* آخراش‌ه! الان دیگه می‌میرم ((: امروز بعد از ۲سال رکورد زدم.۲ساعت متوالی درس خوندم آخه. من اصلاً سر دفتر کتاب بند نمیشم یعنی کلاً هیچ جا آروم بند نمیشم. اصلاً نمی‌تونم. سر کلاسای دانشگاه که مثلاً خانومانه رفتار می‌کنم، وقتی کلاس تعطیل میشه دیگه می‌دوم بیرون که خفه نشم. گاهی هم با مریم، سر کلاس، شکلات و نخودچی کشمش و بیسکویت و هندونه و قورمه سبزی و ...((: می‌خوریم که حوصله‌مون سر نره و از وقت گرانقدر درست استفاده کرده باشیم. البته کم پیش میاد اون هم سر کلاسای به دردنخور که خود استاد هم می‌دونه داره چرت و پرت میگه. من برای استادامون احترام زیادی قائل‌م ولی همه‌تون قبول دارین که بعضیاشون خودشون هم نمی‌دونن چی دارن میگن.

پیش دانشگاهی که بودم، دیدم دیگه کنکور شوخی بردار نیست. من هم که نمی‌تونم یه کار رو ۲ بار انجام بدم. پس بهتر ه همون سال اول قبول بشم و قال قضیه رو بکنم! لذا مجبور شدم درس بخونم. منی که یه جا نمیشه نگه‌م داشت، برای کنکور بخونم دیگه چی میشه. قاطی می‌کردم دیدنی ولی قبول شدم؛ البته نسبت به بقیه‌ی بچه‌های کلاس‌مون خوندن من اصلاً به حساب نمیومد.

دوست‌م چند وقت پیش تازه می‌گفت خیلی دل‌م می‌خواست اون سال بهت تذکر بدم که به جای لودگی! یه کم درس بخونی ولی گفتم یه وقت بگی به تو چه!!!

یکی نیست بگه آخه بی انصاف!من کی با دوستام اینطوری حرف زدم که تو دومی‌ش باشی آخه؟!!!

آخه مثلاً زیست رو باید زیاد بخونی تا یادت بمونه مخصوصاً زیست پیش‌دانشگاهی رو ولی من یادم‌ه یه شب ساعت ۱۲تازه رفتم فصل۴رو بخونم - همون فصل امینواسیدها و پروتئین و اینا - فرداش هم تست‌ش رو داشتیم. حتی این دوست‌م هم باور نکرد که من اینطوری خونده باشم. بهم خیلی برخورد ولی حق داشت بنده خدا!

 حالا امروز بعد از قرن‌ها یه خرده فکر کردم من که این ترم، ۲ واحد عمومی دارم +  ۱۶تا اختصاصی! کی رو پیدا کنم جا م بره امتحان بده! خودم هم که بلد نیستم. پس برم بخونم.

از خاک‌شناسی هم شروع کنم که خیلی زیاد ه - ۷۰۰صفحه کتاب با جزوه دستی! - ساعت ۸ رفتم شروع کنم. همین که نشستم، دیدم گرم‌ه. پنجره رو باز کردم ولی باز هم گرم بود. البته هوا که خنک بود. همون مرگ که توی پست قبلی گفتم، باز اومده بود سراغ‌م ((: دیدم نه! نمیشه. رفتم یه لباس خنک‌تر پوشیدم ولی باز هم گرم بود. ای خدا!

گفتم اصلاً بی خیال گرما. چند لحظه بعد یه دفعه دل‌م ادکلن خواست. دوباره بلند شدم ادکلن زدم ((: خلاصه هر ادایی فکر کنین از خودم درآوردم تا طی ۲ساعت، ۱۹صفحه خوندم.

ساعت۱۰:۱۰هم تعطیل کردم چون قرار بود ۲ساعت بخونم. قرار هم نبود تعطیل می‌کردم چون الان سر م واقعاً داره می‌ترکه! فکر هم نکنم با یه دور خوندن کسی خاک‌شناسی یاد بگیره. رده بندی بود اول‌ش. ۱۰ -۱۲ تا رده اسم برده بود. بعد نوشته بود در چه شرایطی، چی به چی تبدیل میشه. آخه بابا اینا به من چه؟!

*حالا یه چیز دیگه. این موقعا که میشه - یعنی نزدیک اردیبهشت - من خیلی خوش‌اخلاق میشم. هر چی باج و اعتراف میخواین بگیرین الان وقت‌ش‌ه ((: کلاً خیلی گرم شدن هوا و اردیبهشت رو دوست دارم ولی از فصل‌ها، تابستون رو دوست دارم چون گرم‌ه ولی عوض‌ش تعطیل‌ه. دیگه هول و ولای امتحان پایان ترم رو ندارم ((: چقدر هم من ناراحت‌م جون خودم. نمیگم به خاطر این‌ه که تا هر وقت دلم بخواد می‌خوابم چون اصلاً من خواب ندارم. همیشه زود بیدار میشم، دیر هم می‌خوابم. چون وقت‌م مال خودم‌ه دوست دارم. نه مث الان که ۳روز هفته تا نصفه شب! کلاس دارم یه روز ش رو هم به خاطر یه کلاس مجبورم برم این همه راه رو!

پنجشنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸۳
سخن شما
Share

Daisypath Happy Birthday tickers