*توی جزیره خواهری از یکی از ساکنین اونجا پرسید اینجا الان بالای شهر ه یا پایین؟ خانوم‌ه گفت اینجا جزیره‌س. بالا و پایین نداره. اما مردم عادت دارن به هر جا که می‌رسن، یه بالای شهر و پایین شهر بتراشن.

حرف‌ش هنوز توی گوش‌م‌ه. فکر می‌کنم کاش تهران و شهرستان، بالای شهر و پایین شهر، حتی این کشور و اون کشور تفاوت چندانی نداشت. یا حتی اصلا معیاری به نام بی‌پول و پولدار وجود نداشت. یعنی تن آدمی فقط به جان آدمیت شریف بود. مبحث دردناکی‌ه. انقد غصه‌م میشه که اشک به چشم‌م میاد. نمیخوام زیاد بهش فکر کنم.

یه چیز بامزه بگم. توی جزیره شما اصلا پراید و پیکان و سمند نمی‌بینین. کمترین ماشین‌شون camry و bmw ست. با کلی ماشینای شیک‌تر که من اسم‌شون رو بلد نیستم. اهل ماشین نیستم اصلا ولی خب بعضیاشون بیشتر شکل سفینه بودن تا اتومبیل. نمی‌شد ندید بگیری ماشینای شیک جزیره رو. بعد اینا تاکسی بودن! فکر کن.

توی جزیره، مث تهران نیست مسیرها. اینجا اگه بخوای جایی بری، یا کلا باید دربست بگیری (آژانس) و کلی هزینه کنی یا با اتوبوس و تاکسی بری. هی وسط مسیرها پیاده شی. بری اون سمت خیابون. اون طرف پل. دوباره سوار شی. یا باید بلد باشی یا بپرسی. کلی هم توی ترافیک می‌مونی.

توی جزیره وقتی می‌ایستی کنار خیابون، ماشین‌ها خودشون برات وایمیسن. اصلا هم پیش نیومد بگم میخوام برم فلان جا و طرف بگه مسیر م نمی‌خوره! سوار میشی. دربست تو رو می‌رسونه و نهاااااااایتا 3 تومن ازت می‌گیره. حتی 2500 و 2000 تومن هم بوده که مبلغ عادی‌شون همین‌ه. ماشین دربست 2 تومن! اون هم چه ماشینایی.

بعد اومدیم تهران. از فرودگاه تا خونه آقاهه گفت 30 تومن! نمی‌دونم چرا فکر کرد آدم خر میشه 30 تومن پول تاکسی میده واقعا؟ پرت می‌گفت. خواهری گفت من سوار camry شدم 2 تومن دادم. برای پراید 30 تومن؟ عمرا!

من عاشق اون جزیره‌م. نه به خاطر هوای پاک و آسمون آبی‌ش. نه حتی به خاطر زمین تمیز ش که نه یه دستمال کاغذی می‌بینی روی زمین، نه حتی موش و گربه و سگ و شیر و ببر! نه به خاطر اینکه دریا داره اما شرجی نیست. نه به خاطر اینکه ترافیک نداره. به خاطر امنیت‌ش.

به خاطر اینکه 10 صبح و 2 ظهر و 6 عصر و 1 بعد از نیمه شب‌ش یه جوره. امنیت‌ش هیچ فرقی نداره. من اینجا جرات ندارم شب خودم تنها برم بیرون. اونجا 2 صبح برای خودم دوچرخه‌سواری می‌کردم. نه یه نگاه بد، نه یه حرف زشت. هیچی. دقیقا هیچی. آدم باور ش نمیشه جزیره‌ جزئی از ایران باشه. فرقی هم نمی‌کنه مانتو ت کوتاه باشه یا بلند. آرایش کرده باشی یا نه. کسی کاری بهت نداره و راحتی.

یه چیز جالب‌تر اینکه وقتی میخوای از خیابون رد شی، ماشینا - که تندتر از 60 نمیرن توی اون خیابونای خلوت - برات وایمیسن تا رد شی. فقط 2 مورد متوقف نشدن. هر دوشون هم معلوم بود از این تهرانیای وحشی‌ن دور از جون شما که ماشین کرایه کرده‌ن و پاشون رو گذاشته‌ن روی گاز. صدای ضبط هم زیاد. که البته حتما حسابی جریمه هم شده‌ن. اونجا حتی بوق زدن هم ممنوع‌ه. وقتی ماشینی ایستاده، تا تو سوار شی عقبیا به هیچ عنوان بوق نمی‌زنن و خیلی خونسرد و عادی صبر می‌کنن ماشین جلویی حرکت کنه. کسی سر نوبت دعوا نمی‌کنه و همه رعایت می‌کنن. عادت شده اصلا.

هیچ کس هم مث تهران دنبال وسیله نقلیه نمی‌دوئه. حتی مینی‌بوس‌ها هم وقتی ببینن ایستادی، برات صبر می‌کنن تا ببینن میخوای سوار شی یا نه. اندازه‌ی اینکه سلانه سلانه بری و بهشون برسی صبر می‌کنن. بعد بدون هیچ اعتراضی حرکت می‌کنن.

انقدر محیط اون جزیره سالم‌ه که آدم باور ش نمیشه. یعنی منی که یک عمر ایران بوده‌م، چیزی رو که به چشم می‌دیدم باور م نمی‌شد. مردم حق دارن میرن خارج، دیگه دوست ندارن برگردن. اینجوری آدم احساس آدم بودن می‌کنه. بعد اومدم تهران. 3 بار خواستم از خیابون رد شم. ماشینا با سرعت از جلو م رد می‌شدن. هی مجبور بودم برگردم عقب که له نشم زیر ماشین. بوق هم می‌زدن تازه! انگر رد شدن از خیابون کار خلافی‌ه اما زیر گرفتن آدما خلاف نیست.

پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: سفر
Share

Daisypath Happy Birthday tickers