*من دیگه درسخون میشم!۲ ماهی میشه که هر روز این جمله رو به خودم میگم. انقدرا هم بی‌اراده نیستم ولی نمی‌دونم ماجرا از چه قرار ه که من این ترم هم درسخون نشدم.

امروز ساعت۳بود فکرکنم، گفتم برم یه کم خاکشناسی بخونم آخر ترم نیفتم! اول رفتم کتاب رو آوردم. دیدم ۷۰۰صفحه‌س. گفتم اول جزوه دستی رو بخونم که بدونم ماجرا از چه قرار ه، بعد برسم به کتاب.

جزوه رو که آوردم، یه احساسی داشتم توی مایه‌های مرگ. فکر می‌کردم کتک خورده‌م. گفتم خب دراز بکشم بخونم راحت‌ترم. بعد دیدم جزوه رو نگاه می‌کنم، یاد شهلا جون میفتم. شهلا جون استاد خاک شناسی‌ه! همه‌ی دانشکده بهش میگن شهلا جون ((: بعد یه دفعه کلافه شدم. جزوه رو گذاشتم پشت سرم، ۲ساعت خوابیدم.

الان سمیرا تلفن زد. درباره‌ی نقشه پارکی که یکشنبه باید تحویل بدیم می‌پرسید با یه تحقیق دیگه. خوب شد گفت این نقشه باید برای مثلاً دانشکده ادبیات باشه چون من می‌خواستم توش زمین بازی بذارم برای بچه‌ها! خیلی دل‌م میخواد بدونم خدا گیج‌تر از من هم آفریده یا نه!

*دیروز با مریم رفتیم پیش استاد چمن‌کاری که بگیم این موضوع تحقیق مسخره‌ی ما رو عوض کنه. آخه بخش نظارت بر چمن فیفا هم شد موضوع! نقطه ضعف این استاد ما این‌ه که بهش چند بار با صدای رسا بگی آقای دکتر! دیگه حل‌ه.

به جون خودم!
من هم علیرغم میل باطنی، مجبور شدم بگم دیگه چون رفتار ش وقتی دکتر خطاب‌ش کنی خیلی فرق داره با وقتی که خطاب‌ش نکنی! من هم اصلاً دوست ندارم آدم‌ها رو با اسم سمت و شغل‌شون خطاب کنم. به نظرم این نه تنها احترام گذاشتن نیست، شاید یه جورایی هم بی‌احترامی باشه. آخه مگه تو قبل از مدرک گرفتن‌ت اسم نداشتی؟!!!خود استاد تز ش این‌ه که ما به شما میگیم خانوم مهندس، شما هم بگین آقای دکتر. حالا بگذریم...

چهارشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸۳
نظرات ()
Share

Daisypath Happy Birthday tickers