*دوست‌م گاهی وقتی دارم توی خونه یه کاری انجام میدم تلفن می‌زنه. مثلا موقع سالاد درست کردن یا جمع کردن میز. بهش میگم تو همیشه موقع‌های خوبی تلفن می‌زنی. دیشب هم از همون وقت‌ها بود.

ازش تشکر کردم گفتم تو باعث شدی من کارهای اداری‌م رو که خیلی وقت بود مونده بود، برم انجام دادم. جریمه کنسل‌ه اما بهت هدیه میدم به خاطر محبت‌ت. باشد که باز هم نذاری من تنبلی کنم.

گفت کی رفتی کارهات رو انجام بدی و چطوری شد و اینا. من هم شروع کردم به تعریف کردن: کلا دارم تمرین می‌کنم الکی به خودم استرس ندم و عجله نکنم. دیروز از صبح هی به خودم می‌گفتم لازم نیست 7 تیر پیاده شی. پل کریم‌خان رو دیدی پیاده شو. ولی خب ماشین رفت روی پل. من هم حس‌ش رو دوست داشتم. بعد مشغول بررسی تفاوت‌های پل کریم‌خان با پل خواجو بودم که دیدم رسیدم 7 تیرنیشخند گفتم خب خجسته‌وار اول برم لباسا رو ببینم. بعد میرم به کار م برسم. خانوم‌ه تا ساعت 4 هست دیگه.

ولی یه نیرویی هی بهم می‌گفت عجله کنم. و چون کلا تجربه ثابت کرده باید به حس‌م اعتماد کنم، عجله کردم. رفتم دیدم کیف خانوم‌ه روی میز ه! گفتم چرا اینجا گذاشته کیف‌ش رو؟ انقد دم دست؟ خانوم‌ه تندتند مدارک من رو گرفت. نامه‌م رو زد. کارها رو انجام داد و کیف‌ش رو برداشت بدوبدو رفت بیرون. نمی‌دونم کجا می‌خواست بره اما عجله داشت. اگه می‌رفتم لباسا رو ببینم، بهش نمی‌رسیدم.

رفتم اداره دومی. دم اذان رسیدم اما اون خانوم پیری که باهاش کار داشتم، نشست با حوصله برام توضیح داد باید به ترتیب کجا برم و چی رو از کی بگیرم ببرم کجا. بعد هم کار م رو انجام داد. تمام مدت هم لبخند می‌زد. می‌تونست مث بقیه طوری رفتار کنه انگار به زور کتک نشونده‌ش پشت میز. یا تا صدای اذن رو شنید، بدوئه بره کار من رو بذاره برای 1 ساعت بعد. اما موند و با خوشرویی انجام‌ش داد.

یه کاری هم دانشگاه داشتم. آقای مسئول‌ش گفت برو اینترنتی انجام بده. من هم خسته اما شاد و خجسته اومدم خونه.

نتیجه‌ی اخلاقی:

1. وقتی میرید جایی کار دارید، حتی اگر حوصله هم ندارید، سعی کنید لبخند بزنید. زورکی هم که باشه، کم‌کم هم حال خودتون رو خوب می‌کنه، هم حس خوبی به دیگران میده. من دیده‌م آدمایی رو که سن تقویمی‌شون زیاد نیست اما انقد غر زده‌ن و اخم کرده‌ن و لب‌هاشون همیشه )-: بوده که صورت‌شون همونطوری فرم گرفته. لبخند زدن سخت نیست که. هست؟

2. قرآن خدا غلط نمیشه اگه با ارباب رجوع با خوشرویی برخورد کنیم. می‌دونم گاهی مردم خیلی آدم رو خسته می‌کنن ولی وقتی این کاری‌ه که مسئولیت‌ش رو پذیرفته‌ایم و بابت‌ش حقوق می‌گیریم، چرا با اخم و بداخلاقی انجام‌ش بدیم؟ انرژی منفی دادن رو که همه بلد ن. زیاد سخت نیست ولی خب فایده‌ای هم نداره.

3. داشتم یه برنامه‌ای از تی‌وی می‌دیدم. مهمون برنامه به شکلی کاملا از قبل هماهنگ‌شده حرف انداخت تعریف کرد که مجری برنامه، داروسازی خونده. مجری برنامه هم کاملا تصنعی گفت فلانی شما چقدر خوب صحبت می‌کنید. جایی درس نمیدین؟ مهمون برنامه هم با تواضعی ساختگی روی صندلی جابه‌جا شد گفت مدرس فلان دانشگاه‌م. خود مهمون‌ه، مجری یه برنامه‌ی دیگه‌ست.

داشتم فکر می‌کردم چرا این دیالوگ‌ها ردوبدل میشه؟ میخوان بگن مجری‌های تی‌وی تحصیل کرده‌ن؟ خب مثلا داروساز بودن مجری باعث شادتر اجرا شدن ویژه برنامه‌ی نوروز میشه؟ شاید هم چون اون آدم از شغل‌ش راضی نیست میخواد یه جوری غیر مستقیم به همه بگه این رو. یا مثلا در کودکی‌ش حقارت‌هایی داشته که حالا اینجوری میخواد جبران کنه. با کار اجرا و مدرک تحصیلی‌ش احساس تشخص کنه، فکر کنه به چشم بقیه میاد. این رو از یکی از بازیگرا شنیدم خودم. که می‌گفت به خاطر عقده‌های کودکی‌ش بازیگر شده تا مورد توجه باشه و دیده بشه. بعضیا هم کلا چیزی به نام تواضع به گوش‌شون آشنا نیست. درخت و پرباربودن و سربه‌زیری و این قصه‌ها هم کلا شایعه‌ست. شما توجه نکنید.

4. اگر اعتقاد ندارید که هیچی. اما اگر اعتقاد دارین، یه چیزی رو بهتون یادآوری کنم. هر وقت کار تون یک جایی گیر می‌کنه، می‌تونید 9 تا صلوات نذر کنید به نیت امام جواد (ع). این باعث میشه کار تون راحت پیش بره. مث من که هی می‌خواستم وایسم مغازه‌ها رو نگاه کنم اما یه نیرویی بهم می‌گفت اگه میخوای کار ت امروز انجام شه، یه کم عجله کن. تمام کارها م هم همون دیروز انجام شد. خودم همت کردم اما اون کمک معنوی مطمئنا خیلی موثر بود. کار خیــــــــلی بزرگ و سختی نبود اما انجام شد و این من رو خیلی خوشحال کرد.

پ.ن: روان‌شناس تی‌وی امروز می‌گفت ما خیلی وقتا دعا می‌کنیم اما نمی‌گیره. دلیل‌ش می‌تونه این باشه که همون وقت دعا کردن، مطمئنیم این دعا بزرگ‌تر از اون‌ه که برآورده شه.

دارم فکر می‌کنم چرا برآورده نشه؟ حداقل به اندازه‌ی خواستن‌ش، شهامت داشته باشیم.

سه‌شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: خودشناسی
Share

Daisypath Happy Birthday tickers