*امکانات کودکی ما زیاد نبود شاید گاهی کم هم بود. نه کامپیوتر و لپ‌تاپ و اینترنت و مه.پاره داشتیم تا مث بچه‌ی 3 ساله‌ی همسایه با فامیل‌های خارج‌نشین‌مون ویدیوچت کنیم و سرگرم شیم، نه همیشه همه جا با ماشین می‌بردن‌مون، نه فست‌فود می دونستیم چی‌ه، نه این همه قاقالی‌ای دم دست‌مون ریخته بود. مدل‌های مختلف بستنی و پاستیل نبود که بخواهیم بین‌شون انتخاب کنیم، لباس مارک‌دار هم کلا اسم‌ش به گوش‌مون نرسیده بود. پلی‌استیشن و بازی‌های کامپیوتری هم نداشتیم. نهایت امکانات‌مون عروسک بود و کتاب. دوچرخه و بازی‌های گروهی با هم‌سن‌هامون.

اما آرامش داشتیم. خوشبخت بودیم. نهایت غصه‌مون دعوا با دوست‌مون بود و کتک‌کاری با فلان بچه‌ی بی‌ادب. غصه‌مون بدخطی مشق‌هامون بود اینکه چرا فلان تمرین ریاضی رو نشد تنهایی حل کنیم. اون موقع‌ها از همه چیز لذت می‌بردیم. از فصل‌ها و میوه‌ها، از پارک رفتن و تاب و سرسره، از مهمونی و غذاهای خاص‌ش، از هله‌هوله و اینکه اسمارتیز و بستنی رو پشت هم بخوریم.

بچه‌های الان همه چیز دارن ظاهرا اما آرامش ندارن، دل خوش ندارن. انقد همه چیز دم دست‌شون بوده که برای چیزی زیاد ذوق نمی‌کنن. عین آدم‌بزرگا به هم پز میدن. وقتی میخوان با کسی آشنا شن می‌پرسن خونه‌تون کجاست؟ ماشین‌تون چی‌ه؟ بابا ت چه شغلی داره؟ پز اسباب‌بازی‌های خارجی‌شون رو به هم میدن، ماشین و دوچرخه و طلاهاشون. پز کامپیوتر و فلان سفر هوایی‌شون.

بچه‌های الان نصف ما از دوستی‌هاشون لذت نمی‌برن حتی. کلی امکانات دارن که براشون عادی‌ه. ولی آرامش ندارن. چون پدر و مادرهاشون آرامش ندارن. چون خیلی از پدرها صبح خیلی زود میرن سر کار و دیر وقت برمی‌گردن. وقت نمی‌کنن دست بچه‌شون رو بگیرن ببرن تاب‌ و سرسره بازی. چون مادرها کارمند ن. صبح زود بچه‌ رو خواب و بیدار می‌برن مهد. ظهر یه ماشین می‌فرستن دنبال‌ش تا ببردش خونه‌ی مادربزرگ یا محل کار خودشون. غروب بچه رو خسته و داغون می‌برن خونه. خودشون وایمیسن به آشپزی و کارای خونه. زود هم می‌خوابن که صبح بتونن بیدار شن.

دل‌م می‌سوزه برای بچه‌ی 5 ساله‌ی همسایه‌مون وقتی غروب توی راهرو از پادرد و خستگی می‌ناله. 7 صبح میره بیرون، 7 شب برمی‌گرده. خسته میشه کسل. چه فایده که مامان‌ش هی قربون صدقه‌ش بره؟ خود مادر ه که خسته‌ست و نگران اینکه کی بهش حقوق میدن. نگران اینکه اگه کاری پیش بیاد و چند بار مرخصی بخواد ممکن‌ه اخراج‌ش کنن.

دل‌م می‌سوزه برای بچه‌های کوچولویی که صبح‌ها با گریه می‌پرسن چند تا دیگه بخوابم تا جمعه شه مامان؟ بچه چرا باید از 3 سالگی روزها رو به امید جمعه بشمره؟

بچه باید حسابی بخوابه، خوب بخوره، بازی کنه، بخنده و لذت ببره. بچه‌های الان از قبل از تولد، کارمند ن. هر روز مجبور ن برن سر کار. دل‌م براشون می‌سوزه. ما خوشبخت بودیم و خودمون نمی‌فهمیدیم.

دوشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: )-:
Share

Daisypath Happy Birthday tickers