*نشست روی دوچرخه‌ی کناری. با کلی ریش و سبیل و یه عالم ابرو. لباساش رنگی بود ولی. بهش نمی‌خورد عزادار باشه. گفت خیلی خسته‌م. دارم می‌میرم از خواب اما نمی‌تونم بخوابم.

گفتم چی شده؟

- مراسم داداش‌م‌ه. هر روز خونه‌ی مامان‌م اینهام. خیلی کار داریم.

گفتم مراسم؟! اتفاقی افتاده؟

- اتفاق نه. عروسی داداش‌م‌ه آخر ماه. فامیلا از شهرستان میان. باید خونه‌ی مامان‌م رو کلا ترتمیز کنیم. خونه‌ی داداش‌م رو آماده کنیم. کارای جشن و اینا...

گفتم حالا که خواب‌ت نمی‌بره یه قهوه‌ای، هایپی چیزی بخور بیدار شی حداقل.

یاد مامان دوست‌م افتادم. می‌گفت آدم باید بذاره سر و صورت‌ش کامل پر شه! تا وقتی میره آرایشگاه به چشم بیاد!

خب میخوام که به چشم نیاد. یعنی تو هر دفعه پول آرایشگاه بدی، همه باید بفهمن؟ لابد تبریک هم بگن! والا ریش گذاشتن برای زن، نرمال نیست که برداشتن‌ش تبریک بخواد.

چهارشنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩۱
نظرات ()
Share

Daisypath Happy Birthday tickers