میگن یه دیوانه یه سنگ میندازه ته چاه. صد تا عاقل نمی‌تونن در ش بیارن - همینجوری میگن یا غلط گفتم؟ - هیچی دیگه. حکایت دزد محترمی‌ه که کابل‌های تلفن محل ما رو برید اما قبل از اینکه بتونه چیزی ببره، دستگیر شد و فقط 2 هفته گند زد به تلفن‌های کل محل. مردم کلی هزینه‌ی مکالمات موبایل رو متحمل شدن. کارت‌خوان مغازه‌ها تعطیل شد و غیره...

آقای اینترنت هم اومد برای نصب مودم اما دید بوق تلفن نداریم و رفت. تا اینکه امروز بالاخره  بوق تلفن وصل شد اما چون جمعه‌ست و آقای اینترنت خونه‌شون‌ه، بنده باز با اینترنت همسایه‌مون در خدمت‌تون هستم چون در اقدامی خودسرانه مودم رو نصب کردم اما پسورد نت رو ندارم هنوز و مجبورم تا فردا صبر کنم.

حدود یک ماه‌ه نت درست و حسابی ندارم. اول‌ش خیلی برام سخت بود و مدام کلافه بودم. علائم ترک داشتم رسما‘! بعد مجبور شدم وقت‌م رو جور دیگه‌ای پر کنم یعنی اون چند ساعت وقتی که هر روز برای نت صرف می‌کردم، اضافه شد به روزمرگی‌م.

اول یه کم به کارای عقب‌افتاده رسیدم. کارایی مث مرتب کردن کمد دفترها و آلبوم‌ها. تمیز کردن اتاق و کارای اینطوری. بعد حس کردم با حذف فیس‌بوق اعصاب‌م آروم‌تره و تصمیم گرفتم وی‌‌پ_._ی‌ان نداشته باشم و 100 سال یه بار اگه هوس کردم، از سیستر قرض بگیرم.

چت کردن هم تعطیل شد که خیلی وقت می‌برد. موند وب‌نویسی و وب‌خونی و ایمیل که روزی کمتر از 2 ساعت زمان براش میذارم. چند تا سایت و بلاگی رو که دوست نداشتم و هیچ‌وقت نمی‌خوندم از گودر م حذف کردم و به جا شون بعد قرن‌ها کتاب خوندم.

میخوام بگم بعضی محدودیت‌ها خوب‌ن گاهی. خیر ه توشون. این ماجرای نت هم برای من لازم بود انگار واقعا‘ لبخند

خلاصه اگه کاراتون خیلی عقب افتاده، چند روز مودم‌تون رو گم‌وگور کنید.

جمعه ٢٠ امرداد ۱۳٩۱
سخن شما
موضوع: یه پیشنهاد
Share

Daisypath Happy Birthday tickers