*قرار بود برام مهمون بیاد. ساعت 3 بعدازظهر. وقت نبود دوباره غذا درست کنم. تلفن زدم براش غذا سفارش دادم. بلافاصله مسج داد که کاری پیش اومده و نمی‌تونه بیاد. تلفن زدم کنسل‌ش کنم. به درد م نمی‌خورد. گوشت قرمز نمی‌خورم. از غذای بیرون هم دلزده شده‌م دیگه. کلاْ 3 دقیقه از تماس قبلی‌م نگذشته بود. گفت فرستاده‌م دیگه. به رو ش نیاوردم داره دروغ میگه. گفتم باشه.

ساعت 20 دقیقه به 4 غذا رسید دم خونه. حس کردم خیلی به شعور م توهین شده. هر چی سعی کردم ندید بگیرم، نشد. تلفن زدم دوباره. گفتم پیک الان رسیده. عذرخواهی کرد گفت چند تا سفارش رو با هم می‌فرستیم. گفتم اعتراض‌م به دیر شدن‌ش نیست. میخوام بگم نه شما، اصلاْ هیچ‌کس نمی‌تونه در عرض 2 دقیقه غذا رو بریزه توی ظرف، بسته‌بندی کنه و بفرسته. من‌من کرد که یعنی چه کار کنم حالا؟ گفتم دقت کن چی داری به مردم میگی. من که حرف‌ت رو باور نکردم. زود خدافظی کرد و گوشی رو گذاشت.

باز هم دل‌م نیومد دروغگو خطاب‌ش کنم. شاید تقصیر اون هم نیست. شاید بهش گفته‌ن هیچ سفارشی رو کنسل نکنه. البته این رستوران خوبی‌ه. خیلی وقتا غذا شون زود تموم میشه. چه سی.است‌شون این‌ه، چه کارمند شون ناشی‌ه، در هر حال به اعتبار خودشون لطمه می‌زنن. نمی‌تونم این رو به مدیر شون بگم. حتی اگه بهش بدهکار هم نشم، ممکن‌ه کارمند ش رو توبیخ کنه. مطمئناْ اگه شغل بهتری سراغ داشت، می‌رفت جای دیگه کار می‌کرد. بدم میاد از مدیرایی که کارمند شون رو وادار می‌کنن دروغ بگه. 

از بچگی ورد زبون‌مون‌ه که دروغگو دشمن خداست. فکر کنم از همه‌ی دنیا هم بیشتر و راحت‌تر دروغ میگیم. مسلمونیم و وضع‌مون این‌ه.

دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠
نظرات ()
Share

Daisypath Happy Birthday tickers