*دیشب قیافه‌م دیدنی بود. با جوراب و گرمکن و ژاکت و شال گردن خوابیدم. هر کاری می‌کردم، باز هم سرد م بود. صبح دیگه دیدم این تب و سردرد قابل تحمل نیست. درد گوش راست هم بهش اضافه شده بود بدجور. رفتم دکتر.

نوبت دکتر اورژانس خیلی شلوغ بود. مثلاْ زرنگی کردم رفتم پیش متخصص داخلی. دیدم همه مث من زرنگ‌ن و اونجا اندازه‌ی اورژانس شلوغ‌ه. دیگه رو م نشد برگردم قبض رو عوض کنم برم همون اورژانس. کلاْ دکتر اورژانس اونجا انقدر انرژی‌ش مثبت‌ه که وقتی می‌بینی‌ش نصف مریضی‌ت رفع میشه. تا وقتی ضروری هم نباشه، برای کسی عکس و آزمایش و اینا نمی‌نویسه. فوق‌العاده مثبت و آسون‌گیر ه اما سهل‌انگار نیست.

تا وقتی نوبت‌م شه، نشسته بودم و دست‌م روی گوش‌م بود. حس می‌کردم اینجوری درد ش کمتر ه. چند نفر با عکس و برگه‌های آزمایش در رفت‌وآمد بودن. به خانوم پیر کناری‌م گفتم چرا دکتر از همه عکس و آزمایش میخواد؟ اگه به من بگه، نمیرم. حوصله‌ی این کارا رو ندارم. خانوم‌ه گفت خب شاید لازم‌ه. توی چشماش یه غمی بود. حس کردم دل‌ش میخواد حرف بزنه. گفت من یهو تپش قلب می‌گیرم. 3-2 دقیقه نفس‌م تنگ میشه. بعد خوب میشه. دکتر گفت یا به خاطر تیروئید ه یا ریه. خواست برم عکس بگیرم.

گفتم تازگیا عصبی نشدین؟ خیلی غصه نخوردین؟ که ای کاش نپرسیده بودم. طفلی اشک‌ش سرازیر شد. برام از مرگ 2 تا جوون‌ش گفت. خنده‌م محو شد. فقط گوش دادم. آخر گفتم همه‌مون میریم. مرگ خوب، خودش نعمت‌ه. حال‌ش بهتر شد. پا شد رفت داخل.

بعد یه خانومی اومد نشست کنار م. شروع کرد به حرف زدن. من همدم خوبی‌م انگار! یه کم هم با اون خانوم حرف زدم. از قبلی جوون‌تر بود. یه کم هم خندیدیم. آخر گفت شما از سن‌ت بیشتر می‌دونی. گفتم مگه می‌دونین من چند ساله‌م‌ه؟ گفت نهایتاْ 25. بیشتر که نیستی.

بعد داشتم فکر می‌کردم واقعاْ چرا همه فکر می‌کنن من 25 ساله و متاهل‌م؟ انقدر مطمئن‌ن که راست‌ش رو هم میگم، باور شون نمیشه :دی

نوبت‌م شد. رفتم داخل. دکتر گفت فشار ت 10.5 ه. رنگ و رو م هم ظاهراْ تعریفی نداشت. پرسید صبحانه خوردین؟ گفتم بله! دیگه توضیح ندادم صبحانه‌ی رژیمی دقیقاْ چطوری‌ه! گفت احتمال بارداری نمیدین؟ گفتم نه دکتر. گفت بچه هم شیر نمیدین؟

والا من از اون موقع هر چی نگاه می‌کنم، می‌بینم لاغر م. به آدمایی که بچه شیر میدن، شبیه نیستم. بعد دیدم انقد همه خودشون رو می‌کشن لاغر باشن که دیگه معلوم نیست کی باردار ه، کی مجرد ه، کی بچه شیر میده، کی رژیم داره. گیج میشن دکترها واقعاْ.

بعد خب خوشحال‌م که باردار نیستم. کی حوصله داره؟ :دی

پ.ن: 2 روز استراحت مطلق‌م به میمنت و مبارکی.

شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٠
نظرات ()
موضوع: d:
Share

Daisypath Happy Birthday tickers