*مهندسین گرامی روز تون مبارک!

*میگن آدم رو سگ بگیره، جو نگیره حکایت من‌ه. پارسال خونه‌تکونی - بهتر ه بگم کشوتکونی و کتابخونه‌تکونی - رو خیلی دیر شروع کردم و تا بعد از تحویل سال کماکان دستمال دست‌م بود. امسال مثلاْ متنبه شدم گفتم زود شروع کنم. از صبح دستکش زر مریم، اتک چند منظوره، اتک گازپاک‌کن و مایع ظرف‌شویی پریل دست‌م‌ه با ابر و دستمال. هی از چارپایه میرم بالا، میام پایین. محتویات تک‌تک کابینت‌ها رو میارم بیرون. داخل کابینت و ظرف‌هاش و کاور زیر ش رو می‌شورم همه رو خشک می‌کنم میذارم سر جا ش. یعنی این زندگی من‌ه. هنوز تموم نشده مسلماْ اما تا اینجا همه چیز مرتب‌ه و برق می‌زنه. دیگه هر کی میره طرف کابینت، جیغ‌ می‌زنم که نظم‌ش رو به هم نزنن! وقتی روی کابینت‌ها رو بشورم احتمالاْ کلاْ دست زدن به کابینت رو ممنوع می‌کنم. کلی هم تُستِر رو سابیدم. بعد هم قایم‌ش کردم که دیگه کسی ازش استفاده نکنه و لکه‌های چربی نیفته رو ش. خسیس ندید بدید هم نیستما. گفته باشم.

جمعه ٥ اسفند ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: خونه تکونی
Share

Daisypath Happy Birthday tickers