*ما اصولاً همگی کارامون رو سرعتی انجام میدیم، بعد میشینیم به بحث و تبادل نظر! معمولاً یهو یه طوری میشه که همه توی یه اتاقی جمع میشن و یکی یه چیزی میگه بحث شروع میشه. امروز همه توی مود ماوراء‌الطبیعه بودن!

یعنی ماجرا از اونجا شروع شد که گفتم به نظرت هزینه‌ی نصب دوربین مدار بسته چقدر میشه؟
- دوربین مدار بسته میخوای چی کار؟!

گفتم خب باهاش میشه دید هر کسی در اقصی نقاط شرکت داره چی کار می‌کنه. خوب‌ه دیگه. آمار ت تکمیل میشه، حوصله‌ت هم سر نمیره! :دی
- ((: چه فکرایی می‌کنی تو مریمی!

- تازه می‌تونیم یه هزینه‌ای هم پرداخت کنیم این دوربینای کنترل نامحسوس و دوربینای بزرگراه‌های اصلی شهر رو هم که صبح‌ها وضعیت ترافیک‌شون از تی‌وی پخش میشه، بعدازظهرا برامون وصل کنن اینجا :دی
- حالا اینا رو میخوای چی کار تو؟ :دی

- واسه سرگرمی! آمار! همه چی! اصلاً تو فکر کن گوی بلورین داشتن خوب‌ه، نه؟
- گوی بلورین؟

- آره. می‌تونی باهاش همین جا که نشستی کلی آمار بگیری.
- خب بعدش چی؟

- اِ! بعدش چی‌ه؟ خوب نیست بتونی هر لحظه بخوای، آمار هر کس رو بخوای داشته باشی؟ تازه اگه قالیچه‌ی پرنده هم داشته باشی دیگه تکمیل‌ه!
- قالیچه‌ی پرنده؟

یه طوری نگاه‌ش می‌کنم که یعنی همکاری کن!
میگه آره خب. دیگه انقدر م پول مترو نمیدیم.

گفتم اون هم میشه اما فکر کن چه کارایی میشه باهاش کرد. اول با گوی بلورین آمار ت رو می‌گیری، بعد با قالیچه‌ی پرنده هر جا بخوای میری!

- :دی خب ببینم‌.. اگه رفتی و طرف در رو قفل کرده بود یا پرده‌ها رو کشیده بود، چی کار می‌کنی؟
- اوووم.. فکر اینجا ش رو نکرده بودم! خب.. یا به زبون خوش بهش میگی اونجایی و میخوای ببینی‌ش یااا... باید راه دیگه‌ای پیدا کنی مثلاً invisible بشی که البته.. خب باز هم نمیشه از در و دیوار رد شد. باید یه محلول پیدا کنی که وقتی می‌خوری‌ش بتونی از در و دیوار رد شی.. البته شاید محلول‌ه بریزه یه وقت.. آهااااااااان! اتاق ضروریات!

دیگه نتونست نخنده! اینا رو از جا میاری تو؟
- هری پاتر نمی‌خونی؟
- گفت بابا این همه کتاب خوب هست. هری پاتر؟

- یکی‌ش رو بگو مثلاً!
هیچی یادش نیومد: خب می‌دونی که من متاسفانه اهل کتاب خوندن نیستم!

- بله! اون رو که کاملاً در جریان‌م. چرا پس یهو یه چیزی می‌پرونی؟
- حالا اتاق ضروریات چی هست؟

تعریف کردم که اتاق ضروریات اتاقی‌ه که در حالت عادی وجود خارجی نداره و فقط وقتی ظاهر میشه که تو واقعاً به یه چیزی احتیاج داری. میری توی اتاق، چیزی رو که میخوای برمی‌داری و کار ت رو انجام میدی :دی خود اتاق کمک می‌کنه :دی
- تو این حرفا رو از کجا میاری؟!

گفتم من از اول‌ش هم همینطوری بودم. الان بعد ۱ سال تازه دارم نشون میدم خودم رو :دی

بعد حرف آرزوها و رسیدن به اونا شد. همه می‌دونن که تحقق خواسته‌ها راه‌های مختلفی داره. منصفانه‌ترین‌ش تلاش کردن و دعا کردن برای برآورده شدن اون آرزو و رسیدن به اون خواسته‌ست، کثیف‌ترین‌ش هم همانا دست به دامن جادو شدن و کمک گرفتن از نیروهای فرازمینی‌ه. میگم کثیف، چون این کار اختیار رو از طرف مقابل یا کل آدم‌هایی که باهاشون طرف هستی و توی ماجرا دخیل‌ن، سلب می‌کنه و همه چیز به طرز عجیبی در راستای تحقق خواسته‌های تو قرار می‌گیره. البته شاید آدم وسوسه بشه برای بعضی چیزای مهم، افسار بندازه گردن دیگران و دنیا رو مطابق میل خودش بچرخونه اما اگه به خودت یادآوری کنی که «از هر دست بدی، از همون دست می‌گیری» و «در همیشه روی یه پاشنه نمی‌چرخه» اون وقت قضیه یه شکل دیگه‌ای میشه.

به نظر من استفاده از این نیروها فقط یه جا اشکالی نداره و اون هم وقتی‌ه که تو واقعاً بخوای از خودت دفاع کنی یا از مخمصه‌ی کثیفی که برات درست کرده‌ن با همین روش، خودت رو نجات بدی که خب این معمولاً تنها راه ممکن‌ه چون دعا کردن معمولی زورش به چنین چیزایی نمی‌رسه. لطفاً کسی نگه اینطور نیست و چنین چیزایی وجود خارجی ندارن که من نه تنها قبول نمی‌کنم، خیلی هم متاسف میشم که ببینم روز روشن! کسی داره سعی می‌کنه خودش رو اینطوری دلداری بده و گول بزنه!

این کارا کار هر کسی نیست. بلدی میخواد و بهای خاص خودش رو هم داره که هر کسی بخواد این کاره بشه باید اون بها رو بپردازه. بها ش می‌تونه هر چیزی باشه، سلامت روحی، مال دنیا، همسر و فرزند، هر چیزی... دقیقاً به همین دلیل‌ه که این آدما مصداق «کل اگر طبیب بودی..» هستن چون عملاً نمی‌تونن از اون نیروها برای سر و سامون دادن زندگی خودشون استفاده کنن. این بهایی‌ه که قبول کرده‌ن بپردازن. اونایی هم که معمولاً وضع مالی خوبی دارن و ادعا می‌کنن این‌کاره‌ن، دروغ میگن! چون هنوز حاضر نشده‌ن زندگی‌شون رو وقف این کار کنن. نیروهاشون هم در حد بنز عمل نمی‌کنه پس!

میگم بلدی میخواد چون اگه بلد نباشی، نه تنها چیزی درست میشه بلکه ممکن‌ه خراب هم بشه و تو نمی‌دونی چی کار کردی و حالا چطوری باید درست‌ش کنی!

اما کار کردن با نیروهای روحی اشکالی نداره؛ چون داری روی روح و انرژی خودت کار می‌کنی. ضرری نداره و خیلی هم خوب‌ه حتی. بی خطر هم هست. مثلاً آدم می‌تونه بشینه از روی یه کتابی مث «تقویت نیروهای روحی و روانی» برای خودش تمرین کنه و از آرامش و قدرت شهودی که به دست میاره لذت ببره. البته بعضیا هم ممکن‌ه زیاد دوست نداشته باشن حس ششم‌شون قوی بشه مثلاً و اذیت بشن اینطوری. بستگی داره آدم اصلاً از این چیزا خوش‌ش بیاد یا نه.

یکی از راه‌های سالم رسیدن به آرزوها، حفظ انرژی و طرز فکر مثبت‌ه. خیلی چیزا هست که می‌تونه باعث بشه آدم، منفی بشه. از بیکاری و فکر و خیال بگیر تا همنشینی با آدمای منفی‌.. اگه دقت کنی می‌بینی خیلیا حال آدم رو بد می‌کنن. با دروغ گفتن، با فضولی کردن، غیبت کردن، حرف درآوردن..

ببین! همینطور که من میگم، تو داری منفی میشی چون همه‌ش نمونه های عینی اینایی که میگم میاد توی ذهن‌ت.. اما بعضیا هستن که موج‌شون مثبت‌ه، روشن هستن. چشمای این آدما، لبخند و آرامش‌شون و کلمات‌شون حال آدم رو خوب می‌کنن. آدم رو یاد قشنگی‌های دنیا میندازن؛ باعث میشن به روزایی فکر کنی که آرزوهات دارن برآورده میشن و میری سراغ خوبی‌های دنیا..

می‌بینی؟ قدرت کلمات مثبت، کمتر از منفی‌هاست!
برای همین میگن سراغ آدما و چیزای منفی نرید! چون سخت میشه موج‌شون رو دور کرد..

داشتم می‌گفتم: یکی از راه‌های سالم رسیدن به آرزوها، حفظ انرژی و طرز فکر مثبت‌ه؛ یعنی باید بتونی باور کنی به خواسته‌ت می‌رسی و انرژی مثبت‌ت رو متمرکز کنی. دیدی میگن فلانی انقدر گفته که باورش شده؟.. این حقیقت داره. هر چیزی رو میخوای، باید باور کنی داری‌ش. انقدر بگی تا باورت بشه. بعد به خودت میای و می‌بینی واقعاً داری‌ش.

مثلاً تو از من اصلاً خوش‌ت نمیاد! اما میخوای این رو یه طوری حل‌ش کنی چون تداخل امواج ما اذیت‌ت می‌کنه. باید بشینی به ضمیر من نامه بنویسی. یعنی هر شب یه ساعت مشخص - مثلاً ۸ شب - بشینی و فکر کنی داری ضمیر ناخودآگاه من رو دستکاری می‌کنی. انگار اون ورقی که دست‌ت‌ه، ضمیر من‌ه و تو میخوای با خودکار ت رو ش چیزای خوب بنویسی یا حتی مطلبی رو به من القاء کنی. هر چی اون مطلب مثبت‌تر باشه، زودتر جواب میده؛ مثلاً می‌نویسی ما همدیگه رو دوست داریم و با هم مشکلی نداریم و من دوست دارم فردا داوطلبانه بیام با تو احوالپرسی کنم و توی انجام فلان کار هم کمک‌ت کنم چون این هردومون رو خوشحال می‌کنه.

چیزای منفی ننویس! مثلاً ننویس ما دیگه با هم دعوا نمی‌کنیم و دیگه حال‌مون از دیدن هم بد نمیشه و فلان.. چیزای خوب باید بنویسی. یاد گرفتی؟

- آره.. تو این رو امتحان کردی؟

من: آره (: ولی نباید «امتحان»‌ش کنی. باید شک نداشته باشی که جواب میده! چه اشکالی داره آدم چند روز برای خودش و دیگران وقت بذاره، بعد همه چیز بهتر بشه؟

*آقای همکار مودب به آقای همکار دودره‌باز: بابا این اینترنت بیچاره که سرعت‌ش خوب‌ه. کجا تو می‌تونی اینطوری آنلاین کلیپ نگاه کنی؟ انگار از روی هارد داره می‌خونه.
آقای همکار دودره‌باز تایید می‌کنه. همون موقع من وارد میشم و چون به سبک همیشگی آقای همکار مودب، باید تازه‌واردین توی بحث شرکت داده بشن، ازم میخواد ببینم و نظر بدم.

خم میشم روی میز ش که بتونم مانیتورش رو ببینم. یک عدد خانوم متشخص فرهیخته شدیداً داره آواز می‌خونه و بالا پایین می‌پره. از اون کلیپ‌های خارجی شلوغ و پر سر و صدا که یه لحظه‌ش هم برام قابل تحمل نیست.

هیچی نگفتم..

یکی دو ساعت بعد براش قاقالی‌لی بردم. گفت من روزه‌م!
زدم به مونیتور ش گفتم پس اگه روزه‌ای اینا رو تماشا نکن. بذار برای بعد از افطار.
گفت چی رو؟ تو اصلاً بیا ببین این چی‌ه؟

مجبور شدم نگاه کنم. یه وب‌پیج عادی بود. گفتم اون قبلی منظورم‌ه!
- چرا؟ چه ربطی داره؟
گفتم ربط‌ش علت تماشا کردن‌ش‌ه.

- متوجه نمیشم... اعتقادی ندارم به این حرف. ربطی نداره به نظر م.
یه طوری شد. نمی‌شد فهمید جاخورده یا ناراحت شده. گفتم من هم اعتقادی ندارم. می‌خواستم ببینم چی بهم میگی :دی

خب ربط که داره! همون پروردگاری که گفته روزه بگیرین، گفته این چیزا رو تماشا نکنید خب!

عصر گفتم یه کاری انجام میدی برام؟
- چی؟

- برای من دعا کن.. فقط بگو کِی داری این کار رو انجام میدی.
- دعا که وقت نداره!

- آره اما میخوام بدونم.
- خودت دوست داری کِی باشه؟

- امروز می‌تونی؟
- آره..

- ساعت ۶ و۱۰ دقیقه خوب‌ه؟
- باشه؛ چشم..
.
.
ساعت ۶ و۱۰ دقیقه مسج زدم: من زنبیل گذاشتما! یادت‌ه؟
- بله! کاملاً! چشم! خیال‌ت راحت باشه.

آقای همکار خوش‌اخلاق هم قول داده شب که رفت مسجد برای نماز، یه صفحه قرآن بخونه برام. از هر جا شد. قرار ه ثواب‌ش برسه به روح‌م. فرقی نداره کدوم صفحه باشه (:

یکشنبه ٧ مهر ۱۳۸٧
سخن شما
موضوع: ماوراء
Share

Daisypath Happy Birthday tickers