*یه عالم هم کار ریخته سر م. نمی‌دونم دیگه چی کار دارم می‌کنم. من اصولاً اینطوری‌م. دقیقاً موقعی که کلی کار دارم، همه رو بی خیال میشم و مث الان میشینم وبلاگ می‌نویسم یا خلاصه هر کاری می‌کنم غیر از اون کاری که باید انجام بدم. روش خوبی‌ه. لااقل آدم کمتر حرص می‌خوره.

* میخوام دو تا اعتراف کنم: یکی اینکه من بلد نیستم برنج بپزم. اصلًا بلد نیستم! ۳بار سعی کردم، نشد. من هم دیگه بی‌خیال‌ش شدم. یادم‌ه یه بار سبزی پلو بود، یه بار عدس پلو، دفعه‌ی سوم‌ش رو هم اصلاً یادم نمیاد.

جالب اینجاست که نمی‌دونم چرا همیشه حرف از برنج درست کردن میشه و همیشه هم یه جورایی لو میره که من بلد نیستم و خیلی بد میشه؛ مثلاً اون روز مامان اینا رفته بودن خونه‌ی همسایه‌مون. بعد می‌خواستن زود بیان خونه. اونا گفته بودم بمونین، دختر خانوما که بلدن غذا درست کنن!
مامان هم من رو لو داده بود. حالا اگه خواهری هم شریک می‌کرد، کمتر لجم می‌گرفت ((:

گذشت تا اینکه توی عید بود که یه روز مامان گفت لااقل با پلوپز بیا یاد بگیر. من هم دیدم دیگه پسرای همسایه‌مون بلدن، من بلد نباشم خیلی‌ه. گفتم باشه. حالا این وسط داشتم تمرین مساحی هم حل می‌کردم. با چند تا زاویه و چند تا طول ضلع قرار بود نقشه زمینی رو که اندازه‌گیری کرده بودیم، بکشم. من هم حواس‌م پرت شد؛ خلاصه نقشه رو که کشیدم، دیدم یه جوری‌ه!

یه خرده بیشتر که نگاه کردم، فهمیدم از طول اضلاع برای زاویه‌ها استفاده کردم. از زاویه‌ها هم برای طول اضلاع. مثلاً اگه یه طول ۲۳متری داشتم، یه زاویه ۲۳درجه‌ای کشیده بودم. کلی به خودم خندیدم. این هم ملحق شد به اون قضیه‌ی ماشین چمن‌زنی! اعتراف دوم هم همین بود.
یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸۳
نظرات ()
موضوع: d:
Share

Daisypath Happy Birthday tickers