرات ()
Share

Daisypath Happy Birthday tickers