*مردک بی‌فکر بدون اینکه ذره‌ای راننگی بدونه، نشسته بود پشت فرمون. نه که راه راست رو یواش‌یواش بره. ظریفکاری! رد کردن ماشین از در کوچیک تعمیرگاه با کلی خرت و پرتی که دو طرف در ریخته بودن روی زمین.

خیلی سریع اتفاق افتاد. یهو دنده عقب گرفت. یکی داد زد یواش. یواش. یواااااش. من و مامان دویدیم کنار. برگشتم ببینم چی بود. که دیدم داره می‌خنده. مردی که داد زد یواش، با اضطراب نگاه‌م می‌کرد. راه افتادم سمت‌ ماشین‌ش. هنوز داشت می‌خندید. می‌خواست کم نیاره لابد. شیشه‌ش بالا بود. داد زدم خنده داره؟

با خنده نگاه‌م می‌کرد. بلندتر داد زدم: خیلی خنده داره به نظرت؟ وایسادم بیاد پایین. خنده‌ش روی صورت زشت‌ش خشکید. مامان گفت بیا بریم. ول‌ش کن.

همچنان داد می‌زدم مردک نفهم! غلط می‌کنه وقتی بلد نیست می‌تمرگه پشت فرمون.

توی کوچه که پیچیدیم یه گربه از جلو م پرید رفت. 2 متر پریدم. خیلی هم ترسیدم. مامان خندید. گفتم نگاه کن تو رو خدا. از اون مردک نترسیدم. از یه وجب گربه می‌ترسم. بعد الان دارم فکر می‌کنم مثلا اگه پیاده می‌شد می‌خواستم چه غلطی کنم؟ یقه‌ش رو بگیرم بچسبونم‌ش به دیوار؟ نیشخند

دوشنبه ۳ مهر ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: d:
Share

Daisypath Happy Birthday tickers