توی یه کتاب زیست‌شناسی نوشته بود اینکه مادربزرگا میگن قدیما غذاها خوشمزه‌تر بودن، مال این‌ه که پرزهای چشایی بر اثر کهولت سن تحلیل میرن اما شما بهشون نگید این رو. فکر پیری ناراحت‌شون می‌کنه.

بعد الان چند روز ه دارم فکر می‌کنم چرا قدیما همه چیز بهتر بود؟ واقعاْ به نظرم قبلاْ همه چیز بهتر بود. از مزه‌ی بستنی بگیر تا بوی بارون. از ماه رمضون بگیر تا حس و حال هر روز خودم. قبلاْ آدم شادی بودم. امیدوار بودم. الان ولی فقط روزمرگی می‌کنم. گاهی یادم نمیاد قبلاْ چطور اونقد شاد بودم؟ یه بند می‌خندیدم! هر روز انگار یه مخلوق جدید باشم با احتیاط چشمام رو باز می‌کنم ببینم امروز چطوری‌م. خسته و بی‌حوصله‌م یا سرحال و کیفور. بدی‌ش این‌ه که به قول و برنامه‌ریزی حساس شده‌م شدید. مثلاْ یکی میگه فردا بریم فلان جا؟ خیلی عادی میگم هنوز که فردا نشده! از کجا بدونم فردا حوصله‌ش رو دارم یا نه؟ بد ه آدم اینطوری باشه. حتی خودت هم نمی‌تونی روی خودت زیاد حساب کنی.

پنجشنبه ٥ امرداد ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: خودشناسی
Share

Daisypath Happy Birthday tickers