*یکی از چرندترین رسوم ایرانی‌ها عزاداری‌شون‌ه. من که کلاْ وقتی میرم ختم، از سر خیابون که صدای روضه خوندن میاد، گریه‌م می‌گیره. یعنی داخل مجلس نرسیده دستمال دست‌م‌ه. هیچی هم نمی‌خورم. ساکت میشینم گریه می‌کنم و میام! این از ختم رفتن من.

بعضیا از من هم ضایع‌تر ن. برای آرایش شاد و لبخند مبسوط و بگوبخند شون جایی مناسب‌تر از مجلس ترحیم مردم پیدا نمی‌کنن انگار. هیچ‌وقت یادم نمیره که مامان بابا م توی ختم پدربزرگ مادری‌م تمام مدت داشت با عروس برادرش پچ‌پچ‌ می‌کرد و می‌خندید. دل‌م می‌خواست پرت‌ش کنم بیرون واقعاْ. مامان من داشت گریه می‌کرد حسابی. اون نشسته بود به هروکر. آدم توی اون شرایط واقعاْ ناراحت میشه از رفتارای اینجوری.

روضه‌خون مذکور کماکان شیون می‌کرد و حرفایی می‌زد که بیشتر دل آدم رو می‌سوزوند. مردم هم جای دلداری دادن به دختر جوون متوفی که از مرگ مادر ش داشت دق می‌کرد، بدتر دل‌ش رو می‌سوزوندن و می‌رفتن با حرفاشون.

به نظر م یه سخنرانی خوب یا یه دعای جمعی خیلی مفیدتر از روضه‌ای‌ه که دل آدم رو می‌سوزونه. من رفتم اون رو آروم کنم مثلاْ. تا بغل‌ش کردم شروع کرد گریه کردن. من هم که بدتر از اون. اگه اون مرد ک 2 دقیقه حرفای بهتری می‌زد، حال همه خوب می‌شد. آدم یا هیچی نگه یا غصه‌ی مردم رو سبک کنه یه‌جوری. چی بود اون حرفا؟

بدتر از اون هم این‌ه که همه از طرف توقع دارن با متوفی بمیره دیگه. یه بند سیاه بپوشه. نخنده. به قیافه‌ش نرسه. چرا؟ چون فلانی به رحمت خدا رفته. نمی‌دونم چه اصراری داریم جای اینکه خانواده‌ی متوفی رو به زندگی عادی برگردونیم و حال‌شون رو خوب کنیم، وادار شون کنیم غصه‌دار و ماتم‌زده بمونن. این نه تنها احترام به مرده نیست، دهن‌کجی به نعمت زندگی‌ه برای اونایی که هنوز دارن نفس می‌کشن.

سر فوت پدربزرگ‌م اصلاْ سیاه نپوشیدم توی خونه. گفتم حال‌م بد میشه. قلب‌م می‌گیره. نمی‌تونم. مهمون هم میومد مانتوی مشکی‌م رو می‌پوشیدم. هرازگاهی هم یه چرندی می‌گفتم خاله‌م اینا بخندن. کی ما میخوایم درست شیم؟ بعضیا دریغ‌شون میاد 30 ثانیه فکر کنن به باورهاشون.

پ.ن: قدر آدمای عزیز زندگی‌تون رو بدونین. معلوم نیست فردا هم بتونین کنار هم باشین. تلخ‌ه اما واقعیت‌ه.

سه‌شنبه ٢ اسفند ۱۳٩٠
سخن شما
Share

Daisypath Happy Birthday tickers