*پست بوهای نوستالژیک گلدونه مصادف شد با شبی که رفته بودم عطر بخرم و خیلی اتفاقی - می‌دونم توی دنیا هیچ چیز اتفاقی و تصادفی نیست - عطر ماگنولیا رو توی قفسه‌ی پشت سر آقای فروشنده دیدم و خریدم. بو ش من رو می‌بره به نوروز سال‌های کودکی‌م. وقتی من و سیستر، دامن رنگی و کفشای سفید می‌پوشیدیم. عطر مامان رو خالی می‌کردیم روی سر و گردن‌مون و شاد و خندون می‌رفتیم عید دیدنی.

الان همون عطر روی میز م‌ه. می‌زنم‌ش به گردن‌م. چشمام رو می‌بندم و میرم به نوروز سال‌های دور. خونه‌ قدیمی‌ه. پنجره‌های بزرگ. نور. هوای تمیز عید. لباسای عید. مهمونی و ذوق عیدی گرفتن. یاد کودکی بخیر. چقدر خوب بود. چرا انقد هول بودیم بزرگ شیم؟

 

Share

Daisypath Happy Birthday tickers