*امروز حذف و اضافه بود. توی این ۲ سال، همه‌ش برگه آی.بی.ام رو می‌خوندم و امضا می‌کردم. بدون هیچ تغییری... این ترم ولی مجبور شدم جامعه‌شناسی رو حذف کنم و معارف۱ بگیرم. بچه های ما همه، جامعه رو پاس کردن. من و مریم و یکی دیگه موندیم چون برنامه‌مون با بقیه فرق داشت و نتونستیم بگیریم. این ترم هم به خاطر عوض شدن برنامه، باز هم نشد که از شر ش راحت شیم. حالا من مونده بودم چطوری از مسئول آموزش، امضا بگیرم آخه دو تا درس اسلامی رو با هم نمیدن یعنی باید کلی اصرار کنی! خلاصه رفتم ببینم چی میشه.

آقاهه کلی سر ش شلوغ بود و داشت به دخترا توضیح می‌داد که کلاس جا نداره و دو تا اکیپ، هنوز معلوم نیست بتونن داشته باشن و اینا. وایسادم حرفا ش که تموم شد گفتم این رو امضا کنید. آقاهه هم من رو می‌شناسه (همون‌ه که روز ثبت نام خواهرم، بهم سلام رسونده بود) چشماش گرد شد. گفت من همین الان این همه توضیح دادم. سعی می‌کرد جدی باشه ولی نمی‌تونه که! من هم خنده‌م گرفته بود. گفتم نه دیگه. تو رو خدا فلانی اذیت نکن. امضا کن تموم شه بره. گفت نه. شما فردا بیا، تکلیف اکیپ دوم، تا اون موقع روشن میشه. من هم گفتم باشه. اومدم بیرون.

نیم ساعت بعد، دوباره رفتم سراغ‌ش.باز هم داشت توضیح می‌داد. دل‌م سوخت براش. چند تا از پسرا اومدن راحت معارف رو حذف کردن و اضافه کردن و امضا گرفتن و اینا. دوباره من رو که دید،ی ه طوری نگاه‌م کرد که یعنی چرا باز پیدا ت شد. خنده‌ش هم گرفته بود در ضمن. گفت چرا من بهت میگم برو فردا بیا، میری الان میای؟ گفتم راستش رو بگم؟ آخه ترسیدم فردا بیام امضا نکنین. من هم این رو حتماً باید بگیرم. برنامه‌م افتضاح‌ه این ترم. یه امضا س دیگه (زبون‌نفهم‌بازی درآوردم)

گفت آخه معلوم نیست چهارشنبه، چه ساعتی باشه. گفتم هرچی! برام فرق نمی‌کنه. دیگه از رو رفت بنده خدا. گفت بابا چرا گیر میدی؟ بده من برگه‌ت رو. گفتم به جون خودم، من دفعه‌ی اول‌ه به شما گیر میدم. مجبورم خب!

خندید گفت آره، یادم نمیاد تا حالا اینطوری شده باشه. خلاصه امضا کرد. گفت خواهر ت هم همینجاس دیگه؟ گفتم بله، امسال قبول شد. گفت ببین از این چونه‌زدن‌ها و گیردادن‌ها یاد اون ندیا! من هم گفتم اتفاقاً شما رو بهش معرفی کردم، گفتم هر کاری داشتی، برو پیش آقای فلانی. مسئول همه‌ی کارا ایشون‌ه!

حاضران می‌خندیدن حسابی. برای حذف جامعه هم رفتیم سراغ استاد ه. زور ش میومد یه امضای الکی بزنه زیر برگه. می‌گفت امضا نمیخواد، کی گفته؟ ما هم همین حرف‌ش رو به این آقاهه گفتیم. همینطوری نگاه‌مون می‌کرد. گفتیم( من و مریم) نمیشه شما امضا کنی؟ ما قبول‌تون داریم! دیگه بنده خدا از رو رفته بود. این هم امضا کرد. خیلی مرد خوبی‌ه. کار بچه‌ها رو لنگ نمیذاره. برعکس خیلی‌ها که فقط بلد ن ژست بگیرن که مثلاً خیییلی استاد ن.

یکشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸۳
نظرات ()
Share

Daisypath Happy Birthday tickers