رفته بودیم سینما. وایسادم روبروی در ورودی قیافه‌ی دخترا رو تماشا کنم. من کلاً خیلی بی‌دقت‌م و برای دیدن، باید تصمیم بگیرم و آماده شم وگرنه کلاً توی حال و هوای خودم‌م و عملاً هیچی نمی‌بینم.
نتایج:
۱. هر کی هر چی دل‌ش خواسته بود یا فکر کرده بود مد ه، پوشیده بود و در این انتخاب، سایز و سن عملاً بی‌تاثیر بودن. مثلاً طرف سن‌ش بالا بود اما کفش و شلوار و شال قرمز پوشیده بود که خب برازنده نبود واقعاً یا یکی خیلی چاق بود اما ساپورت تنگ پوشیده بود با موهای فرفری ایییییییییییییین هوا که باعث می‌شد عدم تناسب اندام‌ش خیلی توی چشم بزنه.

۲. همه لباسای رنگی پوشیده بودن و بی‌خیال تیپ همیشگی مانتوی مشکی و شلوار جین و شال رنگی شده بودن. لباسا ارزون‌قیمت بود اما با رنگای شاد.

۳. جدا از سایز و سن، تقریباً همه یه شکل بودن. پشت سر شون با استفاده از یه گل سر بزرگ، یه قلمبه درست کرده بودن که شال بهش گیر کنه و روی سر شون بمونه. جلوی موهاشون رو بلند صاف یا فر، آورده بودن توی صورت و گردن‌ش برای اثبات اینکه کچل نیستن.

۴. برای جلب توجه اغلب گوشواره‌های خیلی بزرگ داشتن اما کسی آرایش غلیظ نداشت.

۵. اغلب‌شون کفشای تخت رنگی پوشیده بودن که با اون ساپورت‌ها و شلوارای تنگ و مانتوهای ولو آدم رو یاد بلوتوث قهوه‌ی تلخ مینداخت نمی‌دونم چرا.

۶. خیلیا روی تاپ و شلوار شون، مانتوی جلوباز پوشیده بودن و کلاً همه خیلی سعی کرده بودن دیده بشن. فکر کرده بودن اریکه کجا هست حالا مثلاً.

۷. آخر وقتی چراغا روشن شد و مردم باکلاس و مدرن مذکور مشغول خروج از سالن بودن، زیر صندلی اغلب‌شون مقادیر چشمگیری پاپ‌کورن و بطری آب معدنی و نوشابه و ظرف بستنی ریخته بود.

نتیجه‌ی اخلاقی ماجرا اینکه اغلب دخترا سعی کرده بودن با لباسای رنگی و شال قرمز مخصوصاً، به چشم بیان اما دریغ از اینکه بفهمن آدم متمدن، روی زمین آشغال نمی‌ریزه.

پ.ن: کلاً بد نبود فیلم‌ش. یعنی اکثر مردم بلند می‌خندیدن. من ۳-۲ بار لبخند زدم فقط. کلاً برخلاف نوجوانی‌م خیلی کم و سخت خنده‌م می‌گیره. اگه آدم خوش‌خنده‌ای هستی، کلاه قرمزی و بچه ننه رو ببین.

سه‌شنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩۱
سخن شما
Share

Daisypath Happy Birthday tickers