گاهی آدم سخت می‌تونه خودش رو بشناسه. مث من، وقتی خیلی ریلکس آماده میشم می‌پرم توی تاکسی و میرم خونه‌ی مادربزرگ. با خاله‌م میشینم به خندیدن. اصلاْ هم به رو م نمیارم که چقد موها ش ریخته و سفیدی سر ش کاملاْ معلوم‌ه. به رو م نمیارم برای یه زن چقد سخت‌ه تحمل تنهایی و نقص عضو و از دست دادن موها ش. بی‌خیال همه چیز حرف می‌زنیم و می‌خندیدم.

قبلاْ وقتی میومدم خونه، یه دل سیر اشک می‌ریختم. الان دیگه گریه‌م هم نمیاد. فقط میگم کاش این کابوس زودتر تموم شه. این همه معجزه. نمیشه یکی‌ش هم مال خاله‌ی من باشه؟

مامان امروز رفته چک‌آپ. وقتی گفت دکتر براش ماموگرافی هم نوشته، دل‌م یه جوری شد. ترسیدم راست‌ش. دیگه اسم هر دکتر و آزمایشی میاد، قلب‌م می‌ریزه پایین.

موقع خداحافظی حواس‌م نیست در رو زیاد باز می‌کنم. خاله می‌خنده میگه ببند در رو. الان هر کی ببینه میگه این چه موهای قشنگی داشت. هوش از سر م برد. می‌خندم میگم برو بابا تو هم.

امروز جلسه‌ی سوم شیمی‌درمانی‌ش‌ه. دیروز گفت مریمی فردا هم بیا که خاله کوچیکه هم باشه. فکر کنم برم. مهم نیست توی دل‌م غوغا باشه. وقتی یه آدم جدید توی خونه هست، حال همه بهتره انگار.

دیروز تا خاله رفت توی آشپزخونه، مادربزرگ گفت دیشب خاله‌ت کلی برای موهاش گریه کرد. شام هم نخورد و رفت خوابید. اشاره کردم آروم بگو، می‌شنوه یه وقت. گفتم طبیعی‌ه عکس‌العمل‌ش. بذار اینجوری دل‌ش آروم شه یه کم. ایشالا خوب میشه و موهاش هم دوباره درمیاد از روز اول‌ش قشنگ‌تر.

به خاله گفتم خوب داری یه دور کنتور رو صفر می‌کنی‌ها. موهات نو درمیاد. قبول نیست!

ولی می‌دونین؟ همه‌ش فکر می‌کنم آدم باید هر لحظه، واقعاْ هر لحظه قدر داشته‌هاش رو بدونه. قدر سلامتی‌ش رو. قدر آدمایی رو که دوست‌شون داره. می‌دونم همه‌مون خیلی کار داریم. همه‌مون گرفتاریم اما همیشه فرصت نداریم. اگه کسی هست که خیلی دل‌تون میخواد ببینید ش، همین امروز اقدام کنید.

توی این روزای ماه شعبان برای همدیگه دعا کنیم. مخصوصاْ برای همه‌ی مریضا. آدم تا توی موقعیتی نباشه، راحت نمی‌تونه دیگران رو درک کنه. ایشالا هیچ‌وقت هم من رو درک نکنید در این زمینه.

از رحمت خدا نمیشه ناامید بود... دیشب که اومدم، دیدم توی کوچه‌مون رو تزئین کرده‌ن برای نیمه‌ی شعبان. دسته‌دسته کاغذای طلایی رو شکل نوارای بلند از جلوی پنجره‌مون رد کرده‌ن دقیقاْ. از دیشب هی باد میاد. این کاغذا رو تکون میده. صدای خش‌خش‌شون رو می‌شنوم. یکی هی بهم یادآوری می‌کنه خدا هست، غصه نخور مریمی.

موضوع: امشب من
Share

Daisypath Happy Birthday tickers