*یه دوستی دارم. خیلی ادعای حریم خصوصی و عدم فضولی داره. یعنی مدام ورد زبون‌ش‌ه که توی کار من کسی نباید فضولی کنه. من فضول کسی نیستم و غیره. چند وقت پیش خیلی شیک بهم گفت مریمی؟ میخوای دیگه بلاگ‌ت رو نخونم؟ اگه راحت‌تری دیگه نخونم. تشکر کردم ازش. فکر کردم چه باکلاس!

خلاصه گذشت و من بلاگ عوض کردم و اومدم اینجا. امروز خیلی اتفاقی دیدم بلاگ‌م روی لپ‌تاپ‌ش باز ه. من معمولاْ به صفحه‌ی مانیتور کسی حتی توی ادارات نگاه نمی‌کنم. چشم‌م افتاد امروز ولی. بهش گفتم گفته بودی دیگه این کار رو نمی‌کنی!

گفت خودت گفتی برم فلان سایت رو ببینیم. گفتم آره اما از توی لینک پست‌های من. خیلی حق به جانب گفت نه. خودت گفتی. گفتم من گیج نیستم که یادم نیاد چی گفته‌م. مگه من آدرس بلاگ جدید م رو به تو داده بودم که حالا بگم برو فلان لینک فلان پست رو ببین؟

اومد توضیح بده. دیگه گوش ندادم.

فضولی کردن یه چیز ه، دروغ گفتن درباره‌ش یه چیز بدتر. همه می‌دونن نظر من راجع به آدم فضول یا آدم دروغگو چی‌ه. حالا فکر کن ببین از یکی که هر دوی این صفات رو داشته باشه، چقدر خوش‌م میاد.

من انقد احمق نیستم که چیزی رو بنویسم که از خونده شدن‌ش توسط غریبه و آشنا ناراحت شم. اما برای تو متاسف‌م چون باید منتظر دوست دروغگوی فضولی باشه که همیشه به رو ت لبخند می‌زنه. این قانون کارما ست. نمی‌دونی، بدون!

سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: |-:
Share

Daisypath Happy Birthday tickers