*مد شده همه میگن زود قضاوت نکنیم و غیره.. ولی به نظر م این اتفاق تا حد زیادی طبیعی‌ه. از وقتی یادمون میاد، هر آدم، شی، اتفاق یا موقعیتی رو دیدیم توی ذهن‌مون ثبت شده. کدگذاری شده یعنی. شاید این ماجرا هنوز هم ادامه داره. بعد هر وقت دوباره یه آدم، شی، اتفاق یا موقعیت رو می‌بینیم ذهن‌مون خودبه‌خود می‌گرده دنبال آدم، شی، اتفاق یا موقعیت مشابهی که قبلاْ دیدیم و ما رو به این نتیجه می‌رسونه که حتماْ این آدم، مث فلانی‌ه اخلاق‌ش.. یا حتماْ آخر این بحث، اینطوری تموم میشه..

اون روز توی باشگاه، 4 تا زن گنده که روی هم، شیرین 300 کیلو وزن دارن دعوا شون شد. سر چی؟ نوبت استفاده از فلان دستگاه! یعنی اینا اگه مهد کودک هم رفته بودن، رعایت نوبت رو باید بلد می‌بودن.

ماجرا اینجوری‌ه که مربی هر روز میگه و میگه و میگه که وقتی شما مثلاْ 3 تا ست 20 تایی دارین، 20 تا رو بزنین. استراحت کنین - چه خسته هستین، چه قهرمان المپیک‌ین اصلاْ - توی این فاصله، نفر بعدی از دستگاه استفاده کنه. بعد دوباره شما استفاده کنین. این چیز سختی‌ه؟

اما چیزی که عملاْ اتفاق میفته، این‌ه که ملت 3 تا 20 تا رو پشت هم می‌زنن. استراحت عضلانی هم کشک. عوض‌ش پا نمیشن و نوبت به بقیه نمی‌رسه. هر کدوم هم یه پا خانوم اخلاقی‌ن برای خودشون.

از این 4 نفر، 2 نفر شون تازه اومده‌ن و شناختی ازشون ندارم. 2 تای دیگه رو ولی واویلا. یکی‌شون حس می‌کنم از من خوش‌ش نمیاد. شاید هم چون ازش خوش‌م نیومد از روز اول و کلاْ محل‌ش نذاشتم، اون هم بد ش اومده ازم. شدیداْ به دم و دستگاه باشگاه، حس مالکیت داره و اگه الان اینجا ایستاده، شده با بولدوزر از رو ت رد شه، باید تا آخر همینجا وایسه. بمیره هم 2 قدم نمیره اون طرف‌تر. یعنی درک‌ش از دنیا در همین حد ه. پا ش بیفته دروغ هم میگه. مثلاْ یه بار رفت میله هالتر بزرگ‌ه رو کشون‌کشون آورد. عدل ایستاد جلوی من. یعنی خودش رو جا داد توی 2 قدم فاصله‌ی من تا آینه.

دید دارم بد نگاه‌ش می‌کنم. اصلاْ مونده بودم این حرکت دقیقاْ یعنی چی؟! گفت میشه بری اون‌ور؟ جای این هالتر اینجاست آخه! نگاه کردم به اون سمت سالن و مسیری که هالتر رو روی زمین کشیده بود آورده بود. سر تکون دادم و رفتم. هیچی هم نگفتم.

بعدها چند بار دیدم داره از توی آینه‌ها نگاه‌م می‌کنه. محل‌ش نذاشتم. در کل وقتی نگاه‌م به بقیه میفته، یه لبخندی تشویقی چیزی. اما این آدم، هیچی! خودش هم دقیقاْ متوجه شده خوش‌م نمیاد ازش.

نفر چهارم دعوا هم دختری بود به غایت لاغر - فرم‌دهی کار می‌کنه - که بهش می‌خوره انسان فرهیخته‌ای باشه و کمی هم بی‌اعصاب. اولین برخورد م باهاش زمانی بود که اون هم هالتر سنگین‌ه رو گذاشته بود روی لاری. ایستاده بود اون کنار داشت استراحت می‌کرد. 2 تا دمبل هم جلوی پا ش روی زمین بود. صحنه جوری بود که انگار مشغول کار با دمبل‌هاست. چون کلاْ جای هالتر مذکور روی لاری‌ه. خم شدم هالتر رو بردارم.

گفت عزیزم! - از اون عزیزم‌هایی که از 100 تا فحش بدتر ن - من دارم ورزش می‌کنما!!! گفتم با این؟! باشه. گذاشتم سر جا ش. دید رفتار ش بد بوده، گفت یکی دیگه هم‌وزن این اونجا هست. رفتم کلی گشتم پیدا ش کردم. روی زمین ولو بود. کلاْ خیلی باسلیقه‌ن بچه‌های باشگاه. مدیونی فکر کنی هر چی برمی‌دارن ولو می‌کنن یه طرف و نمیذارن سر جا ش. هیچ‌کس هم 20 تا وسیله رو هم‌زمان لازم نداره‌ها. اصلاْ.

خم شدم هالتر مذکور رو برداشتم رفتم سمت نیمکت شیبدار ه. یکی بدوبدو پشت سر م اومد: شما برداشتی اون وزنه‌ها رو؟ فکر کردم وزنه چی‌ه؟ دیسک‌های 5 رو میگه؟ دمبل؟ چی منظورش‌ه؟ /-: گفت همون اون! منظور ش هالتر بود! با اون همه ژست و قیافه هنوز اسم هالتر رو نمی‌دونه.

گفتم آره. روی زمین افتاده بود. گفت من میخوام‌ش. داشتم ورزش می‌کردم! گفتم خب بفرما! گرفتم طرف‌ش. همون موقع دختر قبلی‌ه - نفر چهارم دعوا - بلند گفت شما اون رو بردار. من این هالتر رو نمیخوام میدم به ایشون!

فکر کن! سر و ته ماجرا 3 دقیقه هم نشد. ناگهان ورزش ایشون با لاری و هالتر تموم شد. خب خواهر من! اگه انقد عاشق هالتر ی یکی بخر بذار خونه‌تون. دیگه این حرکات چی‌ه؟

بعد اون روز نفر سوم و چهارم دعوا جیغ و داد راه انداختن. سومی که حس می‌کنه باشگاه، ارث پدری‌ش‌ه و همه باید برن کنار، ایشون ورزش کنن. چهارمی هم کلاْ نوبت دوست نداره و همه چیز رو مال خودش می‌دونه. یعنی جیغ می‌زدناااا! اولی و دومی هم مات و مبهوت اینا رو نگاه می‌کردن. بعد چهارمی قهر کرد رفت. سومی هنوز داشت جیغ‌جیغ‌کنان ماجرا رو برای همه تعریف می‌کرد که مثلاْ جوی ایجاد کنه که همه حس کنن حق با ایشون بوده.

راست‌ش اون موقع، هنوز چهارمی رو نمی‌شناختم. فکر می‌کردم فرهیخته‌تر از این‌ه که سر این چیزای الکی با کسی دعوا کنه. سومی رو مقصر می‌دونستم چون دیده بودم چه‌جوری‌ه.

دیروز همین چهارمی یه آس دیگه برام رو کرد. تا نشستم پروانه بزنم، بدوبدو اومد سر سیم‌کش قایقی. این 2 تا دستگاه خیلی به هم نزدیک‌ن. اگه هم‌زمان 2 نفر استفاده کنن دسته‌های پروانه می‌خوره توی سر اونی که داره قایقی رو می‌زنه. من می‌ترسم به تناوب بزنم. صبر می‌کنم طرف کارش تموم شه و بره. به ریسک‌ش نمی‌ارزه مغز مردم رو بیارم توی دهن‌شون.

این دختره اومد زرنگی کنه گفت وای! نزنی بهم. گفتم اگه میخوای بهت نخوره، صبر کن من برم. بعد شما بزن. خیلی کفر ش گرفت اما جوابی نداشت بده. چند دقیقه بعد با اخم و قیافه از کنار م رد شد آماده شه بره خونه.

یعنی زن‌ها اینطوری‌ن خیلیاشون. اینا رو برای داداش کوچیکه میگم دهن‌ش باز می‌مونه از تعجب. میگه توی باشگاه مردونه همه به هم تعارف می‌کنن نوبت رو. آدم اصلاْ رو ش نمیشه حتی وقتی نوبت‌ش‌ه، بدوئه بره جلو. چرا اینطوری‌ن شما؟

چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: باشگاه
Share

Daisypath Happy Birthday tickers