*رفتم بهارستان که مضراب بخرم و قیمت سنتور بگیرم. یکی از فروشنده‌ها یه پسر حدوداً ۲۶-۲۵ ساله بود که تازه دست‌ش توی سنتور زدن تند شده بود انگار و خیلی داشت با خودش حال می‌کرد. مغازه‌ش هم زیاد پر نبود و صدا می‌پیچید و داشت با خودش عشق می‌کرد دیگه. حالا هر چی من سوال می‌کردم، انقدر این افه میومد و بلندتر می‌زد که عملاً نمی‌فهمیدم چی دارم میگم. لابد توقع داشت دهن‌م باز بمونه و به‌به و چه‌چه و «کی میشه من مث تو بزنم؟» و اینا.

من: آقا انقدر سر صدا راه ننداز ببینم چی دارم میگم :دی
پسر ه وا رفت رسماً!

پنجشنبه ٢ مهر ۱۳۸۸
سخن شما
موضوع: d:
Share

Daisypath Happy Birthday tickers