*یه بنده خدایی بود توی محل‌مون. پیک یه مغازه بود. نمی‌دونم الان هم هست یا نه. میگن زن و بچه‌ش فوت شدن. این بنده‌ی خدا هم افسردگی شدید گرفته. بعد زده توی خط آواز خوندن. گاهی صدا ش رو می‌شنیدم. وقتی از کوچه‌مون رد می‌شد و قدم‌زنان جایی می‌رفت تا چیزی رو برسونه به صاحب‌ش.

اون موقع می‌گفتم کی به این آدم اجازه میده خودش رو راحت کنه، ما رو ناراحت؟ نخواهیم این صدا رو بشنویم، باید چی کار کنیم؟ البته صدا ش بد نبود اما من کلا با مزاحمت، مخالف‌م.

هر سال این موقع‌ها که میشه، یاد علاقه‌ی دیرینه‌م به آواز خوندن میفتم. تا الان رو م نشده حتی برای خودم، بلند آواز بخونم. گول زبون‌درازی‌هام رو نخورید. واقعا آدم کم‌رویی هستم.

دل‌م کنسرت و میکروفون و سروصدا و سالن باشکوه و جمعیت چند صد نفری نمیخواد. دل‌م یه فضای سایه روشن و درختکاری‌شده میخواد. یکی که آفتاب مهربانی رو بدون موسیقی بخونه و من انقد اشک بریزم تا دل‌م سبک شه.

 آفتاب مهربانی، سایه‌ی تو بر سر من

ای که در پای تو پیچید، ساقه‌ی نیلوفر من

با تو تنها، با تو هستم ای پناه خستگی‌ها

در هوایت دل گسستم از همه دلبستگی‌ها

در هوایت پر گشودن، باور بال و پر من باد

شعله‌ور از آتش غم، خرمن خاکستر من باد

ای بهار باور من! ای بهشت دیگر من!

چون بنفشه بی تو بیتاب‌م، بر سر زانو سر من

بی تو چون برگ از شاخه افتادم، زرد و سرگردان در کف بادم

گرچه بی‌برگ‌م گرچه بی‌بار م، در هوای تو بی‌قرار م

برگ پاییزم، بی تو می‌ریزم

نوبهارم کن! نوبهارم...

ای بهار باور من! ای بهشت دیگر من!

چون بنفشه بی تو بیتاب‌م، بر سر زانو سر من...

جمعه ۳۱ شهریور ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: گوش کن
Share

Daisypath Happy Birthday tickers