*یه همکلاسی داشتیم تا می‌نشستی کنار ش، حرف مینداخت از شوهر ش و اینکه چقدر با هم خوشبخت‌ن. هی با ذوق می‌خندید و روی صندلی جابه‌جا می‌شد و داستان می‌بافت. از اینکه شوهر ش چقدر عاشق‌ش‌ه، چقد براش هدیه می‌خره، چقد بهش محبت می‌کنه، چه حرفایی بهش می‌زنه، انقد می‌گفت و می‌گفت و می‌گفت که دیگه دل و روده‌ت میومد بالا و رسما حالت تهوع می‌گرفتی.

قسمتای دروغ‌ش که هیچی، بقیه‌ش هم زیاد گفتن نداشت. من نمی‌فهمم بعضیا با این پز دادن‌ها میخوان به کجا برسن؟ مثلا بگن من خیلی دوست‌داشتنی‌م؟ یا میخوان الگوی بشریت باشن با داستان‌سرایی‌هاشون؟ هر آدمی خوبی داره، بدی هم داره. چه دلیلی داره اینجوری تعریف کردن‌ش برای بقیه؟ اگر هم درد دل و روایت‌ه، چرا قسمت‌های منفی‌ش حذف شده و قسمت‌های مثبت‌ش، پررنگ؟

جالب‌ه که هر قدر بچه‌ها به این دوست‌مون می‌خندیدن، اصلا از رو نمی‌رفت و همچنان به داستان‌پردازی‌هاش ادامه می‌داد. یکی از بچه‌ها هم کلا حرفای این خانوم رو باور کرده بود و هر روز غصه می‌خورد که چرا شوهر خودش انقد رمانتیک نیست؟

به نظرم این آدما جون میدن برای نوشتن رما‌ن‌های عامه‌پسند. همه می‌دونن قصه‌ست، در عین حال لذت می‌برن از دونستن خصوصی‌های زندگی بقیه، باور ش هم نمی‌کنن، ضرری هم براشون نداره. وگرنه هیچ رابطه‌ی داغونی، با این کودکانه‌ها اصلاح نمیشه. هیچ آدم عاقلی هم باور نمی‌کنه زندگی 2 نفر، همه‌ش همینجوری باشه.

آدما توی زندگی‌شون یه چیزایی رو ندارن گاهی. اگه اون چیزها! محبت و توجه و احساس ارزشمندبودن باشه، اون وقت لطمه‌های بزرگی به آدم می‌خوره. نتیجه‌ش میشه همین حقارت‌ها. که بعضیا برای جبران‌ش، شبه‌ رمان‌های چندش‌آور می‌نویسن. این آدما دنبال جبران کمبودها و نداشته‌هاشون‌ن. عادت کنید زیاد جدی نگیرید شون.

پ.ن: این طوطی در واقع آدمیزاد ه!

شنبه ٢ فروردین ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: |-:
Share

Daisypath Happy Birthday tickers