*هر موقع وقت کم میارم، برای خودم میرم روی منبر: مریمی! شبانه‌روز همه ۲۴ ساعت‌ه! یکی میشه نیوتن! یکی میشه ادیسون! یکی میشه پروفسور حسابی! یکی هم مث تو اصلاً نمی‌دونه داره چی کار می‌کنه.

بعد از شوک وارده، میگم خب! چرا میگن برنامه‌ریزی؟ چون آدم اگه برای انجام کاری، ۱ هفته وقت داشته باشه، یه هفته‌ای تموم‌ش می‌کنه. اگه یه ماه وقت داشته باشه، یه ماهه تموم‌ش می‌کنه. هر قدر بیشتر به خودت وقت بدی، بیشتر کارات طول می‌کشن.

در اینجا متنبه میشم و میرم یه کتاب میارم بخونم. گوشی‌م هم کنار دست‌م‌ه. خدا کنه وقتی باشه که ملت سر کار ن و دانشگاه‌ن و مهمون دارن و وقت ندارن. وگرنه که خوش و بش من و دوستام تمومی نداره! یعنی من خودم انقدر گوشی دست کسی ببینم، پامیشم خفه‌ش می‌کنم!!

بعدتر میگم خب حالا بخونم دیگه. به خودم قول میدم ۳ صفحه بخونم. بعدش یه آهنگ گوش بدم: کانون توجه نظریه‌ی مدیریت علمی..
موهام رو باز می‌کنم.. سخت‌م میشه. می‌بافم. راحت نیستم. جمع می‌کنم بالای سر م. آخر سر می‌بینم همون بافته‌ بهتره.. کانون توجه نظریه‌ی..
دنبال موچین می‌گردم. میرم جلوی آینه. همیشه هم یه چیزی برای کندن پیدا می‌کنم خدا رو شکر. نباشه هم پا ش بیفته یه ردیف از ابرو م برمی‌دارم زورکی که فقط یه کاری کرده باشم. گند که می‌زنم و خیال‌م راحت میشه برمی‌گردم سر کتاب: کانون توجه نظریه‌ی مدیریت  ِ ..
چایی میخوام خب.. حواس‌م هست باهاش چیزی نخورم. قند فقط‌. یکی‌ش حق‌م‌ه. اون یکی‌ش هم جایزه‌ی این همه زحمت کشیدن‌م!
برمی‌گردم سر کتاب: کانون توجه ِ ..
فلانی آپدیت نکرده؟
این یعنی ۱ ساعت وبخونی.
دوباره میرم کتاب‌م رو پیدا می‌کنم: کانون توجه نظریه‌ی مدیریت علمی تنها بر سطح عملیاتی سازمان‌ها..
سطح عملیاتی؟ برمی‌گردم ۳ صفحه قبل‌تر! یه نگاهی می‌کنم. آشنا نمیاد به نظر م. دوباره می‌خونم..
یه طوری‌م چرا؟ به خودم میام می‌بینم دارم همه رو با صدای مریم امیرجلالی می‌خونم. با همون لحن مادرانه‌ی دادبیدادی و دوست‌داشتنی‌ش!
خب پروفسور حسابی هم بود، اینطوری هیچی یاد نمی‌گرفت که! تقصیر من‌ه خدایی‌ش؟

یکشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٩
نظرات ()
موضوع: ((:
Share

Daisypath Happy Birthday tickers