*نیشخند طبیعتا من دیکته‌ی درست‌ش رو بلدم اما دوست ندارم احتیاج به قندشکن پیدا کنیم. عرض شود که با شروع پاییز برگ‌ریز دیدم پوشیدن یک مانتوی کوتاه به دل‌م مونده. این شد که مانتو م رو اتو کردم گذاشتم دم دست که بپوشم‌ش و خنک شم. توضیح اینکه من هیچ مشکلی با رعایت حجاب ندارم و می‌تونم حتی 1 تار مو م معلوم نباشه اما به شدت عاشق مانتوی کوتاه‌م و چون از ترس دوستان عزیز، خودم رو از این لذت محروم کرده بودم، کلا دیگه داشتم دق می‌آوردم.

خلاصه امروز قرار شد تشریف ببریم تجریش، زیارت.. و خب خدا قبول کنه من مانتوی مورد نظر رو پوشیدم و رفتیم. کلی هم ذوق می‌کردم که دیگه گشث نیست و تا وقتی فصل چکمه پوشیدن بشه، کلا خبری نیست. خلاصه ما دور میدون پیاده شدیم و بابا رفت پارکینگ. یه دفعه اون طرف میدون چی دیدم؟! آفرین! ماشین گشث ازشاذ! نیشخند والا خیلیا بودن که از من بیشتر به ازشاذ احتیاج داشتن با اون ساپورت‌ها و پیرهن‌هایی که جای مانتو پوشیده بودن ولی خب بنده اصولا هم ترسو تشریف دارم هم خوش‌شانس. این شد که ترسان و لرزان رفتم سمت حرم و هیچی هم ازش نفهمیدم و فقط به مامان می‌گفتم من اون‌وری نمیام‌ها. ماشین رو بیارید دم حرم! ولی نهایتا کلی پیاده‌روی هم کردم تا شب.

خلاصه که اتفاقی نیفتاد و بنده تشریف آوردم منزل ولی کوفت‌م شد واقعا. عکس فاجعه‌ی مذکور رو میذارم ببینید در اولین فرصت.

موضوع: d:
Share

Daisypath Happy Birthday tickers