*انقدر همه‌ش پای بلاگ نشسته‌م، از خودم شرمنده‌م دیگه. اومدم چند تا عکس براتون بذارم مدیون نشم!

*عکس‌ها: همون اول یادم اومد انقد که عجله داشتم، هدفن‌م رو جای کیف دستی گذاشته‌م توی ساک. بعد در یک اقدام زورگیرانه با کمک خان‌داداش، هدفن سیستر رو ازش گرفتم. اون هم جیغ‌ش رفت آسمون که هدفن‌م رو میخوام و ازم گرفت. همون موقع مهماندار ازم خواست پاشم برم وسط 2 تا ضعیفه بشینم چون صندلی‌م خیلی اتفاقی افتاده بود وسط یه خانواده‌ی 4 نفره. سیستر و خان‌داداش کنار هم بودن. مامان و بابا هم کنار هم. من هم با خوشرویی بلند شدم - کلا همه توی فرودگاه باتربیت و باکلاس میشن - و صندلی‌م رو دادم به اونا و رفتم ردیف عقب نشستم. تمام سفر هم کله‌ی مبارک یه آقای مو قشنگ جلوی صورت‌م بود و هیچی نمی‌دیدم از توی اسکرین بزرگ روبرو. آخر وقتی رسیدیم، تا کیف دستی‌م رو ریختم بیرون که سبک‌ش کنم، با این صحنه مواجه شدم. بله! هدفن سیستر رو به زور ازش گرفته بودم و انداخته بودم توی کیف اما فکر می‌کردم گرفته ازم! راضی نبود خب ((: این ه که نشد ازش استفاده کنم.

این اون مانتویی‌ه که خیلی آدم رو آروم و موقر و متین و شاعر مسلک و بی سر و صدا جلوه میده. ارزون هم هست. حتما یکی بخرید! :دی 

 

 

این صدف‌هایی‌ه که جمع کردم و تمام مدت فکر می‌کردم گم شده‌ن! از تنبلی هم ساک‌م رو نمی ریختم بیرون. وقتی برگشتیم، دیدم توی یه نایلون رنگی ریخته بودم شون که همه‌ش جلوی چشم‌م بود اما فکر می‌کردم تو ش حوله‌س. بعد حوله‌ی مذکور هم جلوی چشم‌م بود اما مطمئن بودم توی نایلون‌ه!

 

 

 

این همون پلی‌ه که شب همه رو ش جمع می‌شدن.

این هم سواحل نیلگون خلیج همیشه فارس (خودم رو کشتم عکس خوب دربیاد. معلوم‌ه؟)

این هم خوشگل‌ه.

خوب شد رفتم سفر. داشتم روانی می‌شدم. این یعنی الان سالم‌م‌ها! :دی

دوشنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٠
نظرات ()
موضوع: سفر
Share

Daisypath Happy Birthday tickers